X
تبلیغات
" دانستنی های ایران و جهان "

" دانستنی های ایران و جهان "

بدانیم و بمیریم بهتر از آنست که ندانیم و بمیریم " ابوریحان بیرونی"

اولین حضور ایران در لیگ جهانی والیبال

لیگ جهانی والیبال

رقابت های لیگ جهانی والیبال بعد از 23 سال برگزاری، امسال وارد بیست و چهارمین دوره رقابتهای خود شد - 1392- و این در حالی است که تیم برزیل به عنوان پر افتخارترین و تیم لهستان به عنوان مدعی عنوان قهرمانی از بخت های نخست مسابقات امسال به شمار رفتند.

ویژه نامه لیگ جهانی والیبال 2013 - رقابتهای لیگ جهانی والیبال از سال 1990 با میزبانی ژاپن به طور رسمی آغاز به کار کرد تا شهر اوزاکا ژاپن عنوان اولین میزبان فینال این رقابتها مطرح شود. کشورهای ایتالیا، برزیل، لهستان به ترتیب با 5، 4 و 3 دوره میزبانی از فینال این مسابقات در صدر میزبانی ها قرار دارند. اما در طول بیست و سه دوره کشورهای هلند، روسیه، آرژانتین و صربستان با دو بار میزبانی و کشورهای ژاپن، اسپانیا و بلغارستان با یک بار میزبانی از مسابقات لیگ جهانی در رده های بعدی قرار دارند.

در طول ادوار گذشته تیم های برزیل و ایتالیا با حضور در تمام دوره ها به عنوان با سابقه ترین تیم های حاضر در این مسابقات هستند. این تیم ها به ترتیب با دریافت 16 و 13 مدال رنگانگ در طول سالهای مختلف در صدر جدول مدال ها هم قرار دارند. کوبا، روسیه، ژاپن، هلند، فرانسه، چین، آمریکا، بلغارستان، اسپانیا، لهستان، صربستان، کره جنوبی و آرژانتین هم سایر تیم هایی هستند که تعداد حضورشان در دوره های مختلف لیگ جهانی دو رقمی است. یونان، پرتغال، آلمان، کانادا، ونزوئلا، فنلاند، مصر، جمهوری چک، استرالیا و پورتوریکو هم تیم هایی هستند که حضوری تک رقمی در این مسابقات دارند.

اما آمار و ارقام نشان می دهد تیم ملی والیبال برزیل با کسب 9 مدال طلا، 3 نقره و 4 برنز در صدر پر افتخارترین های لیگ جهانی است. این تیم در سالهای 1993، 2001، 2003 تا 2007، 2009 و 2010 صاحب عنوان قهرمانی شد تا بیش از قبل خود را به عنوان قدرت اول این رقابتها معرفی کند. این تیم در دو دوره اخیر حضورش تنها به مدال نقره در سال 2011 رسید .

تیم ایتالیا هم با 8 مدال طلا، 3 نقره و 2 برنز در رده دوم و روسیه با کسب 2 مدال طلا، 5 نقره و 7 برنز در رده سوم پر افتخارترین تیم ها قرار دارد. در این بخش تیم های کوبا، هلند، آمریکا و لهستان هم هر کدام با یک قهرمانی در ادوار گذشته در جدول مدال آوران طلای لیگ جهانی قرار دارند. صربستان و فرانسه هم دو تیمی هستند که در این بخش صاحب مدال نقره شدند.

اما تیم ملی والیبال ایران که برای اولین بار در طول تاریخ مجوز حضور در رقابتهای لیگ جهانی را به دست آورد خود را برای حضوری تاریخی مهیا می کند. ملی پوشان کشورمان در مرحله انتخابی لیگ جهانی با گذر از سد تیم هایی مصر و ژاپن، توانستند بلیط ارزشمند این مسابقات را برای اولین بار با هدایت خولیو ولاسکو به دست آورند تا به عنوان قهرمان آسیا این بار وارد میدان لیگ جهانی شوند. تیم کشورمان با در اختیار گرفتن بازیکنان جوان و آینده دار در نظر داشت تا چهره های جدید و قدرت واقعی ایران را در میان غول های دنیا به نمایش بگذارد.

از میان تیم های آسیایی تیم های ژاپن، چین و کره جنوبی سه تیمی هستند که سابقه زیادی در لیگ جهانی دارند. این تیم ها به ترتیب با 19، 14 و 14 بار حضور در لیگ جهانی خود را به عنوان تنها تیم های آسیایی با سابقه در این مسابقات مطرح کردند.

کسب مقام ششمی در سالهای 1990، 1993 و 2008 توسط تیم ژاپن و همین رده در سال1995 و 1996 توسط تیم های کره جنوبی و چین بهترین مقام تیم های آسیایی در لیگ جهانی بوده است. این در حالی است که در سال 1999 تیم استرالیا هم برای اولین بار و تنها دوره حضورش در لیگ جهانی حضور داشت و در رده دهم قرار گرفت.

در بیست و چهارمین دوره این مسابقات برای اولین بار 18 تیم حضور داشتند و در سه گروه به مصاف هم رفتند. بر طبق فرمول جدید مسابقات، با پایان دور مقدماتی مسابقات که به صورت گروهی برگزار شد. از تیم های A و B دو تیم اول و از گروه C تنها یک تیم - به دلیل رنکینگ پایین تیم ها -  به مرحله بعد صعود کردند.

در گروه A تیم های برزیل، لهستان، آمریکا، بلغارستان، آرژانتین و فرانسه

در گروه B تیم های روسیه، ایتالیا، کوبا، صربستان، آلمان و ایران

در گروه C کانادا، کره جنوبی، فنلاند، هلند، ژاپن و پرتغال حضور داشتند.

مرحله اول این رقابتها از 31 می یعنی 10 خرداد ماه در کشورهای مختلف آغاز شد و تا 14 جولای یعنی 23 تیرماه ادامه یافت. همچنین این مسابقات از 16 تا 21 جولای در مرحله پایانی برگزار شد .

تیم ملی والیبال کشورمان در روزهای 31 خرداد، 2 تیر میزبان تیم صربستان و 21 و 23 تیرماه میزبان تیم آلمان در ورزشگاه 12 هزار نفری آزادی بود.

در سال 2012، تیم های لهستان، آمریکا و کوبا به ترتیب در رده های اول تا سوم مسابقات قرار گرفتند.

بیست و چهارمین دوره لیگ جهانی والیبال با قهرمانی روسیه به پایان رسید و تیم‌های برزیل و ایتالیا به مقام‌های دوم و سوم دست یافتند.

به گزارش روابط عمومی فدراسیون والیبال، در پایان مرحله نهایی این مسابقات نیکلای پاولف از روسیه با ۸۷ امتیاز به عنوان امتیازآورترین بازیکن این مرحله معرفی شد.

دیمیترین موزیرسکی از روسیه که با ۲۱۸ سانتی‌متر بلند قد ترین بازیکن شرکت‌ کننده در لیگ جهانی ۲۰۱۳ محسوب می‌شد، در مرحله نهایی این مسابقات با ۵۸.۳۳ درصد موفقیت در زدن اسپک، به عنوان بهترین اسپک ‌زن مسابقات لقب گرفت.

گفتنی است در مرحله مقدماتی لیگ جهانی والیبال 2013 ، محمد موسوی از ایران با میانگین ۱.۱۹ امتیاز در هر ست، در رده نخست بهترین مدافعین روی تور قرار گرفته بود.

در مرحله نهایی لیگ جهانی والیبال شش تیم روسیه، برزیل، ایتالیا، بلغارستان، کانادا و آرژانتین – بعنوان میزبان - حضور داشتند.

در همین زمینه:

روسیه سومین قهرمانی خود در لیگ جهانی والیبال را جشن گرفت

برترین‌های لیگ جهانی والیبال؛ محمد موسوی بهترین مدافع روی تور دنیا

تيم ملی واليبال ايران برابر کوبا به يک پيروزی شيرين دست يافت.

تيم ملی واليبال ايران در هفته ششم مسابقات ليگ جهانی واليبال به مصاف کوبا رفت و پس از واگذاری ست اول ؛ ست دوم را نيز  به حريف واگذار کرد ولی در ست سوم توانست کوبا را شکست دهد. در ست چهارم نيز ايران توانست  کوبا را شکست دهد و به پيروزی در اين ديدار اميدوار شود. در نهايت تيم ايران ست پنجم را هم از کوبا برد.

کوبايی ‌ها که در اين دوره از رقابت‌ها با ترکيب جوانی پا ميدان گذاشته بودند، پيش از اين بازی‌های خود را مقابل صربستان و ايتاليا و آلمان واگذار کرده و تنها با يک برد برابر روسيه در قعر جدول رده بندی جای داشت. موضوعی که مسئولان فدراسيون کوبا و مردم اين کشور اصلا از آن خشنود نبودند. آنها اميد زيادی داشتند تا از ايران در خانه خود امتياز بگيرند.

در مقابل شيرمردان واليبال ايران هم بعد از نمايش‌های فوق‌العاده مقابل صربستان و ايتاليا و کسب هفت امتياز حالا ديگر به عنوان يک تيم مدعی به دنبال سوغات بردن از کوبا بودند.

سالن 15 هزار نفری شهر هاوانا که به نظر خيلی کمتر از اين تعداد ظرفيت دارد، شاهد برگزاری مسابقه ايران و کوبا بود. از حدود 30 دقيقه قبل از اين رويداد حدود يک سوم ظرفيت ورزشگاه پر شده بود. تعداد قابل ملاحظه ای از کارمندان سفارت جمهوری اسلامی ايران در هاوانا نيز برای تماشای اين مسابقه به سالن آمده بودند. پيش از اين گفته شده بود که ايرانی‌ها حدود يکصد بليط را برای تماشای بازی واليبال ايران پيش خريد کرده اند.

تيم ملی واليبال ايران با ترکيب امير غفور، عادل غلامی، سعيد معروف، علی مباشری، رحمان داودی، محمد موسوی و ليبرو فرهاد ظريف با پيراهن های يکدست سپيد مقابل کوبا به ميدان رفت.

کوبا هم با پيراهن قرمز و ترکيب می ‌سا، بی ‌ست، کپدا، ماکياز، گاتی يرز، آبراهان بازی با آغاز کرد.

تيم ملی واليبال ايران طبق دستور ولاسکو بازی را پر فشار آغاز کرد. ملی ‌پوشان خوب می‌دانستند که حريف ترکيب جوانی در اختيار دارد و سعی می کردند از ابتدای کار بازيکنان رنگين پوست حريف را از نظر روانی تحت تاثير بگدارند. عادل غلامی با سرويس های فنی و محمد موسوی با نقش آفرينی بی نظيرش کار را به سود ايران پيش می برد. در مقابل کوبای ‌ها با تکيه بر بلند زن های چغر خود امتياز می گرفتند. موسوی به خوبی از پاس‌های بريده معروف امتياز می ساخت. وقت استراحت فنی اول  به سود ملی ‌پوشان ايران تمام شد. تقريبا دو سوم سالن 15 هزار نفری شهر هاوانا پر شده بود. جمعيت يک صدا کوبا را تشويق می کردند. جو سالن کاملا به نفع تيم ميزبان بود. در حالی که تيم ايران خيلی خوب در حمله کار می کرد اما چند اشتباه کوچک در دريافت موجب شد کوبا کار را مساوی کند. يک رای مشکوک از داور هم موجب شد وقت استراحت فنی دوم به نفع کوبا تمام شود. ملی ‌پوشان ايران که اجازه خودنمايی را به حريف نمی دادند همچنان پاياپای ميزبان خود پيش مي رفتند. بازی با حساسيت زيادی برای هر دو تيم دنبال می شد. دو تيم عملکردی آرام داشتند. اشتباه های سرويس باعث شد تا کوبايي ها از ايران پيش بيفتند اما دوباره آبشار مباشری کار را برابر کرد. حمله های هر دو تيم به امتياز تبديل مي شد که خوليو ولاسکو برای شاگردانش وقت استراحتی گرفت و به دريافت و دفاع بهتر برای ادامه کار تاکيد کرد. بازی همچنان گام به گام ادامه پيدا می کرد و در نهايت ملي پوشان ايران ست نخست را به حريف واگذار کردند.

امير غفور پشت خط زن ايران در ست دوم هوشمندانه آبشار می‌زد. سعيد معروف هم که قدری از باخت در ست نخست عصبانی شده بود ديگر غيرتی کار می‌کرد و با تک دفاع به نبرد آبشارهای قدرتی حريف می‌رفت. سرويس‌های تماشايی کپدا در ادامه امان را از تيم ايران بريده بود. به جرات می‌توان گفت که او بيش از يک متر پرواز می کرد و سرويس های خيره کننده ای را به قلب زمين ايران می فرستاد. بازی خوب او و دريافت‌های ناقص ايران موجب می شد تا کار برای هر دو تيم پاياپای پيش برود.

گاهی ايران و گاهی کوبا در امتيازها جلو می افتادند. بازيکنان کوبايی به ويژه بی ‌ست توانايی زيادی در ارسال آبشار‌های بلند داشتند. ولاسکو که هم نسبت به داوری و هم به عملکرد بازيکنانش معترض بود مدام از کنار زمين فرياد می ‌کشيد. هوای شرجی کوبا توپ را سنگين کرده بود و دريافت‌ها را مشکل می ‌ساخت. داوری هم کاملا به سود کوبا بود. خط نگه دارها به هيچ وجه عملکرد خوبی نداشتند. در اواسط ست دوم کوبا چهار امتياز از ايران جلو افتاد. بازی خوب بی ست، آبراهام و فی ‌يل روند کار را به سود تيم ميزبان پيش می برد. هواداران ايرانی حاضر در سالن يکصدا ملی پوشان را تشويق می کردند. هنوز بخش قابل توجهی از سالن مسابقه خالی بود. علی مباشری به سختی از بين دو دفاع بلند قامت کوبا توپ هايش را در زمين کوبا می نشاند. اما بلند زن های حريف خيلی راحت امتياز می ‌گرفتند. اين ست در نهايت به سود کوبا به اتمام رسيد.

همچنان توپ های بريده سعيد معروف و آبشارهای سرعتی موسوی برگ برنده ايران به شمار می رفت. ايران می توانست روی سرعت مقابل بازيکنان قدرتی اما سنگين کوبا نتيجه بگيرد. تنها چاره کار ارسال سرويس های مقتدرانه بود.

تيم ملی واليبال ايران در ست سوم بيشتر ترکيبی کار می کرد. حمزه زرينی که به جای داودی به ميدان آمده بود، با تمام وجود آبشار می زد. ايران مثل ست های قبل شروع خوبی داشت و وقت استراحت فنی نخست ست سوم را با اختلاف چهار امتياز به سود خود تمام کرد. داور بازی واقعا عملکرد پر نقدی داشت. او يک سوی زمين را نگاه می کرد و برای طرف ديگر سوت می زد!!! با اين حال در ست سوم بازيکنان ايران ديگر چيزی برای از دست دادن نداشتند و با چنگ و دندان برای حفظ نتيجه می جنگيدند. سالن مسابقه همچنان پر می شد. هر لحظه هواداران بيشتری برای تماشای مسابقه به سالن می ‌آمدند. ولاسکو از کنار زمين به غفور اشاره می کرد که با چشمان باز آبشار بزند. کپيدا تقريبا از تمام پاس‌ها برای کوبا امتياز می گرفت.

ايران در ست سوم از حريف جلو افتاده بود و اين برتری تا وقت استراحت فنی دوم ادامه داشت. ملی پوشان محتاط بازی می کردند. ولاسکو در ست سوم تشکری را به جای غلامی به ميدان فرستاد تا باز هم بيشتر روی کار سرعتی تمرکز کند. ايران تا امتيازهای پاياني از حريفش جلو بود. با اين حال کوبا به يک قدمی ميهمان خود رسيد. تماشاگران کوبای در سالن موج مکزيکی می رفتند و يکصدا کوبا کوبا می گفتند. در پايان اين ست نتيجه برای ايران روی تابلو نقش بست.

کوبايی ‌ها نمی ‌خواستند بازی برده را به تساوی بکشانند. بازيکنان ايران هم خوب می‌دانستد چاره‌ای جز پيروزی در ست چهارم ندارند. ايران در چهار امتياز اول بازی از حريف پيش افتاده بود اما باز هم نقش آفرينی خوب کپيدا کار را مساوی کرد. دو تيم نمايش پاياپايی داشتند. آرمين تشکری تعويض طلايی ولاسکو در ست سوم در ادامه هم نمايش بسيار دلچسب و مطلوبی داشت.

بی ست از پشت خط کاملا دريافت کننده های ايران را آزار می داد. ولاسکو در وقت اسراحت فنی نخست فقط با معروف حرف زد. او می دانست هوشمندی پاسور توانای تيم ملی در اين لحظات حساس چاره کار است. علی مباشری که برای دريافت هر توپ انصافا غيرتی می جنگيد حتی تا پشت نيمکت کادر فنی هم روی زمين شيرجه ميزد تا توپ ها را مهار کند. ملی پوشان ايران آنقدر جنگنده ظاهر شدند که سر انجام از لوکوموتيو کوبا سبقت گرفتند و سرمربی حريف را وادار کردند وقت استراحت بگيرد. هر گاه بی ست برای آبشار زدن می پريد زانوانش بالاتر از خط زير تور می رفت. او انصافا مهره کارآمدی بود. ايران با پنج امتياز اختلاف وقت استراحت فنی دوم را به سود خود تمام کرد. تفکرات ولاسکو جواب داده بود. روند بازی به سود ايران تغيير کرد. بازيکنان ايران در پی حفظ برتری خود بودند. پيروز اين ست نيز در پايان تيم واليبال ايران بود.

حساسيت کار به اوج خود رسيده بود با اين حال تشکری همچنان با اعتماد به نفس آبشار می‌زد. او نخستين امتياز ست پنجم را گرفت. اما حريف بلافاصله کار را جبران کرد. کارکنان سفارت ايران هم به سالن مسابقه آمده بودند و يکصدا با ساير ايرانيان حاضر در سالن تيم ملی کشورشان را تشويق می‌کردند. موسوی انصافا بهترين بازيکن اين ميدان بود چرا که قدر تمامی پاس های معروف را می دانست. امير غفور از پشت خط ايران تير خلاص را شليک می کرد. همه بازيکنان ايران در اين بازی خوب بودند. شايد حق اين بازی تساوی بين دو تيم بود اما واليبال مساوی ندارد. بازی تا امتياز چهار برای هر دو تيم پاياپای پيش رفت اما دفاع عالی معروف و بازی سازی های خوب او ايران را دو امتياز از کوبا جلو انداخت. هيچ يک از دو تيم چيزی برای از دست دادن نداشتند. غیرت ملی پوشان ایران باعث شد که این ست هم مانند دو ست قبلی با برد برای ایران همراه باشد و دو امتیاز شیرین از کوبایی ها بگیرند.

تيم ملی واليبال ايران در چارچوب هفته هفتم ليگ جهانی واليبال ساعت 21 روزهای 21 و 22 تير ماه در سالن آزادی تهران به مصاف آلمان رفتند. جدال اين دو تيم به نوعی مصاف پديده دوره گذشته با شاگردان ولاسکو، پديده اين دوره از رقابت‌ها است.

آلمان‌ها که پديده ليگ جهانی در سال گذشته را به خود اختصاص داده بودند و امسال هم يکی از شانس‌های صعود به مرحله نهايی محسوب می‌شدند قطعا برای پيروزی بر شاگردان ولاسکو وارد تهران شده بودند.

آلمان‌ها در تهران دنبال بليت آرژانتين

شاگردان ويتال هينن، سرمربی ژرمن‌ها پيش از رويارويی با ايران با کسب 14 امتياز از 8 بازی خود در رده چهارم جدول رده‌بندی گروه دوم قرار دارند و می‌تونست در صورت پيروزی بر ايران، آن هم در سالن 12 هزار نفری آزادی همراه با ايتاليا مسافر آرژانتين - ميزبان مرحله نهايی - شوند.

تيم ايران هم در نخستين حضورش توانسته خود را به عنوان يک مدعی مطرح کند و از 8 بازی خود توانسته 12 امتياز کسب کند. شاگردان ولاسکو با نتايجی که برابر ايتاليا و کوبا و حتی صربستان کسب کردند نشان دادند که زنگ تفريح حريفان نيستند و میتوانند بر هر حريفی غلبه کنند و حال بايد ماند و ديد که چه نتيجه‌ای در بازی ايران و آلمان رقم خواهد خورد.

چشم روس‌ها که بازی‌هايشان تمام شده و با 19 امتياز از 10 بازی خود در جايگاه دوم قرار دارند به بازی ايران و آلمان است تا اگر ژرمن‌ها نتوانستند از ايران امتياز بگيرند، جشن صعود به مرحله نهايی برپا کنند.

ژرمن‌ها در فکر رسيدن به اوج

واليبال آلمان در يکي از بهترين دوران خود قرار دارد؛ آنها پس از کسب عنوان پنجم رقابت‌های المپيک 2012 لندن حالا تصميم دارند با هدايت هينن برای نخستين بار خود را برای حضور در مرحله نهايی ليگ جهانی آماده کنند.

ژرمن‌ها پس از 37 سال انتظار سرانجام در سال 2008 وارد رقابت‌های المپيک شدند؛ در آن زمان مکولسو، سرمربی آلمان‌ها بود که در حال حاضر خود را بازنشسته کرده است. در زمان وی تيم واليبال آلمان يکی از تيم‌های مطرح دنيا بود و توانستند در مسابقات قهرمانی جهان نهم شوند و در رقابت‌های قهرمانی اروپا مقام پنجم را به خود اختصاص دادند.

اين تيم توانست در سال 2009 قهرمان ليگ اروپا شود و جواز حضور در رقابت‌های قهرمانی جهان در سال 2010 و همچنين ليگ جهانی را کسب کند. ژرمن‌ها در سال 2009 هم مقام ششم رقابت‌های قهرمانی اروپا را از آن خود کردند.

ايران و آلمان؛ بدون سابقه رويارويی رسمی

آلمان‌ها نيز به رغم اينکه خيلی ‌ها روی اين تيم در جمع بزرگان جهان حساب باز نمی ‌کردند با 10 دوره حضور در ليگ جهانی نشان داده‌اند که تيم کم تجربه ‌ای نيستند؛ خصوصاً آن که آنها در سال‌های اخير به عنوان يک پديده در واليبال اروپا و جهان نتايج بسيار ارزشمندی گرفتند. ژرمن‌ها به رغم نداشتن گروزر و آندرا کاپيتان قديمی خود با ستارگانی چون شوبس، بيوگراپی و مارکوس بوم چشم به صعود دارند؛ ايران و آلمان تاکنون بازی رسمی مقابل هم در بزرگسالان نداشته‌اند و تنها رويارويی دو تيم مربوط به جام واگنر لهستان است که ايران 3 بر صفر باخت.

سه بازيکن کليدی و نقشه ولاسکو برای مهار ستاره‌ها

دنيس کاليبردا، بازيکن شماره شش اين تيم به همراه مارکوس بوم، بازيکن شماره هشت آلمان‌ها از مهره‌های کليدی آنها هستند. البته ژرمن‌ها پاسور بسيار خوبی به نام لوکاس کامپا، بازيکن شماره 11 دارند که در رده چهارم بهترين پاسور‌هايی ليگ جهانی قرار دارد. بدون شک ولاسکو و همکارانش به خوبی آنها را آناليز خواهند کرد و نکات مهم برای مهار اين بازيکنان را به شاگردانش گوشزد خواهد کرد.

آلمانی‌ها کندتر از روس‌ها و کوبايی ‌ها هستند. تيمشان هم تيم‌ تر از صربستان و روسيه و ايتاليا نيست، البته اين شانس را دارند که به مرحله نهايی صعود کنند. ما در تاريخ واليبال‌ مان با آلمان باز  نکرده‌ايم؛ آن‌ها چون شانس صعود دارند، خطرناک هستند.

لیگ جهانی والیبال 2013

ایران با 5 پیروزی از لیگ جهانی خداحافظی کرد

تيم ملی واليبال کشورمان برای دومين بار در سالن دوازده هزار نفری آزادی به مصاف تيم ملی آلمان رفت ولی برخلاف پیروزی 3 بر صفر اول، این بار 3 بر صفر مغلوب ژرمن ها شدند.

به گزارش خبرنگار ورزشی باشگاه خبرنگاران، در دومين و آخرين ديدار از مرحله گروهی ليگ قهرمانان تيم ملی واليبال کشورمان دومين ديدار خود در مقابل آلمان را در حالی برگزار کرد که شب گذشته در اولين ديدار اين تيم را با اقتدار در سه گيم متوالی برد. تیم ملی والیبال آلمان در طول نه بازی که انجام داده پنج باخت و چهار برد را در کارنامه اش ثبت کرده و در مکان چهارم جدول رده بندی ایستاده است آلمان ها لیگ جهانی امسال را با شکست سه بر صفر مقابل ایتالیا آغاز کرده اند و آخرین بازی آنها تاکنون مقابل ایران برگزار شد که نتیجه آن سه برصفر به نفع والیبالیستهای ما رقم خورد.

تیم ملی والیبال آلمان در طول سال های اخیر دوران درخشان و طلایی خود را سپری می کند به طوری که در مسابقات لیگ جهانی 2012 این تیم با غلبه بر حریفان خود جایگاه پنجم جدول رده بندی را به دست آورد و این سرمربی بلژیکی در المپیک 2012 ژرمن ها را باز هم به جایگاه پنجم کشاند.

نتیجه این دیدار را نمی شد حتی به طور تقریبی هم پیش بینی کرد چون دو تیم ایران و آلمان تاکنون هیچ گونه رویارویی رسمی با یکدیگر نداشته اند تنها نبرد این تیم ها در رده سنی بزرگسالان به سال گذشته در مسابقات جام واگنر لهستان مربوط می شد که در این پیکارها ایرانیان سه بر صفر نتیجه را واگذار کردند.

رشد فنی دو تیم در طول یک سال اخیر بسیار عالی و ایده آل بوده است.

سالن 12 هزار نفری آزادی از یک ساعت قبل از شروع مسابقه تکمیل شده و تعداد زیادی از علاقمندان به والیبال نیز در بیرون سالن و مجموعه ورزشی آزادی تهران ماندند.

ترکیب تیم ملی ایران:عادل غلامی، سعید معروف، امیر غفور، داوودی، مباشری و ظریف
ست نخست: ایران 21 - آلمان 25

تیم ملی والیبال آلمان که شب گذشته با نتیجه 3 بر صفر مقابل ایران تن به شکست داده بود امشب با آمادگی بیشتر در زمین حاضر شده و توانست ست نخست را با نتیجه 25 بر 21 از سد ایران بگذرد.

بازیکنان کشورمان در این ست عملکرد خیلی خوبی داشتند ولی دفاع بلند قامت آلمان مانع از امتیاز گیری ما می شد.

ست دوم : ایران 23 - آلمان 25

تعویض های ولاسکو و آمدن بازیکنانی چون فیاضی و محمودی در این ست موثر واقع شد ولی بازهم آلمانی ها با دفاع خود توانستند در این ست نیز با نتیجه 25 بر 23 از سد ایران بگذرند.

رحیمی، معاون اول رئیس جمهور و عباسی رئیس وزارت ورزش و جوانان به سالن دوازده هزار نفری آزادی آمدند تا انگیزه بیشتری به بازیکنان بدهند.

رئیس و نایب رئیس فدراسیون والیبال آلمان نیز در سالن حضور دارند، همچنین مشاور دبیرسازمان ملل که آلمانی است در سالن حضور داشته و مسابقه را از نزدیک مشاهده می کند.

ست سوم : ایران 22 - آلمان 25

در این ست ولاسکو ترکیب تیم را تغییر داد و زرینی، فیاضی، موسوی، ظریف، غلامی، معروف و غفور برای ایران بازی می کنند.

سر مربی ژرمن ها بطور مداوم به داوری اعتراض می کرد که البته اعتراضات وی نتیجه ای در پی نداشت

بازیکنان و کادر فنی تیم فوتبال فولاد خوزستان نیز در سالن والیبال حضور یافته اند.
ملی پوشان تیم آلمان در بازی دوم در برابر ایران در دفاع خوب کار کردند و تیم ایران نیز هماهنگی تیمی بازی نخست خود در برابر آلمان را نداشت.  ملی پوشان آلمان در سه ست متوالی و با امتیازهای 25 بر 21، 25 بر 23 و 25 بر 22 به پیروزی رسید تا سه امتیاز کامل این بازی را از آن خود کند.

پرونده حضور تیم ملی والیبال ایران در لیگ جهانی با این بازی بسته شد که پنج پیروزی و پنج شکست ره اورد آن بود. تیم ایران با 15 امتیاز رتبه پنجم گروه دوم لیگ جهانی را به دست آورد.

نتایج کل بازی های تیم ملی والیبال ایران در دور مقدماتی لیگ جهانی به قرار زیر است:

روسیه سه - ایران صفر

روسیه سه - ایران یک

ایران دو - صربستان سه

ایران سه- صربستان دو

ایتالیا یک - ایران سه

ایتالیا سه - ایران دو

کوبا دو - ایران سه

کوبا یک - ایران سه

ایران سه - آلمان صفر

ایران صفر - آلمان سه

+ نوشته شده در  92/05/25ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

قهرمان قهرمانان

حسین رضازاده متولد ۱۳۵۷ در اردبیل ملی‌پوش سابق تیم ملی وزنه‌برداری ایران، دارنده ی دو مدال طلای المپیک و رکورددار جهانی حرکت دوضرب در دسته ی فوق سنگین است. او اکنون رییس فدراسیون وزنه برداری ایران و عضو هیئت مدیره ی باشگاه فوتبال سایپا است.

عناوین و افتخارات

حسین رضازاده تاکنون دو بار مدال طلای مسابقات المپیک را برای ایران برده است. وی صاحب رکورد دو ضرب دسته ی ۱۰۵ + کیلوگرم میباشد و پیش از مسابقات جهانی وزنه برداری در فرانسه صاحب رکورد یک ضرب دسته ی ۱۰۵+ کیلوگرم این رشته ورزشی نیز بود. او در ایران به عنوان «قهرمان قهرمانان» نیز انتخاب شده‌است. وی سه سال به‌عنوان قهرمان قهرمانان ایران انتخاب شد و یکی از 16 ورزشکار ایرانی بود که از رییس جمهور خاتمی مدال شجاعت دریافت نمود.

آخرین قهرمانی وی مربوط به بازی‌های آسیایی دوحه است.

جمع مدالهای حسین رضازاده: ۸ مدال طلا - ۲ مدال المپیک ؛ ۴ مدال جهانی و ۲ مدال بازی‌های آسیایی - و ۲ مدال برنز است.

رد پیشنهاد یونان و ترکیه

در سال ۲۰۰۲ پیشنهاد یونان برای کسب شهروندی یونان در ازای دریافت ماهانه ۲۰ هزار دلار را رد کرد همچنین تقاضای مشابه ترکیه را مبنی بر تغییر تابعیت خود به ترکیه و دریافت ۱۰ میلیون دلار پاداش در صورت قهرمانی در المپیک آتن و دریافت ماهانه ۲۰ هزار دلار رد کرد.

حسین رضازاده در سال 2002 پیشنهاد یکی از اعضای تیم وزنه‌برداری ترکیه به‌نام "نعیم سلیمان اوغلو" را مبنی‌بر تغییر تابعیت خود به ترکیه و کسب 10 میلیون دلار پاداش و دریافت ماهیانه 20 هزار دلار رد کرد. وی در جواب سلیمان اوغلو در فرودگاه استانبول گفت: «من ایرانیم و وطن و ملتم را دوست دارم.» او پیشنهاد مشابهی را نیز از سوی جمهوری آذربایجان رد کرده است. او با این کار محبوبیت خود را نزد ایرانیان چند برابر کرد.

ماجرای تبلیغات املاک

رضازاده از جمله ورزشکارانی است که همواره در تبلیغات شرکت‌های مختلف حاضر بوده‌است. بازی وی در یک فیلم تبلیغاتی برای املاک رابینسون در شهر دوبی باعث اعتراض بسیاری در ایران شد. وبگاه‌های خبری وی را متهم کردند که همچون یک بنگاه‌دار از مردم می‌خواهد تا سرمایه‌های خود را از کشور خارج کنند و به کشوری دیگر ببرند. این واکنش‌های منفی به حدی بود که خبرگزاری‌ها احتمال دادند قانونی در راستای ممنوعیت حضور ورزشکاران در تبلیغات ماهواره‌ای تصویب شود. که همین‌طور هم شد.

واکنش رضازاده به مخالفان تبلیغات ماهواره ای

من در اين تبليغات نه كار غير قانونی كرده‌ام، نه آن شبكه‌ی ماهواره‌ای غيرقانونی است. در آمد من را با فوتباليست‌ها مقايسه كنند. من بيشتر باعث افتخار شدم يا آنها؟ من بيشتر زحمت می‌كشم يا آن‌ها؟ من به اندازه‌زحمتی كه برای ورزش قهرمانی ايران كشيده‌ام پاداش دريافت نكرده‌ام.

انتقادات رسانه ها از حضور یک قهرمان ورزش کشور در تبلیغات ماهواره ای برای یک آژانس مسکن باعث واکنش وی شد.

به گزارش «فردا»، حسین رضازاده با گلایه از مسئولان و برخی رسانه ها به علت حضور در تبلیغات ماهواره ای یک آژانس مسکن آنها را بی انصاف می داند.

اظهارات رضازاده در حالی است که به نظر می رسد کم توجهی مسئولان ورزش به آینده حرفه ای ورزشکاران باعث شده تا آنها به اقداماتی روی آورند که به مذاق برخی خوش نیاید.

گفتنی است حسين رضازاده تنها ورزشكار ايرانی است كه تاكنون توانسته دو مدال طلای المپيك برای ايران كسب كند.

رضازاده در مورد اين اقدام می گوید: من در آخرين سال‌های ورزش‌حرفه‌ای به سر می ‌برم. اين حق من است كه بتوانم برای زندگی آينده‌ام درآمدزايی كنم. من تا چند سال پيش يك آپارتمان هم در تهران نداشتم. در آمد من را با فوتباليست‌ها مقايسه كنند. من بيشتر باعث افتخار شدم يا آنها؟ من بيشتر زحمت می ‌كشم يا آن‌ها؟ در روز ده‌ها تن وزنه‌را بالای سرم می ‌برم.

قهرمان دو دوره‌بازی‌های المپيك تصريح كرد: در روز‌های اخير طبق قوانين و مقررات ايران در يكی از آگهی ‌های تبليغاتی شركت كرده‌ام . فكر نمی ‌كنم در دنيای ورزش حرفه‌ای اين مسئله خلاف عرف باشد. اكنون شما می ‌توانيد درآمدزايی بسياری از قهرمانان دنيا را بررسی كنيد. در سال ميليون‌ها دلار قهرمانان بزرگ دنيا از تبليغات درمی ‌آورند. اين جزيی از دنيای حرفه‌ای است. من توقع ندارم كه روزنامه‌نگاران اين طور با من رفتار كنند.

به گزارش «فردا» رضازاده در ادامه با بيان اين‌ كه من به اندازه‌زحمتی كه برای ورزش قهرمانی ايران كشيده‌ام پاداش دريافت نكرده‌ام، ادامه داد: من در آخرين سال‌های ورزش قهرمانی ‌ام هستم. هنوز پاداش قهرمانی در بازیهای آسيايي دوحه را نگرفته‌ام. مگر من تاكنون چه‌قدر پاداش گرفته‌ام كه نبايد از راه تبليغات در‌آمدزايی كنم؟ چرا با من اين‌ گونه رفتار می‌شود؟ آن‌ها كه ناراحتند من را با نعيم‌سليمان‌اوغلو و يا جابر سالم مقايسه كنند كه هر دوی آن‌ها كشورشان را رها كرده‌اند و برای كشوری ديگر افتخار آفريده‌اند. سليمان‌اوغلو در تركيه چندين هتل و فروشگاه دارد. جابر سالم پس از كسب مدال نقره‌ی بازی‌های آسيايی دوحه 200 ميليون تومان دريافت كرد، اما من هنوز 25 ميليون تومان پاداشم را نگرفته‌ام.

قوی‌ترين مرد جهان گفت: بیخي من را با مرحوم "تختی" و يا پهلوان‌های ديگر مقايسه می‌كنند و با اين مقايسه‌ها می‌خواهند من را تخطئه كنند كه اين رفتار درست نيست.

وی خاطر نشان كرد: به هرحال هر از چندگاهی برای من حاشيه‌های مختلفی درست می‌شود كه اين مسئله نه تنها به من، بلكه به ورزش ايران ضربه می‌زند. از همه‌خواهش می‌كنم كه من را برای حضوری موفق در المپيك حمايت كنند.

گزارش «فردا» می افزاید: شایان ذکر است زمانی که حسین رضا زاده، قهرمان ایرانی در برابر پیشنهاد های هوس انگیز کشورهایی چون ترکیه ایستاد و ملیت ایرانی خود را به رخ کشید، او را ستودیم. و اکنون، بخاطر اینکه رضا زاده در نتیجه برخی سیاست های نادرست و غفلت در مورد آینده ورزشکاران، به شرکت در تبلیغات ماهواره ای روی آورده، به شدت وی را تقبیح نموده؛ در حالی که نیاز به ریشه یابی آن احساس می شود..

مد نظر باید داشت که تبلیغات برای یک کشور عربی که ایران را بارها در ادعاهای واهی خود، اشغالگر نامیده، شایسته قهرمان ملی ما نیست؛ اما در عین حال،برخورد برخی مسئولان ورزشی و رسانه های کشور نیز قابل نقد است.

انصراف از المپیک

۲ مرداد ۱۳۸۷رضازاده از مسابقات رسمی خداحافظی کرد و به این ترتیب، شرکت او در المپیک پکن منتفی شد. علت انصراف وی از شرکت در المپیک، فشارهای سنگین تمرین در طول دهه اخیر اعلام شد . گفته شد که وی به دستور پزشکان از حضور در بازی‌های المپیک امتناع کرده است.

در روزهای پیش از آن خبرهایی مبنی بر شرکت نکردن حسین رضازاده در آزمایش‌های دوپینگ منتشر شده بود و برخی رسانه‌ها نیز خداحافظی وی را غیر معمول دانستند.

یک روز پس از کناره‌گیری رضازاده ، رئیس فدراسیون وزنه برداری مشکلات عروقی را دلیل خداحافظی او دانست. اما دو روز پس از کناره گیری قضیه شکل دیگری به خود گرفت. ابراهیم نیرومند مشکلات جسمانی ناشی از بالا بودن فشار خون و قند خون را علت کناره گیری رضازاده دانست. اما در رسانه‌های مختلف دلایل مختلفی هم از زبان او منعکس شد: رضازاده در تمرینات زود خسته می‌شد و به رکوردهای قبلی اش نمی‌رسید، نوسانات زیادی داشت و تا حدودی افسردگی هم گرفته بود. اما در همان زمان در مصاحبه‌ای که رضازاده با صدا و سیما داشت علت کناره گیری اش را آسیب دیدگی رباط صلیبی پا هنگام تمرین بیان کرد.

خداحافظی حسین رضازاده از المپیک آنقدر باورنکردنی بود که "ویکتورز شرباتیس" قهرمان وزنه‌برداری فوق‌سنگین جهان در سال 2007 و اصلی‌ترین رقیب حسین رضازاده در بازی‌های المپیک از شنیدن خبر خداحافظی رضازاده و انصراف از بازی‌های المپیک پکن شگفت‌زده شد و باورش نمی‌شد. وی در آن زمان گفت: من تا روز گذشته در کمپ تمرینی لهستان تمرین می‌کردم و خبری از این موضوع نشنیده‌ام. امروز هم که به لتونی بازگشته‌ام، هنوز خبر را نشنیده‌ام. فکر می‌کنم که این خبر شایعه باشد. باورم نمی‌شود که رضازاده خداحافظی کرده باشد. من واقعا فکر می‌کنم که این یک شایعه است.

حسین رضازاده پس از خداحافظی از دنیای ورزش قهرمانی، در خصوص جزئیات تصمیم خود گفت: پزشکان به من گفته بودند که ورزش حرفه‌ای را کنار بگذارم، اما انگیزه کسب سومین مدال طلای المپیک به ‌قدری قوی بود که خواستم تا آخرین لحظه برای حضور در المپیک و کسب این افتخار برای ایران بجنگم. وی ادامه داد: موضوع مشکلات پزشکی من موضوعی نیست که در این اواخر مطرح شده باشد. من هر ماه توسط متخصصان چک می‌شدم . اسفندماه به من گفتند تمرین حرفه‌ای را کنار بگذارم، اما با توجه به اینکه المپیک نزدیک بود، نمی‌توانستم این کار را بکنم. می‌خواستم بعد از المپیک کنار بروم، ولی پزشکان تاکید داشتند که استرس و فشار بیش از حد باعث می‌شود که رگ‌هایم پاره شود. بنابراین برای المپیک کنار رفتم تا دیگران جای من را بگیرند.

رضازاده ادامه داد: حتی خانواده‌ام که هم ‌اکنون در اردبیل هستند با توجه به اینکه دوری از من برایشان بسیار سخت است، اما باز هم از شنیدن این خبر ناراحت شده بودند. همسرم می‌گفت دعا و نذرهای زیادی کرده بودم تا قهرمان المپیک شوی، اما متاسفانه نشد. وی در مورد شکسته شدن رکوردهایش در آینده و کسب مدال طلای المپیک در این وزن توسط یک ایرانی گفت: من امیدوارم که مدال طلای المپیک را در دسته فوق سنگین، یک ایرانی کسب کند و امیدوارم یک ایرانی بتواند رکوردهایم را بشکند، اما امیدوارم که ابوالفضل (فرزند رضازاده) بتواند رکوردهایم را بشکند. من آرزو می‌کنم که ابوالفضل بتواند این کار را انجام دهد. خودم مربی‌اش خواهم شد و تمام تلاشم را می‌کنم که روزی او جایگزین من شود. زدن رکوردها در تمرین خیلی مهم است، اما اینکه این رکوردها در مسابقه به ثبت برسد مهم‌ تر است. امیدوارم خدا عمری به من بدهد تا بتوانم فرزندم را قهرمان المپیک و رکورددار جهان و المپیک کنم.

خداحافظی هرکول ایرانی اما بازتاب فوق‌العاده‌ای در مطبوعات معتبر دنیا داشت. پایگاه اطلاع‌رسانی شبکه تلویزیونی CNN هم با اشاره به اخبار تلویزیون ایران نوشت: در حالی‌که کاروان ورزشی ایران بزرگ ‌ترین کاروان این کشور پس از بازی‌های 1976 مونترال است، اما رضازاده در این تیم حضور ندارد. پایگاه‌های اطلاع‌رسانی روزنامه واشنگتن پست، خبرگزاری رویترز، روزنامه تایمز خاورمیانه، خبرگزاری The star استرالیا و روزنامه ارس‌تایمز نیز به نقل از منابع مختلف به خبر خداحافظی رضازاده اشاره کرده‌اند.

پشتیبانی از احمدی‌نژاد

حسین رضازاده در جریان دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران سال هشتادوهشت، صریحاً از محمود احمدی‌نژاد پشتیبانی کرد و گفته بود که به دلیل علاقه ی قلبی به احمدی‌نژاد، حاضر است مسئولیت افتخاری ستاد ورزشی او را بر عهده گیرد .رضازاده رئیس جمهور ایران را قدرتمندترین سیاستمدار جهان دانسته و گفته بود : نه آمریکا، نه اسرائیل و نه هیچ کس دیگر حریف احمدی نژاد نخواهد شد. ۲۲ خرداد پای صندوق های رای فریاد خواهیم زد: احمدی نژاد، یا ابوالفضل. همزمان در سایت فدراسیون تحت امر او، اعضای تیم ملی نوجوانان وزنه برداری افسوس می خوردند که چرا به سن قانونی برای رای نرسیده اند تا نام احمدی نژاد را داخل صندوق ها بیاندازند.

او در این باره گفته بود: به عقیده من، دکتر احمدی‌نژاد با استقامت شجاعانه مقابل زورگویان و قلدرهای جهان و حمایت مردانه از مظلومان عالم نشان داد یکی از قوی‌ترین مردان جهان در عرصه ی سیاست است ... به برکت سفرهای استانی دولت محترم به ویژه شخص رئیس‌ جمهور، امروز در دورترین مناطق ایران و بی ‌بضاعت‌ ترین نقاط کشور فضاهای مجهز ورزشی برای جوانان این مرزوبوم وجود دارد. هنر دولت نهم سفر به مناطق دوردست و محروم ایران است چرا که تا پیش از این هیچ دولتی در اندیشه سفر به مناطق دورافتاده و محروم ایران عزیز نبود و جوانان این مناطق هیچگاه به حق واقعی خود نرسیدند وی همچنین در سفرهای گاه و بیگاه استانی و نیز تبلیغات ریاست جمهوری احمدی نژاد را همراهی می‌کند.

سفیر فدراسیون جهانی وزنه‌برداری

حسین رضازاده مدیر تیم‌های ملی، قهرمان پیشین جهان و دارنده ی ۲ مدال طلای المپیک، از سوی فدراسیون جهانی وزنه ‌برداری به‌ عنوان سفیر این سازمان منصوب شد. تاماش آیان رئیس فدراسیون وزنه‌برداری جهانی ضمن تمجید و تقدیر از سال‌ها زحمات وی در این رشته ی ورزشی و فعالیت‌هایی که در راه آماده‌سازی ملی‌پوشان تمامی رده‌های سنی ایران انجام داده‌است، وی را به عنوان سفیر IWF انتخاب و معرفی کرد.

محرومیت مادام‌العمر از مربیگری

صبح روز ۲۵ آذر ۱۳۸۸ کمیته فنی فدراسیون وزنه برداری اعلام کرد که به دلیل مشکلات دوپینگ و محرومیت چند وزنه ‌بردار ایرانی و ناکافی بودن دلایل و توجیهات اعضاء کادر فنی تیم ملی وزنه برداری ایران، رای به محرومیت حسین رضازاده به همراه تمام اعضاء کادر فنی از مربیگری داده است . پرویز جلایر دبیر فدراسیون وزنه برداری نیز با تایید این محرومیت اعلام کرد که این محرومیت طبق قوانین جهانی اعمال شده است.

پرویز جلایر دبیر فدراسیون وزنه برداری با تکذیب گفته‌های منتشر شده اعلام کرد که او هرگز نگفته است که اعضاء کادر فنی تیم ملی وزنه برداری محروم شده‌اند. او اعلام نمود این موضوع بستگی به نظر فدراسیون و جواب قطعی آنها دارد. ولی اعضای دیگر همچنان می گویند ما علاوه بر تعطیلی کلیه اردوهای تیم ملی، کادر فنی تیم ملی بزرگسالان را نیز مادام‌العمر از فعالیت در وزنه برداری محروم کرده ایم. این تصمیم، نهایی است و به امضای بهرام افشارزاده رییس فدراسیون هم رسیده است.

ریاست فدراسیون

تنها چند روز بعد از انتشار خبر محرومیت وی از سوی ریاست سازمان تربیت بدنی به ریاست فدراسیون وزنه برداری منصوب شد. دبیرکل کمیته ملی المپیک ایران در این مورد گفت: بهترین کسی که می‌توانستیم برای این کار انتخاب کنیم، حسین رضازاده بود. وی در شروع فعالیتش گفت: تمامی انتقادهای سازنده را به جان می خریم اما قطعا در این راه دشمنان و معاندین را که دشمن نظام نیز به حساب می آیند با اعلام قصد و نیت شان به مردم معرفی خواهیم کرد. وی افزود: قدرتمندتر از گذشته دوپینگ را کنترل می‌کنیم.

اتهامات

در سال ۱۳۸۸ سعیدعلی حسینی عضو تیم ملی وزنه برداری ایران در مصاحبه‌ای با خبرگزاری ایسنا رضازاده را متهم به دوپینگ کرد. ولی رضا زاده اتهام دوپینگ ونگرانی از رکورد زنی حسینی را تکذیب کرد.

در تیر ۱۳۸۹ سایت تابناک مدارکی را منتشر کرد که حاکی از اعطای پاداش میلیونی توسط مسئولین فدراسیون وزنه برداری ایران به خودشان بود. در متن این مدارک، داراب ریاحی، نایب رئیس فدراسیون وزنه برداری، از حسین رضازاده سرپرست فدراسیون وزنه برداری، خواهان پرداخت پاداش "حسن خدمت انجام کار پایان سال" به افرادی شده که او معرفی کرده است؛ یعنی خود رضازاده و داراب ریاحی. حسین رضازاده نیز ذیل نامه، موافقت خود را با اعطای پاداش به نامبردگان اعلام کرده است. رضازاده در این باره به سایت تابناک گفته است که سازمان بازرسی در جریان است که این مبالغ برگردانده شده و آقای فراهانی در سازمان بازرسی کل کشور نیز در جریان بازگرداندن این رقم و حل مشکل قرار دارد.

حاشیه ها

بیانیه مایلی کهن علیه حسین رضازاده قهرمان سابق المپیک و عضو هیئت مدیره سایپا که از وی انتقاد کرده بود :

یادش بخیر، جادوانه ورزش ایران زنده یاد " آقا تختی"  که راز جاودانگی‌اش نه رنگ و تعداد مدال‌هایش، بلکه دفاع او از حق و حقیقت و در نهایت گرفتن حق مظلوم از ظالم بود. چه بسا ورزشکارانی که در طول دوران آمدند و رفتند و حتی بیشتر از  "آقا تختی" مدال گرفتند اما، خیلی زود فراموش شدند.آقای رضازاده!  از نظر من کار غیر حرفه‌ای یعنی ورود به مسایل فنی بدون تخصص لازم، کار غیر اخلاقی یعنی رسانه‌ای نمودن مسایل داخلی خانواده‌ی باشگاه، از همه مهمتر دروغ گفتن به مردم است. اینک خودتان قضاوت کنید که آیا صحبت‌های من غیر حرفه‌ای و غیر اخلاقی بوده یا صحبت‌های دوست شفیق و صمیمی و به عبارتی مدیر برنامه‌های شما؟ آقای رضازاده! در جایی دیگر عنوان کرده بودید که مایلی‌کهن محبت‌های هیات مدیره را نادیده گرفته است. ای کاش واضح ‌تر در این زمینه صحبت می‌کردید زیرا شاید این شائبه به وجود آید که محبت‌های هیات مدیره یعنی گرفتن امتیازهای شخصی از باشگاه یا گروه خودروسازی سایپا، مانند گرفتن ماکسیما، مگان، زانتیا و یا امتیاز نمایندگی محصولات سایپا و ... در حالی که همگان می‌دانند بنده هیچ گاه به دنبال گرفتن ذره‌ای امتیاز شخصی نبوده و نیستم.در نهایت حسین عزیز اگر نوشم نه‌ای، نیشم نباشی.

نام رضازاده در بین اسطوره های المپیک

کمیته حمل ونقل لندن در آستانه المپیک لندن ،در نقشه مترو ویژه لندن اقدام به نامگذاری ایستگاهها به نام اسطوره های المپیک نموده است.در این نقشه اسامی بزرگانی چون حسین رضازاده، قهرمان و رکورددار فوق سنگین وزنه برداری المپیک در کنار بزرگانی چون نعیم سلیمان اوغلو، جان دیویس، واسلی آلکسیف و پیروس دیماس به چشم می‌خورد. ایستگاه جنوبی لندن ،بنام حسین رضازاده نامگذاری شده است.

ازدواج

وی چند سال قبل با همسرش در مکه ازدواج کرد ، این مراسم از تلویزیون ایران نیز پخش شد. او یک فرزند پسر به نام ابوالفضل دارد.

+ نوشته شده در  92/05/24ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

زیباترین خیابان تهران

زیباترین خیابان تهران چطور ساخته شد؟

در سال ۱۳۰۹ مجلس شورای ملی قانونی را برای ساخت و گسترش خیابان‌های تهران تصویب کرد و پس از آن گام‌های ساخت خیابان ولیعصر که آن زمان " جاده ی مخصوص پهلوی" نامیده می شد آغاز و برای نخستین بار این خیابان قیرریزی شد.

هادی معیری نژاد : در سال ۱۳۱۰ خورشیدی پیش از آمدن ملک فیصل٬ پادشاه عربستان به تهران، خیابان الماسیه " باب همایون " و میدان توپخانه و آغاز خیابان لاله‌زار برای نخستین بار آسفالت شد و یک سال پس از آن در سال ۱۳۱۱ خورشیدی، خیابان پهلوی نیز آسفالت شد.

چون در آن دوره منطقه ی شمیرانات بیش‌ تر چهره‌ای ییلاقی داشت این گذرگاه نیز به گونه‌ ی جاده‌ای بود که از میان تپه‌ها می‌گذشت و چندان همسانی با خیابان‌هایی چون سپه " امام خمینی " و شاهرضا " انقلاب " که در پیرامون آن‌ها ساختمان‌های نوین ساخته شده بود، نداشت. این جاده با ردیف‌های چنار منظم در دو سوی آن شناخته می‌شد.

خسرو معتضد در این باره می نویسد: جاده مخصوص یا جاده پهلوی که به قول دکتر مصدق دو قصر رضاشاه یکی کاخ مرمر در شهر و دیگری کاخ سعدآباد واقع در دربند را به هم متصل می کرد تا سال 1320 اختصاصی بود مردم از جاده قدیم شمیران به تجریش می رفتند. خاصان، درباریان، وزیران، سفرا و نظامیان که دستور شرفیابی به آنان ابلاغ می شد از جاده مخصوص که سالها فقط شوسه بود و از سال 1316 به بعد آسفالت شد در اطراف این جاده وسیع تا چشم کار می کرد بیابان و باغ و مزرعه و جالیز و خانه های ویلایی دور از هم قرار داشت. در وسط راه، در سمت چپ جاده مخصوص، یک رستوران خارج شهری ساخته شده بود که چون آبشاری خوش منظره داشت آن را رستوران آبشار می خواندند و محل تردد و تفرج گروههای خاصی از جامعه بود که جاهلها و داش مشدیها خوانده می شدند و البته این اتفاق پس از سالهای بعد از شهریور 1320 بود.

جاده پهلوی از حدود پنجاه سال پیش به صورت تفرجگاه مردم تهران جلوه ها نمود در سالهای 1326 - 1325 دولت قوام بنا را بر آن گذارده بود که در ضلع راست این خیابان بین سه راه عباس آباد تا میدان ونک را به جنگل مصنوعی بزرگی که هوای شهر را تلطیف نماید تبدیل کند. مرحوم مهندس کریم ساعی که از استادان کشاورزی و متخصص جنگلکاری بود اجرای این پروژه مهم را عهده دار شد اما در گیر و دار چرخ و دنده بروکراسی " دیوان سالاری " فرساینده از یک سو و نبود بودجه از سوی دیگر این طرح آنقدر به درازا کشید که موضوع منتفی شد و به دلیل افزایش بهای اراضی این منطقه که به جنگل ساعی شهرت یافته بود، به جای حیوانات و وحوشی که قرار بود از جنگلهای مازندران و از دشت ارژن فارس و کویر لوت به این جنگل منتقل شود، زمین خواران به جان این اراضی افتادند و زمینهای آن را به بهای بسیار بالا خرید و فروش کردند و جنگلی نصیب مردم تهران نشد مگر پارک خوبی به نام ساعی که امروز باقی و برقرار است.

جاده پهلوی کم کم به خیابان امیریه رسید. بدین ترتیب بین میدان تجریش و میدان راه آهن خیابانی طولانی شکل گرفت که آبادانی آن از سالهای 1332 به بعد آغاز شد.

+ نوشته شده در  92/05/24ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند

اطلاعات عمومی درباره آمریکا

ایالات متحده ی آمریکا United States of America و به اختصار: USA  کشوری در آمریکای شمالی، و به پایتختی شهر واشنگتن دی‌سی است . آمریکا سومین کشور پرجمعیت و چهارمین کشور پهناور جهان است ، و از لحاظ نژادی و گوناگونی مردم، متنوع‌ ترین کشور جهان شناخته می‌شود. نظام حکومتی آمریکا در چارچوب قانون اساسی و بر اساس سیستم جمهوری فدرال بنیان نهاده شده‌است. این کشور در سال ۱۷۷۶ میلادی در پی اعلام استقلال و اتحاد ۱۳ مستعمره ی سابق بریتانیا شکل گرفت.

نام آمریکا اقتباسیست از نام آمریگو وسپوچی جهانگرد و کاشف ایتالیایی که توسط یک نقشه ساز آلمانی در سال ۱۵۰۷ میلادی ثبت گردید. ایالات متحده آمریکا نیز در مدارک رسمی نخستین بار در یازدهم ژوئیه سال ۱۷۷۸ میلادی استفاده گردید و از آن زمان تا کنون جاری بوده است.

کشور آمریکا از شرق با اقیانوس اطلس، از غرب با اقیانوس آرام، از شمال با کشور کانادا، و از جنوب با مکزیک همسایه ‌است. این کشور از راه پایگاه دریایی گوانتانامو نیز مرز مشترک اندکی با کوبا دارد. آمریکا همچنین از طریق آلاسکا با روسیه مرز آبی دارد. به علاوه، مجموعه‌ای از جزیره‌ها، ناحیه‌ها، و مناطق متعلق به آمریکا در سراسر جهان پراکنده‌اند.

ایالت آلاسکا نیز از شمال به اقیانوس منجمد شمالی، از غرب به تنگه ی برینگ و از جنوب غربی به اقیانوس آرام ختم می‌شود .  مجمع‌الجزایر هاوایی هم در جنوب غرب خاک اصلی آمریکا و در اقیانوس آرام واقع شده‌اند.

ایالات متحده آمریکا عضو قرارداد تجارت آزاد آمریکای شمالی  - نفتا -  عضو سازمان آتلانتیک شمالی – ناتو - و عضو گروه هشت است. آمریکا همچنین از اعضای دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد - که دارای حق وتو هستند - می باشد.

ایالات متحده آمریکا پس از حضور در جنگ ‌جهانی اول و جنگ جهانی دوم، قدرت اثرگذاری خود در جهان را گسترش داد. آمریکا به عضویت دائم شورای امنیت سازمان ملل در آمده ‌است و از بنیانگذاران پیمان نظامی ناتو محسوب می‌شود.  و پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد به عنوان یک ابرقدرت منحصر به فرد درآمد.

پرچم آمریکا پرچم رسمی فدرال ایالات متحده آمریکا است. این پرچم از زمان طرح خود اول بار در سال ۱۷۷۵ تا به امروز ۲۶ مرتبه تغییر و تحول پیدا کرده تا به شکل فعلی خود رسیده است. این پرچم امروزه ۱۳ باند سفید و قرمز دارد و پنجاه ستاره. ۱۳ باند نشان ۱۳ مستعمره‌ای است که اول بار علیه بریتانیا قیام نموده و منجر به استقلال آمریکا شدند. ۵۰ ستاره سفید نشان ۵۰ ایالتی است که امروزه عضو ایالات متحده آمریکا می‌باشند. هر یک از ۵۰ ایالات متحده خود بطور جداگانه پرچم رسمی ایالت خود را نیز دارند.

نشان بزرگ ایالات متحده آمریکا نشانیست که با آن مدارک و اسناد رسمی این کشور جنبه رسمیت پیدا می‌کند. این نشان اول بار در سال ۱۷۸۲ بکار رفت. بر روی این نشان عقاب سرسفیدی دیده می‌شود که در چنگال های سمت چپ خود ۱۳ تیر و در چنگالهای سمت راست خود یک شاخه زیتون را نگاه داشته است. معنای نشان با عبارت زیر بیان گردیده است:

a strong desire for peace, but will always be ready for war
قویاً خواهان صلح، اما همواره آماده ی جنگ.

جهت نگاه عقاب به‌طرف سمت راست خود - شاخه زیتون - است که به معنای ترجیح عقاب به صلح می‌باشد. عقاب در منقار پارچه‌ای را نگاه داشته که بر آن عبارت لاتین E Pluribus Unum نقش بسته است. این عبارت بمعنای "  چندین یکی را خلق می‌کنند " است که اشاره به از بوجود آمدن ایالات متحده از چندین ایالت بصورت یک کشور واحد را دارد. سیزده ستاره بالای سر عقاب به شکل ستاره داوود است و عدد سیزده در این نشان حکایت از سیزده ایالت اولیه آمریکا در زمان انقلاب آمریکا بر علیه استعمار بریتانیا را دارد.

جغرافیای طبیعی آمریکا

ایالات متحده آمریکا در نیمکره ی غربی زمین، و در شمال قاره ی آمریکا واقع است. این کشور از ۴۸ ایالت همجوار، و دو ایالت جدا از دیگران - شبه جزیره آلاسکا در شمال شرق قاره ی آمریکا و مجمع‌الجزایر هاوایی در اقیانوس آرام - تشکیل شده ‌است. همچنین، در دو منطقه ی حوزه ی دریای کارائیب، و نیز بخش‌هایی از اقیانوس آرام، جزایر کوچک و پراکنده‌ای وجود دارند که قلمرو آمریکا محسوب می‌شوند، ولی به گونه‌ای خودگردان اداره می‌شوند .مانند پورتو ریکو

آلاسکا بزرگترین و رودآیلند کوچکترین ایالت در آمریکا می‌باشند. قسمتی از رشته کوههای راکی در غرب آمریکا قرار گرفته ‌است که بزرگترین قله آن در ایالت کلرادو قرار دارد. مرتفع ترین نقطه در آمریکا قله کوه مک کینلی در آلاسکا می‌باشد. رودخانه می سی سی پی بزرگترین و مهمترین رودخانه آمریکای شمالی و چهارمین رودخانه طولانی جهان در آمریکا قرار دارد. این رودخانه که به رودخانه میسوری می‌پیوندد، نقش تجاری و اقتصادی مهمی برای آمریکا دارد. قسمتی از آبشار نیاگارا در مرز بین آمریکا و کانادا قرار دارد و ازجاذبه‌های طبیعی توریستی در آمریکا به شمار می‌رود.

وسعت آمریکا

از نظر کل وسعت آب و خاک، آمریکا بعد از روسیه و کانادا، سومین کشور پهناور جهان است - بدون احتساب وسعت آبی، چین دارای مساحت بیشتری از آمریکاست، اما با احتساب قلمروی آبی، چین بعد از آمریکا قرار دارد -  به طور تقریبی، کشور آمریکا، شش برابر بزرگ‌ تر از ایران، ۲۵ درصد بزرگ‌تر از استرالیا، ۳۵ برابر بزرگ‌تر از انگلستان، ۱۴ برابر بزرگ‌تر از فرانسه، و نصف روسیه است. همچنین این کشور، کمتر از یک سوم قاره ی آفریقا، نصف آمریکای جنوبی، اندکی بزرگتر از برزیل، ۳۰۰ برابر بزرگتر از کشور هائیتی، و دو و نیم برابر بزرگتر از مجموع کشورهای اروپای غربی است.

ایالت های آمریکا

کشور آمریکا ۵۰ ایالت دارد که هر کدام از آنها بنا بر سامانه فدرالی حاکم، دارای سطح بالایی از خودگردانی هستند. البته ناحیه ی واشنگتن دی سی جزو هیچ یک از ایالات آمریکا نیست و در منطقه خودمختار کلمبیا قرار است. ناحیه ی کلمبیا، در اصل بخشی از ایالت ‌مریلند بود که در سال ۱۷۹۰ برای تأسیس مرکز آمریکا یعنی شهر واشنگتن دی‌سی در نظر گرفته شد.

 

بیش از ده هزار سال است که انسان در قاره ی آمریکا زندگی می‌کند. قاره آمریکا توسط کریستف کلمب و در سال ۱۴۹۲ کشف شد اما او به اشتباه فکر کرد که آنجا هندوستان است اما مدت‌ها بعد  آمریگو وسپوچی اعلام کرد که این قاره جدیدی است. اما تاریخ آمریکا به عنوان یک کشور مستقل به سال ۱۷۸۳ میلادی باز می‌گردد که در آن آمریکا بر طبق معاهده ی پاریس به رسمیت شناخته گردید.

قبل از اعلام استقلال آمریکا در سال ۱۷۷۶، آمریکا مجموعه‌ای از مستعمرات اروپایی بود. بطور مثال، اسپانیایی‌ها در منطقه ی فلوریدای امروزی ساکن شدند، بریتانیایی‌ها شهر جیمز تاون در ویرجینیای امروزی را آباد کردند، هلندی‌ها نیو آمستردام را که اکنون نیویورک خوانده می‌شود ساختند، و فرانسوی‌ها نیز در ایالت جنوبی لوئیزیانا و اطراف رودخانه می سی سی پی ساکن شدند.

به تدریج، بخش‌های زیادی از مستعمرات سیزده ‌گانه شاهد درگیری و شورش علیه حکومت بریتانیا شدند.  بدین ترتیب جنگ‌های انقلاب آمریکا از آوریل ۱۷۷۵ با نبرد لگزینگتون آغاز شد، و در سال ۱۷۸۳ در پی امضای قرارداد صلح با بریتانیا پایان یافت. استقلال ۱۳ مستعمره ی آمریکای شمالی با صدور اعلامیه استقلال آمریکا در ۴ ژوئیه ۱۷۷۶ محقق شد.

آمریکا ابتدا متشکل از ۱۳ ایالت خودمختار بود که تعارض قوانین هر ایالت مانند مالیات بر واردات باعث رکود اقتصادی و در نتیجه شورش‌هایی مانند شورش شیز شد به همین دلیل ۵۵ نماینده از ۱۲ ایالت به جز رودآیلند در فیلادلفیا من جمله جورج واشنگتن ، بنجامین فرانکلین و جیمز مدیسون قانون اساسی ایالات متحده آمریکا را تصویب کردند که اکنون نیز قانون اساسی آمریکا است و از آن موقع ۲۵ اصلاحیه خورده‌است.

با شروع قرن جدید و انتقال پایتخت از فیلادلفیا به واشنگتن دی سی و خرید لوئیزیانا در سال ۱۸۰۳، در سال ۱۸۱۲ ارتش بریتانیا بار دیگر به آمریکا قشون کشی کرده و پایتخت جدید را به آتش کشانید، اما موفق به استقرار در منطقه نگردید.

دو واقعه ی بزرگ و پر تنش دیگر در تاریخ آمریکا یکی جنگ داخلی آمریکا در قرن نوزدهم، و سقوط بازار آزاد در اواخر دهه ۱۹۲۰ میلادی بود. سال ۱۸۶۱ شاهد جنگ داخلی آمریکا بود که با ۶۰۰٬۰۰۰ تلفات و ۵۰۰٬۰۰۰ نفر زخمی، خونین‌ ترین جنگ در تاریخ این کشور بوده‌است. علت این جنگ به برده‌داری در ۱۱ ایالت جنوبی مشهور به ایالات مؤتلفه آمریکا مربوط می‌شد که آبراهام لینکلن خواهان براندازی آن بود.  این جنگ در سال ۱۸۶۵ با پیروزی شمالی‌ها به فرماندهی یولیسیز سایمن گرانت، پایان گرفت. سقوط بازار آزاد آمریکا در ۱۹۲۹ آغازگر یک دوره رکود اقتصادی چند ساله بود که در آن نزدیک به یک چهارم جمعیت آمریکا شغل‌های خود را از دست دادند.

با پیروزی در جنگ جهانی اول، و غلبه ی متفقین در جنگ جهانی دوم و شکست نهایی آلمان نازی در این جنگ و تخریب شدید زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی اروپا، آمریکا که کمترین خسارات را متحمل شده بود، به عنوان قدرت بزرگ جهانی پدیدار شد. حذف شدن اتحاد جماهیر شوروی از صحنه ی رقابت با آمریکا در میادینی چون جنگ سرد، جنگ ویتنام، و جنگ کره، عملا آمریکا را رفته رفته در موقعیت منحصربفردی در جهان قرار داد.

وقایع یازدهم سپتامبر آغازگر دوران جدیدی از تمرکز و حضور نظامی آمریکا در کشورهای خاورمیانه و افغانستان بود که تا به امروز ادامه دارد.

بر اساس قانون اساسی ایالات متحده آمریکا، قوه ی مقننه و یا کنگره ایالات متحده ی آمریکا از دو مجلس تشکیل شده‌است که مسؤولیت قانونگذاری را به طور کامل بر عهده دارند : مجلس نمایندگان و مجلس سنا.  بر اساس نظام انتخاباتی آمریکا، نمایندگان با رأی مستقیم و برابر مردم انتخاب می‌شوند.

رئیس جمهور ایالات متحده ی آمریکا نیز به عنوان رئیس قوه ی مجریه و فرمانده کل قوا با رأی مستقیم مردم و از طریق آرای هیات الکترال انتخاب می‌شود و در برگزیدن مشاورانش به عنوان وزرا اختیارات تام دارد. در حقیقت رئیس جمهور، نیازی به کسب رأی اعتماد از کنگره ندارد و کنگره نیز متقابلا  نمی‌تواند با رأی عدم اعتماد، هیأت دولت و یا وزرا را برکنار کند.

سومین شاخه از نظام سیاسی آمریکا، سیستم حقوقی ایالات متحده ی آمریکا است که کاملا مستقل عمل می‌کند و نه قوه ی مجریه و نه قوه ی مقننه نمی‌توانند بر روند تصمیم‌گیری‌های آن تأثیر بگذارند.  به عبارت دیگر، رئیس جمهور و یا کنگره نمی ‌توانند مصوبات قانونی دیوان عالی فدرال ایالات متحده ی آمریکا را باطل اعلام کنند و یا از اجرای آنان سر باز زنند  . نظام حزبی در ایالات متحده ی آمریکا نیز در شکل‌ دهی به سیاست و حکومت این کشور، نقش مهمی دارد.

سیاست خارجی

ایالات متحده آمریکا به کمک توانایی‌های اقتصادی و نظامی قابل توجه خود، نقش مهمی را درسیاست جهانی ایفا می‌کند. این کشور عضو ثابت شورای امنیت سازمان ملل است و دفتر مرکزی سازمان ملل در شهر نیویورک قرار دارد . به استثنای کشورهای ایران، کره شمالی و سودان، کوبا، ونزوئلا و بولیوی ، سایر کشورها دارای روابط دیپلماتیک رسمی با آمریکا می‌باشند.

آمریکا بوسیله قرارداد تجارت آزاد آمریکای شمالی و سازمان کشورهای آمریکایی با همسایگان خود کانادا و مکزیک روابط نزدیکی دارد.  دولت این کشور هرساله میلیاردها دلار کمک مالی برای توسعه کشورهای دیگر اختصاص می‌دهد، اما درصد این کمک‌ها از تولید ناخالص ملی نسبت به دیگر کشورهای کمک کننده، پایین می‌باشد.

رئیس جمهور آمریکا یکی از عوامل اصلی تعیین کننده ی جهت‌های کلی سیاست خارجی آمریکا است. بسیاری از مدارک و اسناد دوران هر رئیس جمهور امروزه در کتابخانه‌های ویژه هر رئیس جمهور موجود می‌باشد. کنگره آمریکا بودجه‌های کمک‌های خارجی را تعیین می‌کند، تحریم‌های خارجی وضع می‌کند، و به کمک کمیته‌های مخصوصی در مسائل سیاست خارجه اختیارات بررسی و بازبینی امور ویژه همانند بررسی عملکرد افراد در ماجرای ایران - کنترا را دارد.

ایالات متحده ی آمریکا اقتصاد کاپتالیستی از نوع سرمایه ‌داری انحصاری دارد.

ایالات متحده بزرگترین وارد کننده و سومین صادرکننده ی بزرگ جهان - پس از آلمان و چین -  است. کانادا، چین، مکزیک، ژاپن و آلمان، به ترتیب بزرگترین شرکای تجاری آمریکا هستند. آمریکا در دهه ی اخیر بزرگترین بدهی جهان را نیز بر شانه داشته‌است.

آمریکا به طور رسمی یک کشور سکولار می‌باشد. در ایالات متحده آمریکا بر اساس متمم اول قانون اساسی ایالات متحده آمریکا، هیچ دینی بطور رسمی وجود ندارد، اما همین متمم نیز آزادی تمام ادیان را تضمین کرده ‌است. به همین دلیل است که مثلا زنان محجبه ی مسلمان آمریکایی اجازه حضور در مراکز دولتی و دانشگاهی کشور را از نظر قانونی دارند.

با وجود جدایی دین از سیاست در آمریکا، دین اهمیت ونقش مهمی در این کشور دارد که نماد آن جمله توکل ما به خداست شعار کشور آمریکا است که بر روی اسکناس دلار آمریکا نیز نقش بسته است گروه‌های مذهبی قدرت اثر گذاری قابل توجهی در آمریکا دارند در دهه ۱۹۲۰ این گروهها توانستند دولت را ترغیب به ممنوعیت تولید و مصرف مشروبات الکلی کنند .اصلاحیه هجدهم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا ولی با افزایش خشونت‌ها در پی گسترش قاچاق در اصلاحیه بیست و یکم برداشته شد و بر تدریس نظریه تکامل در مدارس آمریکا بصورت محدود و در برخی ایالات محدودیت ایجاد کنند. گروههای مذهبی به خصوص پروتستانهای اونجلیکال و کاتولیک‌ها، مواضع سرسختانه‌ای را دربرابر موضوعات چون همجنسگرایی، سقط جنین و آموزش مختلط در مدارس آمریکا، اتخاذ کرده‌اند.

در عرصه هنر و معماری هنرمندان آمریکایی از فرانک لوید رایت گرفته تا اندی وارهال آثار بسیار قابل توجهی در سطح جهانی خلق کرده‌اند. هرم ورودی موزه لوور، کاخ مجلس ملی بنگلادش، برج خلیفه دوبی، و دروازه ی اروپا در مادرید اسپانیا، نمونه‌هایی از خلاقیت معماران آمریکایی در سراسر جهان است.

ایدویرد مویبریج در سال ۱۸۷۸ برای نخستین بار تصاویر متحرکی را خلق کرد که اسب و بوفالوی وحشی آمریکایی را در حال دویدن نشان میداد. نخستین فیلم تجارتی آمریکا فیلمی بود که توسط دستگاه کینتسکوپ ساخت توماس ادیسون در ۱۸۹۴ در شهر نیویورک به نمایش در آمد.  از آن زمان تا کنون آمریکا دارای صعنت فیلم‌سازی و سینمایی بسیار بزرگی شده است که مرکز آن امروزه هالیوود در شهر لس آنجلس است. هالیوود امروزه با ۶۳ میلیارد دلار درآمد، ۳۵ درصد کل تولیدات صنعت فیلمسازی جهان را به خود اختصاص داده‌است. این صنعت با هنر تئاتر در آمریکا رابطه ی تنگاتنگی دارد، اما بر خلاف سینما، مرکز هنر تئاتر همچنان در شهر نیویورک است، جاییکه عمده ترین مراکز هنرهای نمایشی در جهان در آن قرار دارند.  برادوی از این لحاظ دارای شهرت و سابقه ی بی همتایی است.

ادبیات آمریکا در مدت نسبتا کوتاه عمر این کشور، از مشهورترین چهره‌های شناخته شده ادبیات بشری را به دنیا ارزانی داشته. از مارک تواین و ادگار آلن پو و رالف والدو امرسون گرفته تا ارنست همینگوی و جک لندن و امیلی دیکنسون، ادبیات آمریکا را قطعا از نقاط درخشان فرهنگ این کشور می‌توان به حساب آورد که بر هنرهای کشورهای دیگر تاثیرات فراوانی داشته‌است.

از قرن نوزدهم بیسبال به عنوان ورزش ملی آمریکا شناخته شد. در وهله بعدی فوتبال آمریکایی، بسکتبال و هاکی روی یخ ورزش‌های ملی آمریکا به شمار می‌رود. فوتبال کالجی و بسکتبال کالجی نیز پرطرفدارند. فوتبال آمریکایی اکنون پرطرفدارترین ورزش در آمریکاست. بوکس و اسب‌دوانی نیز بسیار پرطرفدارند، اما این ورزش‌ها زیر سایه دو ورزش گلف و اتومبیلرانی به خصوص مسابقات نسکار هستند.

ایالات متحده آمریکا در بازیهای المپیک سابقه درخشانی دارد. این کشور تا کنون هشت مرتبه میزبان بازیهای المپیک بوده است.

+ نوشته شده در  92/01/15ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

حجه الوداع

واقعه غدیر خم

سرتاسر حیات طیبه رسول ‌اکرم و لحظه به لحظه آن در نزد مسلمانان دارای اهمیتی بس شگرف و والاست؛ چرا که نه تنها کلام رسول ‌اکرم عاری از هرگونه هوا و هوس و متصل به سرچشمه وحی است، بلکه عمل و فعل آن بزرگوار نیز بر تک تک مسلمانان حجت است و صراط مستقیم را به عالمیان می‌نمایاند. اما در این میان، مقاطعی خاص از زندگی آن بزرگوار، به جهات گوناگون از اهمیتی ویژه برخوردار می‌باشد که یکی از بارزترین آنها، واقعه غدیر خم است. واقعه غدیر از ابعاد مختلف و از جهات متفاوت، دارای درخشندگی و تلألوخاصی در تاریخ اسلام است. کمتر مقطع تاریخی را می‌توان در جهان اسلام یافت که از لحاظ سند، اطمینان از اصل وقوع، کثرت راویان و اعتماد بزرگان و علمای مسلمین، قوت و استحکامی نظیر این رویداد مهم داشته باشد.

هنگامی که به راویان حدیث غدیر می‌نگریم، در مرتبه نخست نام اهل‌ بیت گرامی رسول خدا یعنی امام ‌علی ، فاطمه زهرا ، امام حسن و امام حسین دیده می‌شود و در مرتبه بعدی نام حدود 110 تن از صحابه پیامبر اسلام به چشم می‌خورد که در این میان، نام افرادی شاخص از میان صحابه همچون:

ابوبکر بن ابی­‌قحافه، عمر بن ‌الخطاب، عثمان بن عفان، عایشه بنت ابی‌بکر، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، عمار یاسر، زبیر بن‌عوام، عباس بن عبدالمطلب، ام سلمه، زید بن ‌ارقم، جابر بن عبدالله‌انصاری، ابوهریره، عبدالله ‌بن ‌عمر بن ‌الخطاب و...

توجه آدمی را به خود جلب می‌کند که تمامی آنان در محل غدیر حاضر بوده‌اند و حدیث غدیر را بدون واسطه نقل نموده‌اند.

سپس در میان تابعین، حدیث غدیر از 83 تن از تابعین نقل شده است که از جمله :

اصبغ بن ‌نباته، سالم ‌بن ‌عبدالله ‌بن عمر بن الخطاب، سعید بن‌ جبیر، سلیم‌ بن قیس، عمر بن عبدالعزیز - خلیفه اموی  و... اشاره نمود.

پس از تابعین، در میان علمای اهل تسنن از قرن دوم تا قرن سیزدهم، 360 تن، حدیث غدیر را در آثار خویش نقل نموده‌اند که 3 تن از صاحبان صحاح سته - صحاح ششگانه - و دو تن از پیشوایان فقهی اهل تسنن نیز در شمار این بزرگان جای دارند.

در بین محدثین و علمای شیعه نیز افراد فراوانی حدیث غدیر را در کتب مختلف، روایت نموده‌اند:

شیخ کلینی، شیخ صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی و... اشاره نمود.

بنا بر آنچه که ذکر گردید، در میان بزرگان و محدثین اهل سنت و به دنبال دقت آنان بر روی راویان و طرق متفاوت نقل حدیث غدیر، اندیشمندان بسیاری، حدیث غدیر را حدیثی حسن و عده کثیری روایت غدیر را روایتی صحیح دانسته ‌اند و حتی نزد عده‌ای از بزرگترین صاحبنظران اهل تسنن، با توجه به شمار فراوان راویان و طرق متعدد نقل حدیث، که روایت غدیر دارد، آنرا حدیثی متواتر ذکر نموده‌اند. علما، بزرگان و محدثین شیعه نیز بالاتفاق، غدیر را حدیثی متواتر می‌دانند.

بر این اساس و بر طبق آنچه که گذشت، به خوبی آشکار می‌گردد یکی از مهمترین وقایع تاریخ پرفراز و نشیب اسلام که در بین عامه مسلمانان، واقعه‌ای مسلم، پذیرفته شده و قطعی تلقی می‌گردد، واقعه غدیر خم است.

از منظری دیگر، آنچه که بر گونه غدیر، رنگ جاودانگی می‌زند؛ و اهمیت این واقعه را مضاعف می‌گرداند، نزول 2 آیه از قرآن‌ کریم، یکی آیه 67 سوره مائده و دیگری آیه 3 سوره مائده، در ارتباط با این رویداد بزرگ است که بر طبق نظر مفسران نام‌آور شیعه و سنی، شأن نزول این آیات، مربوط به واقعه غدیر خم می‌باشد. هنگامی که کمی بیشتر در مقایسه مفاد این آیات و لحن آنها با سایر آیات قرآن کریم می‌اندیشیم، درمی‌یابیم اگر نگوییم چنین آهنگ کلامی در میان سایر آیات بی‌نظیر است، لااقل کمتر آیه‌ای را می‌توان یافت که مضامین و لحنی شبیه به این دو آیه داشته باشد. طبیعی است هر مسلمان هنگامی که در تلاوت قرآن بدین دو آیه می‌رسد، شگفت زده از خویش بپرسد این چه امر خطیری است که عدم ابلاغ آن توسط پیامبر اکرم ، ‌زحمات 23 ساله آن حضرت را تباه می­‌گرداند و در این صورت نبی اکرم هرگز رسالت خویش را به مردم نرسانده و وظیفه پیامبری را بجای نیاورده است؟

واقعاً این چه پیامی است که خداوند متعال به پیامبر خویش وعده داده است تا او را در زمینه ابلاغ آن، حافظ و نگهدار باشد؟

به علاوه، مگر این موضوع چه اهمیتی دارد که ابلاغ این پیام به امت و پیروی مردم از آن، سبب کامل شدن دین و تمام شدن نعمت و رضایت پروردگار می­‌گردد؟

پس دیگر جای هیچ تردیدی باقی نمی­ماند که روز نزول و ابلاغ این امر مهم و خطیر که بدین واسطه، روز اکمال دین و رضایت پروردگار محسوب می‌گردد، دارای اهمیت بسزایی در میان مسلمین خواهد بود.

از آنچه که گذشت، مشخص می­گردد علاوه بر مورخان که به تناسب فن خویش ، به واقعه غدیر نگاهی موشکافانه دارند، غدیر از آن جهت که حدیثی قطعی و متواتر است و کار یک محدث، شناسایی احادیث معتبر و دقت بر روی مفاهیم آنهاست، مورد توجه محدثین است و دارای جایگاهی ویژه در کتب مختلف حدیث می‌باشد. به خاطر نزول 2 آیه ویژه از قرآن کریم درباره این واقعه که القا کننده مفهومی منحصر بفرد و دارای لحنی کم‌ نظیر در میان سایر آیات است، غدیر منشا بحثهای گوناگونی در کتب تفسیری می‌باشد. با تکیه بر مفاهیم این آیات و اثرات شگرف اعتقادی مترتب بر آن، این واقعه منظور نظر مخصوص متکلمان واقع گشته است. حتی لغویین نیز توجه خاص خویش را به این رویداد مهم معطوف داشته‌اند و به هنگام شرح و توضیح کلمه غدیر خم - که نام محلی است -  به اصل این رویداد اشاره نموده‌اند. ادیبان و شعرای بسیاری در میان امت اسلامی در طول 14 قرن، از همان لحظه وقوع و در همان صحنه گرفته تا روزگار معاصر، همواره این واقعه بزرگ را در آثار و اشعار خویش، توصیف و تشریح نموده‌اند.

آنچه که تاکنون ذکر شد، گوشه‌ای از اهمیت رویداد غدیر خم بود که در حد گنجایش این مقاله، به آن اشاره گردید. ما در این مجال به دنبال جستجو و تحقیق درباره این رویداد بزرگ اسلامی و این بُرهه از حیات رسول اکرم می‌باشیم تا هرچه بیشتر و البته با رعایت اختصار، بتوانیم زوایای گوناگون آن را بررسی نماییم. لذا در ادامه،‌ابتدا اصل واقعه را به گونه‌ای که در بین مسلمین مشهور و مورد اتفاق است، نقل نموده، سپس به بررسی مفاد حدیث غدیر می‌پردازیم و بر روی مفاهیم آن،‌هرچه بیشتر تأمل می‌نماییم و در انتها نیز نتایجی را که به دنبال واقعه غدیر جلوه‌گر می‌گردد و مستلزم توجه ویژه مسلمانان می‌باشد، بر می­شماریم.

واقعه غدیر خم

پیامبر اکرم بنا بر امر الهی، در سال دهم هجرت تصمیم به زیارت خانه خدا و بجا آوردن حج نمودند؛ لذا مردم را از این امر مطلع کردند و حتی برای آگاه‌ نمودن اهالی مناطق مختلف، قاصدانی را به آن شهرها گسیل داشتند. فرستادگان حضرت نیز همانگونه که وجود مقدس رسول اکرم  خود اعلام نموده بودند، این پیام را به مردم رساندند که این آخرین حج رسول خداست و این سفر دارای اهمیت فراوانی است. هر کس که توانایی و استطاعت آن را دارد، بر او لازم است که پیامبر اکرم را در این سفر همراهی نماید. گرچه رسول‌اکرم با همراهی عده‌ای از اصحاب خویش پیش از این، اعمال عمره مفرده را انجام داده بودند، اما این نخستین بار و تنها مرتبه‌ ای در طول حیات طیبه پیامبر اسلام بود که بنا بر امر الهی، حضرت تصمیم به بجای آوردن و تعلیم مناسک حج گرفتند. پس از این اعلام، جمعیت کثیری در مدینه جهت همراهی با رسول خدا و بجای آوردن اعمال حج، مجتمع گشتند. مورخان و صاحب ‌نظران از این سفر رسول خدا با عنوان حجة ‌الوداع ، حجة الاسلام، حجة‌ البلاغ، حجة الکمال و حجة التمام یاد می­نمایند.

رسول‌اکرم با پای پیاده و در حالی‌که غسل نموده بودند، در روز شنبه 24 یا 25 ذیقعده به همراه همراهان خود و اهل ‌بیت گرامیشان و عامه مهاجرین و انصار و جمعیت کثیری که گرداگرد حضرت اجتماع کرده بودند، به قصد بجای آوردن مناسک حج از مدینه خارج گشتند. تعداد جمعیتی که به همراه حضرت از مدینه خارج شده بودند را بین 70000 تا 120000 نقل نموده‌اند؛ اما افراد بسیاری به غیر از این عده، نظیر اشخاصی که در مکه مقیم بودند و یا اشخاصی که از شهرهای دیگر خود به مکه آمده و در آنجا به حضرت ملحق شدند، به همراه پیامبر و با اقتدای به ایشان مناسک حج را در این سفر بجای آورده و رسول خدا را همراهی نمودند. امام علی، پیش از تصمیم پیامبر برای بجای آوردن مناسک حج، از طرف ایشان برای تبلیغ اسلام و نشر معارف الهی به یمن فرستاده شده بودند؛ اما هنگامی که از تصمیم پیامبر برای سفر حج و لزوم همراهی سایر مسلمین با آن حضرت در این سفر، آگاه گشتند، به همراه عده‌ای از یمن به سمت مکه حرکت نمودند و در آنجا پیش از آغاز مناسک، به رسول‌ اکرم ملحق شدند.

رسول خدا و همراهیان آن حضرت، در میقات مسجد شجره مُحرم گشتند و بدین ترتیب اعمال حج را آغاز نمودند. گرچه اصول و کلیات مناسک حج قبلا و به هنگام نزول آیات مربوطه، توسط رسول‌اکرم توضیح داده شده بود، اما در این سفر، پیامبر این اعمال را به طور عَملی برای مردم آموزش داده و جزئیات را برای آنان تبین نمودند و در مواقف گوناگون، با ایراد خطابه، مردم را نسبت به سایر تکالیف الهی و وظایف شرعیشان آگاهی بخشیدند.

سرانجام اعمال حج، پایان یافت و پیامبر اکرم به همراه جمعیت کثیری که ایشان را همراهی می‌نمودند، شهر مکه را ترک نمودند و رهسپار مدینه شدند که در بین راه به محل غدیر خم رسیدند.

غدیر در لغت به معنای آبریز و مسیل، و غدیر خم در جغرافیا، نام محلی است که به خاطر وجود برکه ‌ای در این محل، که در آن آب باران جمع می­‌شده است، به این نام - غدیر خم -  شهرت یافته است. غدیر در 3 - 4 کیلومتری جُحفه واقع شده و جحفه در 64 کیلومتری مکه قرار دارد که یکی از میقاتهای پنجگانه می‌باشد. در جحفه راه اهالی مصر، مدینه، عراق و شام از یکدیگر جدا می‌شود. غدیر خم به علت وجود مقداری آب و چندین درخت کهنسال، محل توقف و استراحت کاروانیان واقع می‌شد اما دارای گرمایی طاقت ‌فرسا و شدید بود.

هنگامی که رسول ‌اکرم در روز 5 ‌شنبه 18 ذی‌الحجه به وادی غدیر خم رسیدند و پیش از جدایی اهالی شام، مصر و عراق از میان جمعیت، جبرئیل امین از جانب خداوند بر ایشان نازل گردید و آیه: « یا أیها الرّسول بلّغ ما أنزل الیک من ربّک فان لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من النّاس » را نازل نمود و از جانب حق تعالی، رسول اکرم را امر نمود تا حکم آنچه را که در قبل بر پیامبر درباره امام علی نازل گشته بود، به مردم ابلاغ نمایند. در این هنگام، پیشتازان کاروان و افرادی که جلوتر حرکت می‌نمودند، حوالی جحفه رسیده بودند. رسول اکرم پس از نزول آیه، دستور توقف کاروانیان را صادر نمودند و امر فرمودند تا آنانی که پیشاپیش حرکت می‌نمودند، به محل غدیر بازگردند و افرادی که در پس قافله، عقب مانده بودند، سریعتر به کاروان در این وادی، ملحق شوند. همچنین به چند تن از صحابه دستور دادند تا فضای زیر چند درخت کهنسال را که در آن محل قرار داشتند، آماده نمایند؛ خارها را از زمین برکنند و سنگهای ناهموار موجود در زیر آن درختان را جمع‌آوری نمایند. در این هنگام، زمان به جای آوردن نماز ظهر فرارسید و رسول‌اکرم  فریضه ظهر را در گرمای شدید، به همراه جمعیت کثیر حاضر، ادا نمودند. شدت گرما در وادی غدیر به حدی بود که اشخاص، گوشه‌ای از ردا و لباس خویش را برای در امان بودن از شدت تابش آفتاب، بر سر می‌افکندند و مقداری از آنرا برای کاستن از شدت گرمای شنها و سنگها، در زیر پای خویش می‌گستردند. برای رسول خدا نیز پارچه‌ای بر روی شاخسار آن درختان کهن افکندند تا مانعی در برابر حرارت موجود و تابش خورشید، ایجاد نمایند. هنگامی که حضرت از نماز فارغ گشت، از جهاز شتران، در همان محلی که به فرمان رسول خدا توسط صحابه آماده شده بود، منبری ساختند و وجود مقدس پیامبر اکرم بر فراز آن در آمدند و شروع به ایراد خطبه، با صدایی بلند و رسا نمودند؛ در حالی‌که جمعیت فراوان همراه پیامبر، بر گرداگرد حضرت جمع گشته بودند و به سخنان نبی‌اکرم گوش فرا می‌دادند و برخی از افراد نیز برای آنکه همگان از کلام رسول خدا  مطلع گردند، سخنان آن حضرت را با صدایی بلند برای افرادی که دورتر قرار داشتند، تکرار می‌نمودند.

خطابه حضرت در میان جمعیت بدین گونه ایراد گردید:

حمد و ستایش مخصوص خداوند است و از او یاری می‌خواهیم و به او ایمان داریم و از شرور نفسهایمان و زشتیهای کردارمان، به او پناه می­بریم؛ خداوندی که هدایتگری وجود ندارد برای کسانی که گمراهشان نماید و گمراه کننده‌ای وجود ندارد برای اشخاصی که او هدایتشان نماید و شهادت می‌دهم که جز خدا، معبودی نیست و محمد بنده و فرستاده اوست و اما بعد؛ ای مردم، خداوند لطیف و خبیر مرا خبر داد که من به زودی فرا خوانده می‌شوم و اجابت خواهم نمود. من مسئول هستم و شما نیز مسئولید. پس درباره دعوت و مسئولیت من چه می‌گویید؟

حاضران در پاسخ گفتند: شهادت می‌دهیم که دعوت خویش را ابلاغ نمودی و نصیحت کردی و کوشش نمودی، پس خداوند شما را جزای خیر دهد.

سپس رسول خدا فرمودند: آیا شهادت نمی ‌دهید که معبودی جز خدا نیست و محمد بنده و فرستاده اوست؟ و بهشت و دوزخ خداوند، حق است و مرگ، حق است و قیامت می‌آید و در آن شکی نیست و خداوند کسانی را که در قبرها هستند مبعوث می‌گرداند؟

حاضران گفتند: بله ای رسول خدا، شهادت می ‌دهیم.

سپس در ادامه، رسول اکرم خداوند را بر این امر شاهد گرفتند و از مردم پرسیدند:  آیا کلام مرا می‌شنوید؟

حاضرین گفتند: بله یا رسول‌الله

پس حضرت فرمودند: من پیش از شما در کنار حوض کوثر حاضر می‌گردم و شما در کنار آن بر من وارد می‌گردید و عرض آن به اندازه فاصله ما بین بُصری - شهری در حوالی شام - و صَنعا - شهری در یمن - می­باشد. در آن قدح هایی به تعداد ستارگان، از جنس نقره است؛ پس بنگرید که پس از من چگونه درباره ثقلین - دو شئ گرانبها - رفتار می‌نمایید.

در این هنگام فردی ندا داد که  ثقلین چه هستند ای رسول‌خدا؟

رسول اکرم فرمودند: ثقل اکبر کتاب خداست. جانبی از آن به‌ دست خداوند و جانب دیگر آن در دستان شماست. پس به آن متمسک شوید - آنرا گرفته و از هدایت آن بهره‌برید - که اگر به آن تمسک جویید، گمراه نمی‌شوید و ثقل دیگر و کوچکتر، عترت من هستند. خداوند لطیف خبیر مرا خبر داد که این دو ثقل تا هنگامی که در کنار حوض بر من وارد شوند، از یکدیگر جدا نمی‌گردند و من این را از پروردگارم مسئلت نموده‌ام. پس، از این دو پیشی نگیرید که هلاک می‌گردید و از این دو، باز نمانید که هلاک می‌شوید.

سپس رسول خدا، دست امام علی را بلند نمود تا همه مردم، ایشان را در کنار رسول خدا مشاهده نمودند. در این هنگام رسول اکرم از حاضرین پرسیدند:

ای مردم، آیا من از خود شما، بر شما اولی و مقدم­ تر نیستم؟

مردم پاسخ دادند: بله، ای رسول خدا

حضرت در ادامه فرمودند: خداوند ولی من است و من ولی مؤمنین هستم و من نسبت به آنان از خودشان اولی و مقدم ‌می ‌باشم.

آنگاه فرمودند: پس هر کس که من مولای او هستم، علی مولای اوست ، رسول خدا سه بار این جمله را تکرار نمودند و فرمودند: خداوندا، دوست بدار و سرپرستی کن، هر کسی که علی را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر کسی که او را دشمن می‌دارد و یاری نما هر کسی که او را یاری می­‌نماید و به حال خود رها کن، هر کس که او را وا می­گذارد

سپس خطاب به مردم فرمودند: ای مردم، حاضرین به غایبین برسانند.

هنوز جمعیت متفرق نگشته بودند که بار دیگر جبرائیل نازل شد و از جانب خداوند، آیه ای را بر پیامبر فرو فرستاد. هنگامی که این آیه نازل گردید، نبی اکرم فرمودند: الله‌اکبر بر کامل ‌شدن دین و تمام گشتن نعمت و رضایت پروردگار به رسالت من و ولایت علی پس از من.

در این موقع، مردم به امیر مؤمنان، امام علی تهنیت گفتند. از جمله کسانی که پیشاپیش سایر صحابه، به امام علی تهنیت گفتند، ابوبکر و عمر بودند. عمر پیوسته خطاب به امیر مؤمنان می‌گفت: بر تو گوارا باد ای پسر ابیطالب، تو مولای من و مولای هر مرد و زن با ایمان گشتی.

در این هنگام، حسان بن ثابت که از شعرای زبردست بود از رسول اکرم اجازه خواست تا آنچه را که در این موقف درباره امام علی از رسول ‌اکرم شنیده است، در ضمن ابیاتی بسراید. پیامبر اکرم فرمودند: به برکت الهی، بگو. حسّان، خطاب به بزرگان قریش گفت: ای بزرگان قریش، سخن مرا به گواهی و امضای پیامبر گوش کنید و این چنین سرود:

در روز غدیر پیامبرشان با بانگ بلند ندایشان در داد، غدیری که در سرزمین خم قرار داشت و ای کاش مردم جهان بودند و رسول خدا را در حال ندا می‌دیدند که می‌فرمود: آیا من سرپرست و ولی شما نیستم؟

مردم در پاسخ او بدون هیچ پرده‌ پوشی گفتند: معبود تو، مولای ما و تو ولی ما هستی؛ و تو ای خواننده شعر، اگر در آنجا بودی، حتی یک نفر هم مخالف نمی­‌یافتی.

در این هنگام رو به علی‌ بن‌ ابیطالب کرد و فرمود: یا علی، برخیز که من تو را برای امامت و هدایت خلق بعد از خود شایسته دیدم.

+ نوشته شده در  92/01/15ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

ناگفته های جالب خلبان

ناگفته های جالب خلبان ماهر از فرود بدون چرخ بوئینگ 727 مسکو به تهران در فرودگاه مهرآباد

همان هواپیمای بوئینگ 727 ایران ایر که در عصر 26 مهر امسال حامل 94 مسافر و 19 خدمه از مسکو به تهران بود و به دلیل بازنشدن چرخ جلو مجبور به فرود اضطراری شد که البته با مهارت خلبان و بدون هیچگونه تلفات جانی و یا خسارت مالی در فرودگاه مهرآباد تهران به زمین نشست.

قانون : آنچه عمدتا از شنیدن نام خلبانان ایرانی به ذهن می‌آید، تصویری از افراد نه‌ چندان ماهری است که معمولا در حوادث نه چندان کم ‌شمار سقوط هواپیما در کشور مقصرند و عده‌ای را به کام مرگ می‌کشند. این تصویر مخدوش و مغشوش جز به مدد نقش ‌آفرینی نامناسب مسئولان سیستم حمل ‌و ‌نقل هوایی و البته رسانه‌ها به وجود نیامده است؛‌ تصویری که اگرچه ناعادلانه و غیرمنصفانه است اما کتمان نمی‌توان کرد که - کمی کمر‌نگ ‌تر یا کمی پررنگ‌تر - در ذهن خیلی از افراد نقش بسته است.

بی‌تردید همه می‌دانیم که روال سالهای اخیر اینگونه بوده که تنها در جریان عملیات خطیر مقصریابی، رسانه‌ها و مسئولان، یادی از خلبانان کرده‌اند و آنها را به چوب قضاوت‌های عجولانه و شاید مردم ‌فریب نواخته‌اند؛ قضاوت‌هایی که در پس هر حادثه‌ای به سرعت رسانه‌ای می‌شوند تا شاید غلیان احساسات عمومی را به هر روش ممکن خاموش کنند و غائله را بخوابانند.

منکر ضعف‌های احتمالی خلبانان نمی‌توان شد اما از اینرو که آنها بعد از حوادث ناگواری همچون سقوط، دیگر نیستند تا از خود دفاع کنند، در خیلی از موارد مجبورند بار تقصیر دیگر عوامل پرشمار موثر در وقوع حوادث هواپیمایی را بر گرده خویش حمل کنند. از اینرو به نظر می‌رسد در مسیر شکستن این تصویر ناعادلانه، نقش رسانه‌ها در انعکاس‌موفقیت‌ها و توانمندی‌های خلبانان ایرانی، اهمیتی حیاتی داشته باشد.

خبر باز نشدن چرخ هواپیمای بوئینگ 727 پرواز مسکو- تهران و فرود موفقیت آمیز آن در فرودگاه مهرآباد تهران رسانه‌ای شد. هر چقدر اقبال رسانه‌های رسمی کشور از جمله صداوسیما به این اتفاق مهم ناچیز بود، انعکاس این رویداد در مجاری غیررسمی اطلاع ‌رسانی از جمله شبکه‌های مجازی قابل توجه و پررنگ بود. در طی چند روز کلیپ فرود این هواپیما به یکی از پربیننده ‌ترین‌ها در سایت یوتیوب تبدیل شد و عکس کاپیتان هوشنگ شهبازی که با مهارت مثال‌ زدنی هواپیما را با کمترین خسارت ممکن، بدون چرخ دماغه، هواپیما را بر زمین نشانده بود، هزاران بار توسط کاربران سایت‌های اینترنتی مشاهده شد، به طوری که این عکس در مدت زمان بسیار کوتاهی، به گفته خود شهبازی به یکی از پربیننده‌ترین عکس‌های سایت گوگل تبدیل شد.

این رویداد در رسانه‌های ماهواره‌ای فارسی‌ زبان و حتی غیر‌فارسی‌ زبان هم انعکاس قابل توجهی داشت اما در عین حال صدا وسیمای خودمان تنها در دو مقطع زمانی که مجموع آن کمتر از یک دقیقه بود، این اتفاق را - آنهم با تصویر آرشیوی از یک هواپیمای ایرباس - منعکس کرد. این کم ‌لطفی سبب رنجش خاطر خلبان هوشنگ شهبازی شد، رنجشی که البته او حاضر نیست چندان درباره اش صحبت کند و هر آنچه برای فرود موفقیت آمیز این هواپیما انجام داده را وظیفه خود می‌داند.

گفت ‌و‌گویی کوتاه با کاپیتان شهبازی

من در ارتفاع 37 هزار پایی پرواز می‌کردم و این هواپیما چنین اشکالی را از قبل نداشت و به شکل اتفاقی ما دچار آن شدیم. وقتی چرخ را پایین دادیم،‌چرخ دماغه باز نشد ...

قبل از اینکه تصمیم به فرود بدون چرخ بگیرید، چه راه‌حل‌هایی را امتحان کردید تا احیانا بتوانید چرخ را باز کنید؟

یک سری دستور‌العمل‌ها و  Checklist‌ها از طرف کارخانه سازنده هواپیما برای چنین مواقعی وجود دارد که ما باید آنها را بلد باشیم و برای آنها آموزش دیده‌ایم. من درخواست کردم در نقطه‌ای در اطراف تهران - به نام رود شور - این فرصت را داشته باشم که این دستور‌العمل‌ها را اجرا کنم، آنجا من حدود 20 دقیقه پرواز کردم و سعی کردم تمام دستور‌العمل‌ها یا به اصطلاح‌ "Procedure"های فنی کارخانه را اجرا کنم تا بلکه چرخ‌ باز شود.

می‌دانید که در این طور مواقع فقط باز کردن هیدرولیکی چرخ‌ها مطرح نیست، روش‌های جایگزین دیگری نیز وجود دارد که ما باید تمام آنها را امتحان کنیم؛ روش‌هایی مثل باز کردن دستی چرخ‌ها و بالا - پایین رفتن و وارد کردن g به هواپیما - روشی که طی آن وزن چرخ را از روی درها برمی‌داریم و بعد از باز کردن دستی درها، سعی می‌کنیم با فشار ناشی از تغییر ارتفاع سریع، کاری کنیم که چرخ‌ها خود به خود پایین بیایند - تمام این روش‌ها را امتحان کردیم اما متاسفانه افاقه نکرد و چرخ باز نشد و تصمیم گرفتم بدون چرخ فرود بیایم.

چرا فرودگاه مهرآباد را برای فرود امتحان کردید؟ مگر مقصد فرودگاه امام نبود؟

به دلیل مسائلی همچون نزدیکی به بیمارستان‌ها و مباحث مربوط به ایمنی همچون آمبولانس، آتش‌ نشانی و برخی موارد اینچنینی تصمیم گرفتم پرواز را به سمت فرودگاه مهرآباد ادامه بدهم. چون به هر حال ممکن بود دچار سانحه‌ شویم، ما باید بدترین حالت را هم در نظر می‌گرفتیم. ضمن اینکه در این پرواز همکاران و اساتید من، کاپیتان رستگارفر، معلم - خلبان عقدایی و آقای قربانپور نیز حضور داشتند و ما با مشورت یکدیگر این کار را انجام دادیم و من با راهنمایی این عزیزان و همکاری مهمانداران و سرمهماندار هواپیما موفق شدم این کار را انجام دهم. یعنی تصمیمات به شکل جمعی گرفته می‌شد.

به دلیل بعد مسافت فرودگاه امام و به این دلیل که هر لحظه ممکن حادثه‌ای برای هواپیما اتفاق بیفتد، مثل آتش‌سوزی یا خوردن بال هواپیما به زمین، تصمیم گرفتیم به سمت مهرآباد حرکت کنیم.

معمولا در اینطور مواقع روی باند فرودگاه فوم - ماده‌ای که سبب کاهش اصطکاک می‌شود و احتمال آتش‌سوزی را کاهش‌می‌دهد - می‌پاشند، اما تا آنجایی که ما در تصاویر دیدیم در فرودگاه مهرآباد چنین اتفاقی نیفتاده بود، آیا این درخواست خودتان بود یا ...

خیر من درخواست کردم فوم بپاشند اما در آخرین لحظاتی که سوخت من به حداقل رسیده بود، وقتی از برج مراقبت پرسیدم که آیا فوم ریختند یا خیر، گفتند خیر. وقتی دلیل را پرسیدم آنها گفتند ما فوم نداریم و باید از نیروی هوایی خواهش کنیم که روی باند فوم بریزند که آنهم از این لحظه یک ساعت طول می‌کشد. من هم سوخت خود را سوزانده بودم و تنها سه دقیقه فرصت داشتم و نمی‌توانستم یک ساعت منتظر بمانم، این بود که تصمیم به فرود گرفتم.

همکاری برج مراقبت با شما چطور بود؟

بسیار خوب بود، هر آنچه می‌خواستم را انجام می‌دادند. تنها همین مسئله فوم بود که آنهم شاید چندان مربوط به آنها نبود و در واقع کاری از دستشان ساخته نبود.

آقای شهبازی این اتفاق مطابق آنچه در خبرها آمده برای چرخ دماغه شما افتاده بود، اگر چنین اتفاقی برای چرخ‌های عقب می‌افتاد چه می‌شد، کدام شرایط سخت تر است؟

آن شرایط سخت تر است و دستورالعمل‌های دیگری دارد. آن موقع چون باید روی یکی از چرخ‌های عقب بنشینیم، یکی از بالها بیشتر به سمت زمین نزدیک می‌شود، اگر خلبان نتواند هواپیما را کنترل کند، امکان برخورد بال هواپیما با باند و کنده شدن و شکستن آن وجود دارد و اگر هم بال بشکند، حتما سوخت بیرون می‌ریزد و می‌توان گفت که احتمال آتش سوزی در حد 99 درصد است.

چنین مواردی را در دستگاه‌های شبیه‌ ساز تمرین می‌کنید؟ یعنی برای این اتفاقات آموزش می ‌بینید؟

بله معمولا ما برای تمام این وقایع آموزش می‌ بینیم. نقش آموزش بسیار مهم است. همه چیزهایی که ما بلدیم در دستگاه‌های سیمولاتور یا شبیه‌ساز تمرین می‌کنیم و شما می‌دانید که مهارت، ‌خونسردی و خیلی از وی‍ژگی‌های خلبان نیز اهمیت بسیاری دارد.

آقای شهبازی مطابق شنیده‌ها هواپیماهای بوئینگ 727 در خیلی از کشورهای دنیا دیگر نمی‌پرند، سن این هواپیما چقدر بود؟

این سوالتان را نمی‌توانم پاسخ دهم.

این هواپیما در چند کشور دنیا هنوز مورد استفاده قرار می‌گیرند؟

هستند کشورهایی که از این هواپیما استفاده می‌کنند. اما در عین حال این را هم می‌دانید که اگر مسائلی همچون تحریم نبود، خب ما هم با این هواپیماها پرواز نمی‌کردیم، اما وقتی نمی‌دهند چه کنیم؟ اگر این هواپیماها را کنار بگذاریم که باید پیاده سفر کنیم. شما بگویید وقتی هواپیما به ما نمی‌دهند،‌اگر همین هواپیماها را کنار بگذاریم، چه کنیم، با وانت سفر کنیم؟

خب از این موضوع بگذریم، در ابتدا به شکل گذرا به کم‌ لطفی تلویزیون به این موضوع اشاره کردیم، اما اگر دوست داشته باشید، ما می‌توانیم این گلایه شما را به طور مبسوط ‌تر منعکس کنیم...

خیر، این چیزها مهم نیست، من وظیفه داشتم که جان مسافرانم را حفظ کنم و سعی کنم به هواپیما خسارت وارد نشود که شکر خدا این اتفاق افتاد و در عین حالی که به هیچ کدام از مسافران هیچ آسیبی وارد نشد، هواپیما نیز با کمترین خسارت ممکن بر زمین نشست که فکر می‌کنم در دنیا بی‌سابقه باشد. همین برای من کافی است و انتظار خاصی از کسی ندارم.

راستی فکر می‌کنم تعداد دوستان شما در فیس ‌بوک افزایش قابل توجهی داشته و پیام‌های زیادی دریافت کرده‌اید.

اولا که در آن چند روز اول، آن عکس که یکی از دوستان گرفته بود و در آن دماغه هواپیما روی زمین بود، پربیننده‌ترین عکس گوگل شده بود. در این چند روزه هم در فیس‌بوک اینقدر پیام آمده، که علی رغم اینکه من، دخترم و پسرم، به طور 24 ساعته در حال پاسخ دادن هستیم، تمام نمی ‌شوند. در نهایت دیدم امکان پاسخگویی به همه وجود ندارد و از همه عذرخواهی کردم و گفتم که شرمنده لطف شما هستم. از تمام دنیا پیام‌هایی فرستاده‌اند و به من ابراز لطف داشته‌اند. تعداد دوستانم‌هم خیلی خیلی زیاد شده‌اند.

تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید، خواستیم به اطلاعتان برسانیم حداقل ما فقط در حوادث ناگوار یاد خلبان ها نمی افتیم، از کارهای خوب هم قدردانی می‌کنیم...

+ نوشته شده در  92/01/15ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

یك نكته نگران كننده درباره فرود اضطراری كاپیتان شهبازی

یك نكته نگران كننده درباره فرود اضطراری كاپیتان شهبازی

حیف از فرودگاه مهرآباد!

کاپیتان هوشنگ شهبازی خلبانی است كه توانست بوئینگ 727 را در حالی كه چرخ های جلوی آن باز نشده بود،‌ با مهارت تمام در فرودگاه مهر آباد بر زمین بنشاند و همه مسافران و كادر پرواز را از خطری بزرگ نجات دهد. هم از این روست كه چند روزی است او مورد توجه محافل رسانه ای و فعالان صنعت هوانوری قرار گرفته است و فیلم كوتاه و تصاویر فرود موفق و واقعا استادانه او در شبكه های مختلف تلویزیونی جهان بارها و بارها پخش شده است.

اما آنچه فراتر از تشویق ها و تحسین ها باید مورد توجه قرار گیرد، هنوز مورد توجه جدی واقع نشده است و آن عبارت است از فقدان امكانات اولیه در فرودگاه بین المللی مهر آباد برای موارد اضطراری. خلبان گفته، هنگامی كه در نزدیكی تهران متوجه شده است كه چرخ های آن باز نمی شود از مسوولان فرودگاه مهر آباد می خواهد فوم مخصوص فرود اضطراری را بر باند بپاشند. این فوم برای كاستن از اصطكاك حاصل از كشیده شدن پیكره هواپیما بر آسفالت است تا ایمنی فرود در شرایط خاص تا حد امكان بالا برود.

با این حال وقتی هواپیما به بالای مهرآباد رسیده و خلبان در آن شرایط اضطراری و پر استرس از برج مراقبت پرسیده كه آیا بر كف باند فوم ریخته اند؟ پاسخ می شوند: نه! و هنگامی كه علت را می پرسد،‌جواب می دهند: ‌ما فوم نداریم. نیروی هوایی دارد كه اگر از آنها خواهش كنیم تا فوم بیاورند،‌یك ساعت طول می كشد! این در حالی بود كه هواپیما، سوختی برای بیش از 3 دقیقه پرواز نداشت و ناگزیر باید فرود می آمد.

هر چند خلبان هواپیما توانست با تبحر خاصی این بار ‌هواپیما را بر زمین بنشاند تا مسوولان صنعت هوانوری ایران پُزش را بدهند كه ببینید چه خلبان های ماهری داریم! - البته غیر از مواقع سقوط كه مرحوم خلبان مقصر است - اما سوال بسیار بسیار جدی این است كه اگر خلبانی غیر از كاپیتان شهبازی هدایت هواپیما را بر عهده داشت یا همین خلبان نمی توانست مهارت خود را بروز دهد و یا هواپیمای ضعیف تری از بوئینگ در چنین وضعی قرار می گرفت و دچار آسیب دیدگی جدی و سانحه ای مانند آتش سوزی می شد و چند نفر هم كشته و مجروح می شدند چه كسی پاسخگو بود؟‌

قطعا اگر خلبان هم جزو كشته شدگان بود مقصر خود او اعلام می شد و كسی هم نمی گفت كه اگر فوم می پاشیدند این همه آدم قربانی نمی شدند و یك هواپیما هم از بین نمی رفت.

در همین حادثه نیز آتش سوزی قریب الوقوع بود و به گفته خود خلبان، ‌بعد از فرود دماغه هواپیما از شدت گرما،‌ سرخ شده بود و نیروهای آتش نشانی آن را خنك كردند.

واقعاً مسوولان فرودگاه مهرآباد چه توجیهی در این باره دارند؟ آیا شرم آور نیست فرودگاهی كه عنوان ‌بین المللی را هم یدك می كشد و تا همین چند سال پیش نیز گل سر سبد فرودگاه های منطقه بود به وضعیتی برسد كه حتی فوم هم نداشته باشد؟! آیا جان مردم این قدر بی اهمیت است كه تمهیدات ایمنی در حد فوم كه جزو بدیهیات هر فرودگاهی در این سطح است هم تدارك ندیده اند؟ آیا فوم هم تحریم است؟!

فقدان این امكانات اولیه در حالی است كه به دلیل فرسوده بودن ناوگان هوایی كشورمان، امكان بروز حادثه - مانند همین باز نشدن چرخ ها - در ایران بیشتر از نقاط دیگر دنیاست و لذا اگر در فرودگاه های سایر كشورها واجب است كه تمهیدات ایمنی برای مواقع اضطراری داشته باشند در فرودگاه های ایران واجب مؤكد است.

گذشته از این وقتی در فرودگاه پایتخت وضعیت این گونه هست كه یك فوم ساده هم ندارند، باید نگران فرودگاه های دیگر شد و از مسوولان پرسید كه واقعا در آن فرودگاه ها چه خبر است؟! به هر حال این بار هم همه چیز به خیر گذشت ولی آیا دفعه بعدی در كار نخواهد بود كه چرخ یكی از همین هواپیماهای موسوم به ابوطیاره باز نشود و خلبان درخواست فرود اضطراری كند؟

چندی پیش در بدنه یكی از هواپیماهای یكی از شركت های هواپیمایی آمریكایی یك شكاف مویی بسیار ریز كشف شد و به همین خاطر آن شركت تمام پروازهای خود را لغو كرد تا بدنه همه هواپیماهایش را بررسی مجدد كند. آیا مسوولان فرودگاهی ما نیز به بهانه این رویداد، ایمنی فرودگاه ها را بازبینی مجدد خواهند كرد یا به انتظار حادثه خواهند نشست تا بعد از آن كمیته حقیقت یاب تشكیل دهند و نتایجش را هم البته هرگز منتشر نكنند؟!

به نقل از عصرایران : هواپیمای بوئینگ 727 هما که 26 مهر امسال از مسکو به تهران می آمد و بدون باز شدن چرخ های جلو در مهرآباد فرود آمد شباهت غریبی دارد با همتای خود که در 19دی سال گذشته در اطراف ارومیه سقوط کرد و دهها نفر را به کشتن داد.

هر دو هواپیما از نوع بوئینگ 727 بودند که نمادی از حضور هواپیماهای قدیمی در ناوگان هوایی کشورمان به شمار می روند. سال ساخت هر دو هواپیما به حدود 1975 میلادی می رسد که نشان می دهد تقریبا 36 سال پرواز کرده اند و البته بخش اعظم آن را در شرایط سخت تحریم.

بوئینگ مسکو تهران، دقیقا به همان دردسری دچار شد که پیشتر گریبان هواپیمای ارومیه را گرفته بود؛ آن هواپیما قبل از سقوط در ارومیه، حادثه باز نشدن چرخ ها در فرودگاه شیراز و فرود با دماغه را در کارنامه اش داشت. بوئینگ هر چند هواپیمای قابل اعتمادی است اما وقتی دهها سال از عمرش می گذرد، حتی با اورهال های مکرر نیز رفته رفته ایمنی اش را از دست می دهد و بوئینگ های قدیمی 727 شاهد مثال این ماجرا هستند.

عصرایران سال گذشته در گزارشی نسبت به وقوع سوانح هوایی با محوریت بوئینگ های 727 هشدار داد و مسوولان مربوطه نیز اعلام کردند که این مدل از بوئینگ ها را از رده خارج خواهند کرد. بوئینگ منهدم شده در ارومیه و بوئینگ سانحه دیده در تهران، هر دو مشمول این وعده بودند و اگر مسوولان به موقع آنها را از خط پرواز خارج کرده بودند، نه آن فاجعه در ارومیه رخ می داد و نه این اتفاق در تهران. این هم یکی از شباهت های این دو بوئینگ است که هر دو قرار بوده از رده خارج شوند ولی این اتفاق نیفتاد تا آن اتفاقات بیفتند!

در حال حاضر، به روایت سایت رسمی شرکت هواپیمایی جمهوری اسلامی تنها 3 فروند قدیمی بوئینگ 727 در خطوط پروازی این شرکت می پرند که یکی از آنها نیز دچار سانحه شد و در تعمیرگاه به سر می برد و همین حضورش در تعمیرگاه این نگرانی را به وجود می آورد که نکند می خواهند دوباره این هواپیمای قدیمی را به خط پرواز برگردانند!

هر چند مشکلات شرکت های هواپیمایی به دلیل تحریم و تشدید آن در یکی دو سال اخیر قابل درک است و تلاش پرسنل آنها برای سرپا نگه داشتن هواپیماها شایسته تقدیر، اما به نظر می رسد عمل به وعده خارج کردن بوئینگ های انگشت شمار 727 ربط چندانی به تحریم ها نداشته باشد و مسوولان می توانند از خیر چند پرواز باقی مانده از عمر طولانی این دو - سه فروند بگذرند و پیش از آن که خدای ناکرده حادثه خونباری مانند سقوط در ارومیه رخ دهد، این سالخوردگان فرتوت را بازنشسته کنند.

وعده خارج کردن 727 ها، قبل از سقوط هواپیما در ارومیه داده شده بود و البته گفته بودند که این خروج تدریجی خواهد بود و به نظر می رسد حتی به شرط تدریج هم، الان وقت خداحافظی با بوئینگ های کهنسال و ناایمن 727 فرا رسیده است؛ هواپیماهایی که ظرف کمتر از یک سال مهم ترین سوانح هما را به خود اختصاص دادند و معلوم نیست آبستن چه حوادثی در آینده هستند.

+ نوشته شده در  92/01/15ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

انسداد مجرای اشکی

انسداد مجرای اشکی چیست؟

به انسداد مجرای باریکی که به طور طبیعی باعث تخلیه اشک از سطح چشم به داخل بینی می شود، انسداد مجرای اشکی گفته می شود که به دو صورت اکتسابی و مادرزادی است.  هر چشم یک غده اشکی دارد که در قسمت بالای چشم قرار دارد. غدد اشکی، اشک را تولید می کنند.  با هر بار پلک زدن، مقداری از اشک تولید شده از طریق مجرای اشکی به بینی تخلیه می‌شود.

به همین دلیل موقع گریه کردن دچار آب ریزش بینی می شویم.  اشک باعث مرطوب نگاه داشته شدن چشم و بیرون راندن گرد و غبار و اجسام خارجی از چشم می شود.  انسداد طولانی مدت مجرای اشکی معمولا منجر به عفونت کیسه اشکی می‌شود.

علائم انسداد مادرزادی مجرای اشکی:  در یک ماه اول بعد از تولد، ریزش اشک در زمان گریه کردن نداریم. ترشح، التهاب مکرر ملتحمه و التهاب و عفونت کیسه اشکی وجود دارد که در این صورت ناحیه زیر چشم و نزدیک بینی قرمز و ملتهب شده و نسبت به لمس حساس است.  ممکن است این ناحیه متورم شود و ترشح موکوسی در کناره داخلی چشم دیده شود. علائم نوزاد با گرد و غبار و باد تشدید می شود.  اشک چشم به وسيله غدد مخصوص توليد می ‌شود تا از چشم و ضمايم چشم محافظت کند. اشک توليد شده همانند چشمه‌ای جوشان بايد به‌ طور دايم در حرکت باشد و به وسيله اشک جديد جايگزين شود. بخش کوچکی از اشک توليد شده به علت تماس با هوای بيرون بخار می ‌شود ولی بخش اعظم آن به وسيله سيستم تخليه اشک به خارج از چشم پمپ می ‌شود. مسير خروجی اشک از داخل چشم به داخل بينی سپس به سمت حلق است. به همين دليل، فرد می ‌تواند مزه يک قطره ريخته شده در چشم را احساس کند.

اشك به وسيله غده اشكی كه در سمت بالای كاسه چشم قرار گرفته است، توليد می ‌شود. با هر بار پلك زدن، مقداری اشك از طريق سيستم تخليه اشكی به داخل بينی تخليه مي‌شود. اگر بدقت به گوشه داخلی چشم نگاه كنيد روی لبه هر كدام از پلك‌های پايينی و بالايی منفذ بسيار ريزي را مي‌بينيدكه محل ورود اشك به داخل سيستم تخليه اشكی است. مجرای ريزی، اين منفذ را به كيسه اشكی كه زير گوشه داخلی چشم قرار گرفته وصل می ‌كند. اشكی كه وارد كيسه اشكی شده است از طريق مجرای اشكی به بينی تخليه می ‌شود.

تنگی مجرای اشكی غالبا ناشی از ناهنجاری‌های مادرزادی يا يك عفونت است. انسداد مادرزادی معمولا بين سنين 3 تا 12 هفتگی به شكل اشك‌ ريزش مداوم يك چشم و در موارد نادری از هر دو چشم بروز پيدا می ‌كند. اشك چشم مبتلايان به طور مزمن از گوشه چشم مبتلا به روی گونه می ‌غلتد. تنگی مجرای اشكی نوزادان ممكن است به اشتباه كونژكتيويت ناشی از استفاده از قطره نيترات نقره يا عفونت باكتريايی تشخيص داده شود، اما بايد توجه داشت كه در تنگی مادرزادی مجرای اشكی اولا علائم تاخيری و ديررس است و ثانيا ترشحات چركی گوشه چشم غالبا وجود ندارد، بلكه چنانچه زير گوشه داخلی چشم مبتلا به تنگی مادرزادی را بفشاريم مقدار زيادی ترشحات نسبتا غليظ يا حتی چركی از پانكتوم خارج شود. در بزرگسالان اشك ريزش كمتر ديده می‌شود. تنگی مجرای اشكی همراه با اشك‌ ريزش در بزرگسالان ممكن است ناشی از التهاب مجرای اشكی به دليل پروسه‌های التهابی مثل عفونت مزمن بينی يا ناشی از كونژكتيويت شديد يا مزمن باشد. شكستگی استخوان‌های بينی يا صورت نيز می ‌تواند باعث انسداد مكانيكی مجرای اشكی شود. انسداد طولانی مدت معمولا منجر به عفونت كيسه اشكی می ‌شود.

چنین مسئله ای در نوزادان و شیر خواران کم نیست.  به خاطر اینکه چون مجرائی که باید مایع اشک رااز گوشه چشم وارد بینی کند... گاهی هنوز باز نشده است یا اینکه گاهی دچار عفونت و انسداد اون قسمت شده است،این مشکل پیش میاد. معمولا این مجرا بطور خود بخود در ماه اول باز میشه. فشردن با حرکات ملایم گوشه چشم بچه گاهی اوقات اون غشا را پاره میکند و آن را باز میکند. اگر تنگی بیش از 6 ماه ادامه یابد یا اینکه التهاب مجرا ایجاد شده باشه، پروب کردن لازم میشود.  یعنی جراح چشم با میله بسیار نازکی آن مجرا را باز میکند. در 75% موارد یک بار پروب کردن کافی هست.اگر جواب نداد راه های مطمئن دیگری نیز وجود دارد. در عفونت حاد هیچ وقت پروب نمی کنند.نشانه های ملتهب شدن مجرا, شامل اشکریزش ، ترشح، گاهی درد و تورم و حساسیت به لمس اون منطقه مشاهده می شود.

مجاری اشکی ، مجاری باریکی هستند که وظیفه انتقال ترشحات چشم به داخل بینی را بعهده دارند. گاهی ممکن است در هنگام تولد یک یا هر دو مجرای اشکی ، بعلت تجمع سلول‌های مرده بصورت نسبی مسدود شوند و بنابراین ترشحات اشک نمی‌توانند از این طریق تخلیه شوند و در نتیجه کودک به طور دائمی اشک ریزش دارد .

علائم و نشانه‌های این بیماری چیست ؟

نشانه‌های اصلی این بیماری عبارتند از

اشک ریزش دایمی از چشم ، حتی در مواقعی که نوزاد گریه نمی کند

در صورت عفونت چشم - که خیلی نادر است -  تجمع چرک در گوشه چشم و تورم بینی درست در زیر چشم مبتلا.

اگر اشک در سيستم اشکی بماند چه می ‌شود؟

اشک باقی مانده در سيستم اشکی مسدود شده، عفونت می ‌کند که گاهی بسيار شديد شده و به ساختمان‌های اطراف چشم مانند سينوس‌ها هم دست‌اندازی می ‌کند. دقت کنيد که وجود اشک باقی ‌مانده همواره مانند يک کانون عفونی عمل می ‌کند. بنابراين هنگامی ‌که فرد نياز به اعمال جراحی داخل چشم مانند آب مرواريد و آب سياه پيدا می ‌کند، اين منبع عفونی بسيار خطرناک است. به‌همين دليل، رفع انسداد مجرای اشکي همواره پيش از اعمال جراحی داخل چشمی ‌انجام می ‌شود.

چه عللی سبب ايجاد اشک‌ ريزش می ‌شوند؟

علت ديگر اشک‌ريزش مربوط به فقدان کفايت و کارايی سيستم تخليه اشکی و يا انسداد در مسير سيستم تخليه اشکی است.

چه زمانی باید به پزشک مراجعه کرد ؟

تقریبا درتمامی موارد ، مجرای اشکی بطور طبیعی تا سن یک سالگی باز خواهد شد. بهرحال، با درمان می‌توان این مجاری مسدود را سریعتر باز نمود. بنابراین چنانچه نوزاد بطور دایم دچار اشک ریزش است. با پزشک کودک خود مشورت کنید. در صورت وجود علایم عفونت باید ظرف ۲۴ ساعت به پزشک مراجعه نمائید.

درمان

پزشک چشم کودک را معاینه خواهد کرد و در صورتی که علایم عفونت وجود نداشته باشد، از شما خواهد خواست تا به آرامی قسمت فوقانی مجرا را ماساژ دهید. در صورت وجود عفونت، پزشک پماد آنتی بیوتیک چشمی تجویز خواهد کرد. پس از بهبود عفونت  - که معمولا یک هفته طول می‌کشد ولی جهت اطمینان، پزشک باید آن را تأیید نماید - شما باید ماساژ را انجام دهید.

اگر بعد از سن یک سالگی، مجرا همچنان بسته باشد، پزشک کودک را به یک متخصص و جراح چشم معرفی خواهد کرد و متخصص مربوطه تحت بیهوشی عمومی و بوسیله یک ابزار باریک، مجرای مسدود را باز خواهد کرد .

برطرف کردن انسداد مجاری اشکی

بعد از شستشوی دست‌ها در زیر گوشه داخلی چشم مبتلا ، پوست را به آرامی ماساژ دهید . این کار را روزانه ۳ تا ۴ بار و به مدت ۲ تا ۳ هفته ادامه دهید. این اقدامات شما به باز شدن مجرای اشکی کمک خواهد کرد. پس از باز شدن مجرای اشکی، اشک ریزش کودک متوقف می‌شود و احتمال ابتلا به عفونت‌های چشمی در کودک کاهش می‌یابد.

متخصص بيماری ‌های چشم: عفونت مجرای اشكی در نوزادان دختر شايع ‌تر است

عفونت مجرای اشكی به صورت قی بستن گوشه چشم و آبريزش مكرر به طور شايع در نوزادان ديده می ‌شود. مجرای اشكی، مسئول خروج اشك از داخل چشم به داخل بينی بوده كه در مواردی انسداد به صورت مادرزادی در قسمت‌های مختلف آن ديده می ‌شود. اين يك بيماری مادرزادی بوده و نوزادان طی ‪ ۹ ماه اول زندگی ممكن است به كرات دچار عفونت و اشك ريزش شوند.  اين بيماری در مراحل اوليه ابتلای نوزاد با استفاده از قطره‌های آنتی ‌بيوتيك مناسب و ماساژ كيسه اشكی قابل درمان است.

جلوگيری از ابتلای نوزاد به بيماری سرماخوردگی نيز در بهبودی سريعتر وی نقش موثری دارد.

در صورت عدم درمان ممكن است مجرای اشكی به طور مداوم بسته باقی مانده و كيسه اشكی به ‌صورت كيست پر از چرك درآيد كه در اين صورت تنها راه درمان انجام عمل جراحی خواهد بود.  با توجه به مادرزادی بودن اين بيماری، پيشگيری از ابتلای نوزاد به آن امكان ‌پذير نمی ‌باشد.  تنگی مادرزادی معمولا خود به خود تا سن 6 ماهگی بهبود پيدا می ‌كند. ماساژ دادن كيسه اشكی ممكن است سير بهبودی را تسريع كند. قطره‌های آنتی ‌بيوتيكی ممكن است از عفونت پيشگيری كند. چنانچه بهبود به خودی خود حاصل نشود ممكن است لازم باشد مجرا توسط سوندی كه به همين منظور طراحی شده است گشاد شود.در بزرگسالان انسداد ناكامل معمولا با اقداماتی مثل سونداژ برطرف می ‌شود، اما چنانچه انسداد كامل باشد بايد با جراحی كيسه اشكی را باز كرده و آن را به بينی ارتباط داد.

جراحي با روش باز

برای رسيدن به كيسه اشكی برش كوچكی در ناحيه بين چشم و بيني داده می ‌شود. سپس قطعه كوچكی از استخوان بين كيسه اشكی و بينی برداشته می ‌شود و سپس روی كيسه اشكی برش داده و لبه‌های برش را به نحوی به مخاط داخلی بينی می ‌دوزيم كه ارتباط مستقيمی بين كيسه اشكی و بينی برقرار شود.

باز كردن مجرای اشكی به وسيله آندوسكوپ

در مواردی كه كيسه يا مجرای اشكي مسدود و علائم انسدادی مزمن وجود داشته باشد و به درمان‌های رايج جواب ندهد، می ‌توان از آندوسكوپ برای برطرف كردن انسداد كمك گرفت. ميزان موفقيت اين روش 80 تا 90 درصد است كه تقريبا مشابه نتايج عمل به روش باز است. مزيت اصلی اين روش اين است كه برشی روی صورت داده نخواهد شد و در نتيجه جای عملی نيز وجود نخواهد داشت. ميزان عوارض آن خيلی كم است و شامل احتمال خونريزی خفيف، عفونت و بسته شدن نسبی محل عمل به دليل پيدايش گوشت اضافه است.

درمان به چه صورت است؛ دارو يا جراحی؟

درمان خشکی چشم با دارو‌ها و سپس در برخی مراحل پيشرفته با روش‌های جراحی است ولی درمان اشک ‌ريزش ناشی از انسداد مجاری اشکی در افراد بالغ، جراحی است که نوع جراحی ‌ها متفاوت است. در افراد بالغ همان ‌طور که پيشتر اشاره شد، ميل زدن برای مجاری اشکی تنها برای تشخيص بوده و نقش درمانی ندارد. بنابراين در اين گروه سنی، عمل جراحی محدود به لوله‌گذاری - در موارد انسداد ناقص - و يا باز کردن راه جانبی سيستم اشکی به بينی - در موارد انسداد کامل - است.

در لوله‌گذاری مجرای اشکی محل انسداد ناقص با استفاده از لوله‌های مخصوص گشاد می ‌شود و سپس با قرار دادن لوله به مدت چند ماه محل انسداد باز نگه داشته می‌شود تا از انسداد دوباره جلوگيری شود. اين روش جراحی بدون برش انجام می ‌شود و استفاده از آندوسکوپ سبب افزايش کيفيت موفقيت جراحی می ‌شود. روش باز کردن راه جانبی از سيستم اشکی به داخل بينی در موارد انسداد کامل انجام و به دو طريق صورت می ‌پذيرد:

الف) با ايجاد برش کوچک روی پوست:

در اين روش از يک برش نيم تا يک ساعت در بخش خارجی بينی استفاده می ‌شود. اين روش در تمام انواع و علل انسدادهای مجاری اشکی قابل انجام است.

اين روش احتمال موفقيت بالای 95 درصد دارد. در موارد نادر ممکن است جای محل برش در کنار بينی نياز به تزريق و يا ترميم داشته باشد. امروز با استفاده از تجهيزات پيشرفته احتمال بروز اين عارضه بسيار کم است.

ب) از طريق بينی:

در اين روش بدون ايجاد برش روی پوست اين عمل انجام می ‌شود. اين روش در بعضی  انسداد مجاری اشکی قابل انجام است.. امکان موفقيت اين عمل جراحی حدود 70 درصد است. بيماران می ‌بايست تا چند هفته پس از عمل دوباره برای پاک کردن ضايعات داخل بينی به اتاق عمل، مراجعه نمايند. در اين روش از آندوسکوپ داخل بينی استفاده می ‌شود.
جراح و بيمار پس از معاينات کامل چشم پزشکی و توضيحات کامل درباره نوع جراحی تصميم ‌گيری خواهند کرد.

+ نوشته شده در  92/01/15ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

ماجرای شجریان و گوگوش

تاریخ پر از حکایت مردان و زنانی است که در دوران نکبت بار اوج فضاحت و هرزگی شان، تلنگری کافی بود تا آنها را به صراط حق بازگرداند و با تغییراتی اساسی در منش و شیوه زندگی خود زندگی چند روزه دنیوی شان را با عزت و شرافت به پایان رسانند تا در سرای ابدی آخرت در جرعه اولیاء الهی قرار گیرند که حر بن یزدید ریاحی، فضیل عیاض و ... تنها تعداد اندکی از این قبیل می باشند.

امّا کم نبودند کسانیکه عکس این موضوع را در پیش گرفتند و کاخ عزت و منزلت انسانی و الهی خود را با خطاهای پیاپی خویش به ویرانه تبدیل کردند و با سرعت گرفتن در مسیر نزول در پیش گرفته، روز به روز خود را به جهنم نفرت در افکار عمومی نزدیکتر نمودند

در دوران پس از انقلاب اسلامی کم نبودند کسانی که قدر نعمت رنگ و لعاب الهی و مردمی بودن خویش را ندانستند و با روی آوردن به آغوش بیگانگان و پشت کردن به ارزشهای ملت شریف ایران که همان اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی است، تمام افتخارات و عزتهای سابق خویش را لگد مال کردند.

محمدرضا شجریان که با پخش دعای ربنا با صدای وی از رسانه ملی، به محبوبیتی چندین برابر نسبت به گذشته در بین مردم دست یافته بود، متاسفانه در سالهای اخیر با مشاوره های غلط دوستان سیاسی قدرت طلب و زیاده خواهش و همچنین رونق گرفتن بازار عجب و غرور و هواهای نفسانی اش با این توهم که این عزت و افتخار تا ابد و تحت هر شرایطی متعلق به او خواهد بود، سیر نزولی نکبت باری را آغاز نموده تا جایی که این روزها مردم ایران از مشاهده تصاویر خواننده دعای روح بخش ربنا ، در آغوش زنان نامحرم و مزدوران بیگانه و مخالفان آرمانها و ارزشهای اسلامی حیرت زده شده اند.

به گزارش رسانه ها، در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری سال 1388، محمدرضا شجریان به عنوان خواننده ای مشهور، شکوه و شکایت برگرفته از توهمات دوستان سیاسی خود را به دامان بیگانگان برد و با مصاحبه های متعددی که با شبکه های بیگانه انجام داد، خود را کاملا در اردوگاه دشمنان تابلودار نظام جمهوری اسلامی قرار داد.

مصاحبه های شجریان با بی بی سی فارسی، صدای آمریکا، سیانان، تلویزیون استرالیا و ... به خوبی نشان داد که شجریان هیچگونه اعتقادی به مبانی اصلی نظام جمهوری اسلامی که برآمده از خواست و اراده عمومی ملت ایران است ندارد، به گونه ای که در مصاحبه تیرماه سال 1388 با شبکه بی بی سی فارسی به نوعی مواضع دولت دهم را به انتقاد گرفت و هتاکیهای فراوانی را نثار شخص رییس جمهور قانونی مردم ایران کرد.

وی در مصاحبه دیگری با همان شبکه کشور بریتانیا این بار نه رییس جمهور بلکه مستقیما حضرت امام خمینی – ره - آن یار سفر کرده را در تیررس سخنان نسنجیده خود قرار داد و از این که صدایش بر تصاویر پیاده شدن امام راحل از هواپیما در سال 1357 از تلویزیون پخش میشود به شدت انتقاد کرد و اعلام کرد که من این آهنگ را برای ایشان نخوانده‎ام!

با مروری بر سخنان شجریان با رسانه های ضدانقلاب و مخالف جمهوری اسلامی شاید بهتر بتوان به عمق تفکر ضدانقلابی این خواننده موسیقی سنتی پی برد.

شجریان در سال 1388، روز 15 شهریور ساعت 20 به وقت تهران در گفت وگوی مستقیم با شبکه تلویزیونی صدای آمریکا و در برنامه دو روز اول گفت: واقعا این انتخابات نباید نتیجه اش به این شکل درمی آمد. من فکر نمی کنم اینها بعد از این بتوانند مملکت را اداره کنند، فقط می توانند کنترل کنند و کار دیگری نمیتوانند بکنند!

شجریان در همین مصاحبه در پاسخ به سوال یکی از بینندگان صدای آمریکا که از او پرسید آیا اگر در تهران هم بودید حاضر به انجام گفت وگو با صدای آمریکا می شدید، می گوید: بله، اگر در تهران هم بودم این مصاحبه را می پذیرفتم.

مجری برنامه رضا فرهودی هم با زیرکی تمام در لابه لای سوالات هنری و موسیقی، مسایل سیاسی را نیز مطرح می کرد که به گفته کارشناسان، صدای آمریکا بهترین بهره برداری را از شجریان در راستای مقاصد ضد ایرانی خود برد.

مصاحبه شجریان با صدای آمریکا نشان داد که این خواننده که قرار است متعلق به همه مردم باشد اینک از یک طرف به عروسک خیمه شب بازی دشمنان نظام و انقلاب اسلامی مبدل شده و از طرف دیگر به تریبونی برای مقاصد اغتشاشگران بدل گردیده است.

اما این همه ماجرای شجریان نبود، بلکه او راه جدیدی را آغاز کرد که مصاحبه با بی بی سی، سیانان و شبکه تلویزیونی استرالیا به نوعی چهره پنهانی خود را به خوبی نشان داد.

مصاحبه شجریان با بی بی سی فارسی و در برنامه مستند "پژواک روزگار" لایه های انحرافی دیگری از افکار وی را برای همگان مشخص کرد.

وی که در پژواک روزگار با صادق صبا، عامل صهیونیستی در شبکه تلویزیونی استعمار پیر گفت وگو می کرد کاملا نشان داد که هیچگونه اعتقادی به انقلاب اسلامی و نظام اسلامی ایران که برآمده از خواست و اراده ملت بزرگ کشورمان است ندارد.

این مصاحبه که روز یکشنبه بیست وششم اردیبهشت ماه سال 1389 از شبکه بی بی سی فارسی پخش شد شجریان را چهره ای ضدانقلاب و مخالف صد درصد نظام جمهوری اسلامی نشان داد.

شجریان در بخشی از اظهاراتش با بی بی سی فارسی گفت: "حقیقتش من از اولش هم انقلابی نبودم ولی دور و بر من همه اش افرادی بودند که گرایش سیاسی و چپی داشتند و مجبور بودم توی آن بچه ها باشم، چون اطراف من همه سیاسی حرف می زدند."

شجریان در اعتراض به پخش تصویر مبارک امام خمینی – ره - بر روی تصنیف «ایران ای سرای امید» به بی‎بی‎سی فارس میگوید: " آن آهنگ یک حالت رستاخیزی را در جامعه نشان میدهد اما دیدم که اینها روی این آهنگ تصویر آقای خمینی را نشان میدهند که دارد از پله های هواپیما پایین می آید، خوب، من این آهنگ را برای ایشان نخواندم که! و دیدم که صدا و سیمای جمهوری اسلامی دارد از آهنگهای من سو استفاده این ‏جوری میکنند."

شجریان در بیان گوشه دیگری از اعتقادات خود به حکومت اسلامی ایران در پاسخ به سوال خبرنگار بی بی سی درباره دلایل اجرای اثر "بیداد" که در سال 1361 اجرا شده، میگوید: بعد از چهار سال از به ثمر رسیدن انقلاب دیدم که قول هایی که داده شد کو؟ چرا دروغ گفتند و ... من هم خواندم یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد

شجریان در ادامه همین مصاحبه در پاسخ به صادق صبا رییس بخش فارسی بی بی سی که از او میپرسد اصولا نگران نیستید که حکومت ایران بخواهد با شما برخورد کند یا شما را بازداشت کنند، میگوید: نه، چه برخوردی بکنند؟ اصلا از زندان و بازداشت هراسی نیست.

شجریان در همان مصاحبه مدعی میشود که در جامعه ایران یک خشم فرو خورده علیه جمهوری اسلامی وجود دارد و معقتد است که مردم و حکومت در برابر یکدیگر ایستاده اند.

با این حال اگر محمدرضا شجریان و مواضع سیاسی او تا قبل از این مصاحبه، انتقاد به دولت دهم محسوب می شد، اما اظهارات صریح و بی پرده او در مستند پژواک روزگار در بی بی سی فارسی به خوبی نشان داد که مشکل ایشان فقط روی کار آمدن دولت دکتر محمود احمدی نژاد نیست بلکه او از ابتدا نیز با اصل جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه مخالف بوده و در این مدت شاید فرصت اعلام مواضع صریح خود را نیافته است.

البته تناقض گویی های فراوانی هم در نظرات شجریان در این برنامه وجود دارد. محمدرضا شجریان در گفتگو با بی بی سی توضیح می دهد که در زندگی اش هیچگاه گرایش سیاسی خاصی نداشته ولی میگوید که همیشه با خواسته های مردم برای آزادی و دموکراسی همسو بوده است، یعنی از یک طرف خود را خارج از چارچوبهای تعریف شده سیاسی به حساب می آورد و از طرف دیگر تندترین انتقادات خود را به رئیس جمهور و نظام جمهوری اسلامی بیان می کند.

محمدرضا شجریان با درآمیختن هنر موسیقی سنتی و آواز با سیاست آن هم از نوع اپوزیسیون خارج نشین ضد انقلاب به ریزش هواداران خود دامن زد، به گونه ای که گفته می شود خیل عظیمی از طرفداران خود را که عموما مردم مذهبی و متدینی بودند که بخاطر قرائت زیبای مناجات ربنا توسط وی، هوادارش شده بودند، با این مواضع ضد انقلابی و ضد دینی شجریان دست از حمایت او برداشتند و او را در ردیف سایر خواننده های لوس آنجلسی قرار دادند.

محمدرضا شجریان در روز یکشنبه بیست وسوم خرداد 1389 و به مناسبت سالگرد بیست و دوم خرداد سالگرد شکست فتنه گران از ملت ایران، این بار با شبکه تلویزیونی سیانان به گفت وگو پرداخت و در جلوی دوربین تلویزیون شیطان بزرگ گریه کرد و علیه جمهوری اسلامی ایران مواضع تندتری اتخاذ نمود.

شجریان به سیانان گفت: در طول 31 سال گذشته حتی یک هفته یا یک روز هم احساس شادی نکردم!

وی با سیاه نمایی از وضعیت داخلی ایران مردم را اقشاری بدبخت و بیچاره ترسیم کرد که گرفتار رژیم دیکتاتوری شده اند.

شجریان به سیانان گفت: من هر جای دنیا که میروم و میبینم که مردم خوشحال و شاد هستند دوست دارم، ولی در کشور خودم وقتی می بینم یک زن بدون پشتیبان در کنار خیابان مجبور به سیگارفروشی است ... من این صحنه ها را نمی توانم ببینم.... - و اشک شجریان جاری میشود.

شجریان در گفت وگو با سیانان، هنر را ابزاری سیاسی علیه حکومتها و خصوصا جمهوری اسلامی ایران می داند و می گوید: هنر در ذات خود یک نوع اعتراض است، برای همین حکومتها، وقتی هنر پا به عرصه تقابل می گذارد از آن وحشت دارند و میترسند!...

دامنه مصاحبه های شجریان با رسانه های ضد انقلاب هر روز وسیعتر و گسترده تر می شد تا جایی که پای جناب شجریان حتی به شبکه اس بی اس استرالیا هم باز شد و این بار استاد آواز ایران پا را از سیاست هم فراتر نهاد و مستقیما دین ملت مسلمان ایران را نشانه گرفت و خواستار جدایی دین از سیاست شد. همان شعاری که سالهای سال است دشمنان بیرونی و برخی فریب خوردگان داخلی آن را تکرار می کنند.

شجریان در تلویزیون استرالیا گفت: 30 سالی است که مذهب در سیاست وارد شده و حکومت را به دست گرفته و نتیجه بسیار بدی داشته است (!) و همه (!) به این باور رسیده اند که باید دین و مذهب از سیاست جدا شود...

شجریان در پاسخ به سوال خبرنگار شبکه تلویزیونی اس بی اس استرالیا درباره این که با خواندن آواز دخترش در برابر مردان و ترانه های سیاسی خود آیا قصد دارد با این کارها با جمهوری اسلامی دهن کجی کند، می گوید: آنها راه خودشان را می روند و می گویند قوانین الهی است و قابل تعویض نیست ... آنها کار خودشان را می کنند و ما هم کار خودمان را می کنیم.

دیدگاه ها و اظهارنظرهای محمدرضا شجریان علیه دین و مذهب و نظام جمهوری اسلامی و رییس جمهور قانونی در رسانه های ضدانقلاب، آنچنان با آب و تاب تمام پخش می شد که گویی شجریان هنر خود را مدیون غربیهاست. این در حالی است که که اگر زندگی شجریان از آغاز تاکنون را مرور کنیم خواهیم دید که در سالهای آغازین انقلاب اسلامی سال 1357 او در یک منزل استیجاری در یکی از نقاط تهران زندگی می کرد. طبق گفته خودش در گفت وگو با بی بی سی فارسی، برنامه مستند پژواک روزگار - اما اینک او به عنوان یکی از مردان ثروتمند ایرانی محسوب می شود.

کارشناسان امور فرهنگی و هنری معتقدند که شجریان تمامی ثروتهای هنری و مادی و معنوی خود را مدیون انقلاب اسلامی است، چرا که با وقوع انقلاب 1357 بساط بسیاری از خوانندگان کوچه بازاری و سنتی برچیده شده و در واقع میدان فعالیت به دست شجریان و یکی دو نفر دیگر افتاد و صدا و سیما نیز در معرفی او به مردم نقشی بسزا ایفا کرد.

محمد رضا شجریان بعد از لجن پراکنی ها و جنجال سازی های متعددی که علیه نظام جمهوری اسلامی به راه انداخته بود، وقتی شکست فتنه گران و حمایت قاطع و گسترده مردم ایران از ولایت و آرمانهای انقلاب اسلامی را مشاهده کرد، برای مدت کوتاهی دست از این نوع سیاه نمایی های کینه توزانه خود برداشت تا برخی از طرفداران سابق وی امیدوار شوند که او احتمالا قرار است تا بار دیگر به آغوش ملت ایران بازگردد و خیانتهای دوران نکبت بار چندین سال اخیر خویش را جبران نماید اما وی بار دیگر سر از اردوگاه دشمن در آورد.

این خواننده حامی فتنه در حرکتی جدید در تحریریه شبکه ‌بی‌ بی ‌سی فارسی حاضر شد و با تحریریه این شبکه عکس یادگاری گرفت.

وی در هفته گذشته بدون آن که دلیل حرکتش مشخص باشد در بی ‌بی‌ سی فارسی حضور پیدا کرد و با کارکنان این شبکه ضد ایرانی به خوش و بش پرداخت که برخی کارکنان این شبکه عکس‌های این دیدار را بر روی شبکه‌های اجتماعی منتشر کردند.

پناه‌فرهاد بهمن از گزارشگران این شبکه در عکسی که در صفحه فیس ‌بوک خود منتشر کرده درباره این حضور چنین نوشته است: امروز همه بچه‌های بی‌ بی‌ سی با شجریان عزیز عکس یادگاری گرفتند و او چه متواضع...
پی نوشت :

گناه شجریان این نیست که با گوگوش عکس انداخته یا با آن یکی خانوم سر لخت دیگر، مگر در محافل خصوصی این آقایان و خانومها چیز دیگری بجز این حالتها انتظار دارید؟ اگر غیر از این فکر می کرده اید بدانید خیلی از مرحله پرت هستید.

ضمن اینکه این گناهان برای این افراد و اصولا برای هر کس دیگری، به نوعی جزو گناهان خصوصی و شخصی آنها تلقی می شود و شاید گیر دادن ما به آنها خیلی وجهی نداشته باشد. ما در اسلام دو نوع گناه داریم : یکی معصیتهایی که شخص در خلوت خودش انجام می دهد که بار مجازاتی مشخصی دارد و بیشتر وقتها با توبه، این نوع گناهان خیلی سریع از پرونده اعمال شخص حذف می شود و اما نوع دیگری از گناهان هم هست که وجه اجتماعی آن غالب است و مجازات آن هم بسیار شدیدتر و توبه از آن بسیار سخت تر و در مواردی محال و غیر ممکن است . شاید حدیث معروف ِ " الغیبة اشد من الزنا " به نوعی تفاوت این دو گناه را نشان بدهد که اولی تخریب وجهه شخص یا اشخاص دیگر در اجتماع است و دومی گناهی شخصی و خصوصی است که عمدتا کسی هم از آن آگاه نمی شود و اگر کسی هم با خبر بشود حق اعلام عمومی آن را - مگر با شرایط بسیار سخت - ندارد.

آقایان محترم ! خانومهای گرامی !

گناه شجریان عکس گرفتن کنار یک پیرزن 59 ساله یا یک دخترک تازه به دوران رسیده نیست؛ گناه شجریان حضور در تحریریه شبکه معاند و بهایی پرور و صهیونیستی بی بی سی فارسی و اتفاقا عکس یادگاری گرفتن با عناصر فرقه ضاله بهاییت و صهیونیستی است ؛ گناه شجریان توهین به امام خمینی این احیاگر سترگ اسلام ناب محمدی در قرن بیستم و دمنده روح تکلیف و بیداری به مسلمانان و مستضعفان جهان است که در مصاحبه با رادیو آمریکا ابراز کرده است.

آری شجریانی که روزی در حرم مطهر ثامن الائمه قرآن می خواند و روزی " ربنا " یش زینت بخش لحظه های افطار ما بود، الان در دامان شیطان بزرگ و صهیونیسم و شبکه بهایی پرور بی بی سی فارسی و صدای آمریکا و ... به امام و مردم و انقلاب اسلامی ملتش توهین می کند. این است که آرزو می کردیم کاش او تنها با یک دخترک جویای نام یا یک بیوه زن چند شوهر عوض کرده 59 ساله عکس انداخته بود و سطح معصیت کاری او به همین جا ختم می شد.

این هشداری است برای همه ما - تک تکمان - که نکند به سابقه خوبمان در انقلاب و فعالیتهای دینی و سیاسی، غره شویم و یا بو برمان دارد که من آنم که رستم بود پهلوان و فراموش کنیم که گاهی یک لحظه غرور و جدایی از خط دین و مکتب، می تواند ما را برای همیشه به ضلالت ببرد. پس جا دارد که دعا کنیم :

ربنا ! لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا ...

 کنار هم قرار گرفتن این دو خواننده ایرانی - گوگوش و شجریان -  از آن جهت قابل توجه است که هر دوی آنها در حوادث پس از انتخابات سال 88، مواضعی علنی بر ضد نظام جمهوری اسلامی ایران اتخاذ کرده اند.

+ نوشته شده در  92/01/14ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

ماجرای عدم پخش ربنای شجریان از شبکه های سیما

ربّنای شجریان، یکی از آثار محمدرضا شجریان و شامل ۴ دعا از آیات قرآن است که همه با عبارت ربّنا آغاز می‌شوند . این اثر در تیرماه سال ۱۳۵۸ ضبط شده و برای مدت ۳۰ سال، جزء برنامه‌های اصلی رادیو و تلویزیون ایران در ماه رمضان بوده‌است.

بنا به گفته ی محمدرضا شجریان، انگیزه ی اصلی وی از خواندن این دعا، تدریس آن به دو هنرجو بوده و این اثر در یکی از استودیوهای رادیو ضبط شده‌است.

شجریان ربنا را در دستگاه سه‌ گاه خوانده و با مرکب‌خوانی - مدولاسیون یا راه گردانی - سری به دستگاه‌ها و آوازهای دیگر ردیف موسیقی ایرانی از جمله آواز افشاری و گوشه عراق  - صبا - می‌زند و با مهارت برمی‌گردد. ربنا در نواری که محمدرضا شجریان با نام به یاد پدر ضبط کرده، منتشر شده‌است.

راغب مصطفی غلوش، قاری نامدار مصری، در سفری به ایران ربنای شجریان را می‌شنود و از این کار یک نسخه می‌خواهد تا امتحان کند که آیا می‌تواند آن را بخواند یا نه. شجریان خود در این باره می‌گوید:

بعد از دو سال دوستم او را مجددا می‌بیند و این قاری به او می‌گوید کار من نیست، چرا که خواندن اوجی که در خواندن ربنا هست کار هر خواننده‌ای نیست.

در سال ۱۳۸۷، زمزمه‌هایی در مورد ثبت این اثر در فهرست آثار ملی ایران به گوش می‌رسید که تا کنون به نتیجه نرسیده‌است. متن کامل آیه‌هایی که این دعاها از آنها استخراج شده در ادامه آمده‌اند. در ربّنای شجریان، هر آیه از ابتدای ربّنا تا آخر آیه خوانده می‌شود.

ماجرای شکایت شجریان از صدا و سیما

پس از دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری ایران، محمدرضا شجریان در نامه‌ای به عزت الله ضرغامی از وی خواست تا از پخش آثار او در صدا و سیما خودداری کند. دعای ربّنا با سفره ی افطار ایرانیان در ماه رمضان عجین شده‌است.  بنابراین، شجریان اعلام کرد که تا زمانی که وارونه نمایاندن واقعیت‌ها در صداوسیما صورت می‌پذیرد، به پخش سایر آثارش از شبکه‌های مختلف آن رضایت نخواهد داد. محمد حسین صوفی، معاون صدای صدا و سیمای ایران، در واکنش به این موضوع اعلام کرد که رادیو حتی در ماه رمضان هم ربّنا و ادعیه ی محمدرضا شجریان را پخش نمی‌کند.

در تابستان ۱۳۸۹ و همزمان با آغاز ماه رمضان، سازمان صدا و سیما پخش دعای ربنا با صدای محمدرضا شجریان را به طور کامل در تمام شبکه‌ها ممنوع کرد. این سازمان اعلام کرد که حتی از پخش آگهی‌های بازرگانی که معمولاً در ماه رمضان با نوای اذان یا دعا همراه است در صورتی که صدای ربنا زیر صدای آگهی قرار گرفته باشد ممانعت می‌کند.

ربنای شجریان از نگاه دیگران

کویتی ‌پور خواننده مطرح مذهبی، گفته است اگر کلام خدا عاشقانه خوانده شود و عاشقانه به آن گوش کنی، امکان ندارد تن و بدنت نلرزد.  به‌خاطر ندارم زمانی را که ربنا استاد شجریان را شنیده باشم و از خود بی‌خود نشوم.  ربنای ایشان مثل بسیاری از آثار دیگرشان جاودانه و جزیی از فرهنگ و هنر ماست.

+ نوشته شده در  92/01/14ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

رخشنده اعتصامی ‌مشهور به " پروین اعتصامی "

پروین اعتصامی، شاعره نامدار معاصر معاصر ایران از گویندگان قدر اول زبان فارسی است که با تواناترین گویندگان مرد برابری کرده و به گواهی اساتید و سخن شناسان معاصر گوی سبقت را از آنان ربوده است.

پدر پروین میرزا یوسف اعتصامی - اعتصام الملک -  پسر میرزا ابراهیم خان مستوفی ملقب به اعتصام الملک از اهالی آشتیان بود - از واپسین شاعران دوره قاجار - که در جوانی به سمت استیفای آذربایجان به تبریز رفت و تا پایان عمر در همان شهر زیست. وی در آن زمان ماهنامه ادبی "بهار" را منتشر می کرد.

یوسف اعتصام الملک در 1291 هـ.ق در تبریز به دنیا آمد. ادب عرب و فقه و اصول و منطق و کلام و حکمت قدیم و زبان‌های ترکی و فرانسه را در تبریز آموخت و در لغت عرب احاطه کامل یافت. هنوز بیست سال از عمرش نرفته بود که کتاب - قلائد الادب فی شرح اطواق الذهب -  را که رساله ای بود در شرح یک صد مقام از مقامات محمود بن عمر الزمخشری در نصایح و حکم و مواعظ و مکارم اخلاق به زبان عربی نوشت که به زودی جزء کتاب‌های درسی مصریان قرار گرفت. چندی بعد کتاب - ثورة الهند یا المراة الصابره -  او نیز مورد تحسین ادبای ساحل نیل قرار گرفت .

کتاب" تربیت نسوان" او که ترجمه تحریر المراة قاسم امین مصری بود به سال 1318 هـ.ق انتشار یافت که در آن روزگار تعصب عام و بی خبری عموم از اهمیت پرورش بانوان در جامعه ایرانی رخ می‌نمود.

اعتصام الملک از پیش قدمان راستین تجدد ادبی در ایران و به حق از پیشوایان تحول نثر فارسی است. چه او با ترجمه شاهکارهای نویسندگان بزرگ جهان، در پرورش استعدادهای جوانان، نقش بسزا داشت. او علاوه بر ترجمه بیش از 17 جلد کتاب در بهار 1328 هـ.ق مجموعه ادبی نفیس و پرارزشی به نام بهار منتشر کرد که طی انتشار 24 شماره در دو نوبت توانست مطالب سودمند علمی- ادبی- اخلاقی- تاریخی- اقتصادی و فنون متنوع را به روشی نیکو و روشی مطلوب عرضه کند.

رخشنده اعتصامی ‌مشهور به پروین اعتصامی ‌در روز 25 اسفند سال 1285 شمسی در تبریز تولد یافت و از ابتدا زیر نظر پدر به رشد پرداخت به همین خاطر پروین از کودکی با مشروطه‌خواهان و چهره‌های فرهنگی آشنا شد و ادبیات را در کنار پدر و از استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار آموخت.. وی تنها دختر خانواده بود و چهار برادر داشت.

در کودکی با پدر به تهران آمد. ادبیات فارسی و ادبیات عرب را نزد وی قرار گرفت و از محضر ارباب فضل و دانش که در خانه پدرش گرد می‌آمدند بهره‌ها یافت و همواره آنان را از قریحه سرشار و استعداد خارق‌العاده خویش دچار حیرت می‌ساخت. در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصا با به نظم کشیدن قطعات زیبا و لطیف که پدرش از کتب خارجی  - فرنگی، ترکی و عربی - ترجمه می‌کرد طبع آزمائی می‌نمود و به پرورش ذوق می‌پرداخت.
در تیر ماه سال 1303 شمسی برابر با ماه 1924 میلادی دوره مدرسه دخترانه آمریکایی - ایران کلیسا - را که به سرپرستی خانم میس شولر در ایران اداره می‌شد با موفقیت به پایان برد و در جشن فراغت از تحصیل خطابه ای با عنوان " زن و تاریخ " ایراد کرد.

او در این خطابه از ظلم مرد به شریک زندگی خویش که سهیم غم و شادی اوست سخن می‌گفت. خانم میس شولر، رئیس مدرسه آمریکایی دختران خاطرات خود را از تحصیل و تدریس پروین در آن مدرسه چنین بیان می‌کند.

پروین، اگر چه در همان اوان تحصیل در مدرسه آمریکایی نیز معلومات فراوان داشت، اما تواضع ذاتیش به حدی بود که به فرا گرفتن مطلب و موضوع تازه ای که در دسترس خود می‌یافت شوق وافر اظهار می‌نمود.

خانم سرور مهکامه محصص از دوستان نزدیک پروین که گویا بیش از دوازده سال با هم مراوده و مکاتبه داشتند او را پاک طینت، پاک عقیده، پاک دامن، خوش خو، خوش رفتار، در مقام دوستی متواضع و در طریق حقیقت و محبت پایدار توصیف می‌کند.

پروین در تمام سفرهایی که با پدرش در داخل و خارج ایران می‌نمود شرکت می‌کرد و با سیر و سیاحت به گسترش دید و اطلاعات و کسب تجارب تازه می‌پرداخت.

این شاعر آزاده، پیشنهاد ورود به دربار را با بلند نظری نپذیرفت و مدال وزارت معارف ایران را رد کرد.

پروین در نوزده تیر ماه 1313 با پسر عموی خود "فضل الله همایون فال"  ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت.

شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی ‌او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در خانه ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است همگامی ‌این دو طبع مخالف نمی‌توانست دیری بپاید و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین در مرداد ماه ۱۳۱۴ طلاق گرفت.

با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود.

بعد از آن واقعه تأثیرانگیز پروین مدتی در کتابخانه دانشسرای عالی تهران سمت کتابداری داشت و به کار سرودن اشعار ناب خود نیز ادامه می‌داد. ولی مرگ پدرش در دی ماه ۱۳۱۶ در سن ۶۳ سالگی، ضربه هولناک دیگری به روح حساس او وارد کرد که عمق آن را در مرثیه‌ای که در سوگ پدر سروده‌است، به خوبی می‌توان احساس کرد:

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل/ تیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من

تا اینکه دست اجل او را در 34 سالگی از جامعه ادبی گرفت در حالی که بعد از آن سالها می‌توانست عالی ترین پدیده‌های ذوقی و فکری انسانی را به ادبیات پارسی ارمغان نماید. به هرحال در شب 16 فروردین سال 1320 خورشیدی به بیماری حصبه در تهران زندگی را بدرود گفت و پیکر او را به قم بردند و در جوار قبر پدر دانشمندش در مقبره خانوادگی بخاک سپردند.

در تهران و ولایات، ادبا و شعرا از زن و مرد اشعار و مقالاتی در جراید نشر و مجالس یادبودی برای او برپا کردند.

در سال 1314 چاپ اول دیوان پروین اعتصامی، شاعره توانای ایران، به همت پدر ادیب و گرانمایه اش انتشار یافت و دنیای فارسی زبان از ظهور بلبل داستانسرای دیگری در گلزار پر طراوت و صفای ادب فارسی آگاهی یافت و از غنچه معطر ذوق و طبع او محفوظ شد.
پروین برای سنگ مزار خود نیز قطعه اندوهباری سروده که هم اکنون بر لوح نماینده مرقدش حک شده است.

او در قصایدش پیرو سبک متقدمین به ویژه ناصرخسرو است و اشعارش بیشتر شامل مضامین اخلاقی و عرفانی می‌باشد. پروین موضوعات حکمتی و اخلاقی را با چنان زبان ساده و شیوایی بیان می‌دارد که خواننده را از هر طبقه تحت تاثیر قرار می‌دهد. او در قدرت کلام و چیره دستی بر صنایع و آداب سخنوری هم پایه‌ی گویندگان نامدار قرار داشته و در این میان به مناظره توجه خاص دارد و این شیوه را که شیوه ی شاعران شمال و غرب ایران بود احیا می‌نماید. پروین تحت تاثیر سعدی و حافظ بوده و اشعارش ترکیبی است از دو سبک خراسانی و سبک عراقی.

چاپ اول دیوان که آراسته به دیباچه پر مغز شاعر و استاد سخن شناس ملک الشعرای بهار و حاوی نتیجه بررسی و تحقیق او در تعیین ارزش ادبی و ویژگی‌های سخن پروین بود شامل بیش از یک صد و پنجاه قصیده و مثنوی در زمان شاعر و با قطعه ای در مقدمه از خود او تنظیم شده بود. پروین با اعتقاد راسخ به تأثیر پدر بزرگوارش در پرورش طبعش، دیوان خود را به او تقدیم می‌کند.

قریحه سرشار و استعداد خارق‌العاده پروین در شعر همواره موجب حیرت فضلا و دانشمندانی بود که با پدرش معاشرت داشتند، به همین جهت برخی بر این گمان بودند که آن اشعار از او نیست.

پروین اعتصامی ‌بی تردید بزرگترین شاعر زن ایرانی است که در طول تاریخ ادبیات پارسی ظهور نموده است. اشعار وی پیش از آنکه به صورت دیوان منتشر شود در مجلد دوم مجله بهار که به قلم پدرش مرحوم یوسف اعتصام الملک انتشار می‌یافت چاپ می‌شد . دیوان اشعار پروین اعتصامی‌که شامل 6500 بیت از قصیده و مثنوی و قطعه است تاکنون چندین بار به چاپ رسیده است.

مقدمه دیوان به قلم شادروان استاد محمد تقی ملک الشعرای بهار است که پیرامون سبک اشعار پروین و ویژگیهای اشعار او نوشته است.

سخن آخر

عمر پروین بسیار کوتاه بود، کمتر زنی از میان سخنگویان اقبالی همچون پروین داشت که در دورانی این چنین کوتاه شهرتی فراگیر داشته باشد. مدتی است که از درگذشت این شاعره بنام می‌گذرد و همگان اشعار پروین را می‌خوانند و وی را ستایش می‌کنند و بسیاری از ابیات آن به صورت ضرب المثل به زبان خاص و عام جاری گشته است.

شعر پروین شیوا، ساده و دلنشین است. مضمون‌های متنوع پروین مانند باغ پرگیاهی است که به راستی روح را نوازش می‌دهد. اخلاق و همه تعابیر و مفاهیم زیبا و عادلانه آن چون ستاره ای تابناک بر دیوان پروین می‌درخشد چنانکه استاد بهار در مورد اشعار وی می‌فرمایند پروین در قصاید خود پس از بیانات حکیمانه و عارفانه روح انسان را به سوی سعی و عمل امید، حیات، اغتنام وقت، کسب کمال، همت، اقدام نیک بختی و فضیلت سوق می‌دهد. وی این قطعه را برای سنگ مزار خود سروده است.

اینکه خاک سیهش بالین است/اختر چرخ ادب پروین است

گر چه جز تلخی ز ایام ندید/هر چه خواهی سخنش شیرین است

صاحب آن همه گفتار امروز/سائل فاتحه و یاسین است

دوستان به که ز وی یاد کنند/دل بی دوست دلی غمگین است

خاک در دیده بسی جان فرساست/سنگ بر سینه بسی سنگین است

بیند این بستر و عبرت گیرد/هر که را چشم حقیقت بین است

هر که باشی و ز هر جا برسی/آخرین منزل هستی این است

آدمی‌هر چه توانگر باشد/چون بدین نقطه رسید مسکین است

اندر آنجا که قضا حمله کند/چاره تسلیم و ادب تمکین است

زادن و کشتن و پنهان کردن/دهر را رسم و ره دیرین است

خرم آنکس که در این محنت گاه/خاطری را سبب تسکین است

دیوان پروین، شامل ۲۴۸ قطعه شعر می‌باشد، که از آن میان ۶۵ قطعه به صورت مناظره است. اشعار پروین اعتصامی بیشتر در قالب قطعات ادبی است که مضامین اجتماعی را با دیده ی انتقادی به تصویر کشیده‌است. در میان اشعار پروین، تعداد زیادی شعر به صورت مناظره میان اشیا، حیوانات و گیاهان وجود دارد. درون مایه اشعار او بیشتر غنیمت داشتن وقت و فرصت ها، نصیحت های اخلاقی، انتقاد از ظلم و ستم به مظلومان و ضعیفان و ناپایداری دنیاست.در شعر پروین استفاده هایی از سبک شعرای بزرگ پیشین نیز شده است.

ملک الشعرای بهار در مقدمه ای که بر دیوان وی می نویسد، می گوید:

این دیوان ترکیبی است از دو سبک و شیوه ی لفظی و معنوی آمیخته با سبکی مستقل، و آن دو یکی شیوه خراسان است خاصه استاد ناصر خسرو قبادیانی و دیگر شیوه ی شعرای عراق و فارس است به ویژه شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی علیه الرحمه و از حیث معانی نیز بین افکار و خیالات حکما و عرفا است، و این جمله با سبک و اسلوب مستقلی که خاص عصر امروزی و بیشتر پیرو تجسم معانی و حقیقت جوئی است ترکیب یافته و شیوه ای بدیع و فاضلانه به وجود آورده است

+ نوشته شده در  92/01/14ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

مثنوی گره گشای" پروین "

گره گشای

خلاصه داستان اینکه پیر مردی مفلس پسر و دختری بیمارداشت و از هر آدم خود پرستی طلب کمک میکرد روزها گدائی میکرد وشبها بیمارداری. شبی از ناچاری سوی آسیابی رفت وآسیابان مقداری گندم به او داد گندم را در دامن ریخت و گره زد که نریزد و براه افتاد پس رو به خدا کرد و گفت ای گره گشا گره از کار من برگشا که این گندم را کسی بخرد و با پول آن عدس وعسل برای شوربا تهیه کنم ناگان دید گره دامن باز شده وگندم ها ریخت! زبان باعتراض گشود که خدایا بجای گره گشائی از کارم این گره را باز کردی!!
پس خواست گندم ها را جمع کند کیسه پولی را درآنجا افتاده دید پس خدا را سجده کرد وعذر خواست که حکمت کار تو را از اول ندانستم وسخنانی اینگونه گفت

پیرمردی، مفلس و برگشته بخت/روزگاری داشت ناهموار و سخت

هم پسر، هم دخترش بیمار بود/هم بلای فقر و هم تیمار بود

این، دوا میخواستی، آن یک پزشک/این، غذایش آه بودی، آن سرشک

این، عسل میخواست، آن یک شوربا/این، لحافش پاره بود، آن یک قبا

روزها میرفت بر بازار و کوی/نان طلب میکرد و میبرد آبروی

دست بر هر خودپرستی میگشود/تا پشیزی بر پشیزی میفزود

هر امیری را، روان میشد ز پی/تا مگر پیراهنی، بخشد به وی

شب، بسوی خانه میمد زبون/قالب از نیرو تهی، دل پر ز خون

روز، سائل بود و شب بیمار دار/روز از مردم، شب از خود شرمسار

صبحگاهی رفت و از اهل کرم/کس ندادش نه پشیز و نه درم

از دری میرفت حیران بر دری/رهنورد، اما نه پائی، نه سری

ناشمرده، برزن و کوئی نماند/دیگرش پای تکاپوئی نماند

درهمی در دست و در دامن نداشت/ساز و برگ خانه برگشتن نداشت

رفت سوی آسیا هنگام شام/گندمش بخشید دهقان یک دو جام

زد گره در دامن آن گندم، فقیر/شد روان و گفت کای حی قدیر

گر تو پیش آری بفضل خویش دست/برگشائی هر گره کایام بست

چون کنم، یارب، در این فصل شتا/من علیل و کودکانم ناشتا

میخرید این گندم ار یک جای کس/هم عسل زان میخریدم، هم عدس

آن عدس، در شوربا میریختم/وان عسل، با آب می‌آمیختم

درد اگر باشد یکی، دارو یکی است/جان فدای آنکه درد او یکی است

بس گره بگشوده‌ای، از هر قبیل/این گره را نیز بگشا، ای جلیل

این دعا میکرد و می‌پیمود راه/ناگه افتادش به پیش پا، نگاه

دید گفتارش فساد انگیخته/وان گره بگشوده، گندم ریخته

بانگ بر زد، کای خدای دادگر/چون تو دانائی، نمیداند مگر

سالها نرد خدائی باختی/این گره را زان گره نشناختی

این چه کار است، ای خدای شهر و ده/فرقها بود این گره را زان گره

چون نمی‌بیند، چو تو بیننده‌ای/کاین گره را برگشاید، بنده‌ای

تا که بر دست تو دادم کار را/ناشتا بگذاشتی بیمار را

هر چه در غربال دیدی، بیختی/هم عسل، هم شوربا را ریختی

من ترا کی گفتم، ای یار عزیز/کاین گره بگشای و گندم را بریز

ابلهی کردم که گفتم، ای خدای/گر توانی این گره را برگشای

آن گره را چون نیارستی گشود/این گره بگشودنت، دیگر چه بود

من خداوندی ندیدم زین نمط/یک گره بگشودی و آنهم غلط

الغرض، برگشت مسکین دردناک/تا مگر برچیند آن گندم ز خاک

چون برای جستجو خم کرد سر/دید افتاده یکی همیان زر

سجده کرد و گفت کای رب ودود/من چه دانستم ترا حکمت چه بود

هر بلائی کز تو آید، رحمتی است/هر که را فقری دهی، آن دولتی است

تو بسی زاندیشه برتر بوده‌ای/هر چه فرمان است، خود فرموده‌ای

زان بتاریکی گذاری بنده را/تا ببیند آن رخ تابنده را

تیشه، زان بر هر رگ و بندم زنند/تا که با لطف تو، پیوندم زنند

گر کسی را از تو دردی شد نصیب/هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب

هر که مسکین و پریشان تو بود/خود نمیدانست و مهمان تو بود

رزق زان معنی ندادندم خسان/تا ترا دانم پناه بیکسان

ناتوانی زان دهی بر تندرست/تا بداند کآنچه دارد زان تست

زان به درها بردی این درویش را/تا که بشناسد خدای خویش را

اندرین پستی، قضایم زان فکند/تا تو را جویم، تو را خوانم بلند

من به مردم داشتم روی نیاز/گرچه روز و شب در حق بود باز

من بسی دیدم خداوندان مال/تو کریمی، ای خدای ذوالجلال

بر در دونان، چو افتادم ز پای/هم تو دستم را گرفتی، ای خدای

گندمم را ریختی، تا زر دهی/رشته‌ام بردی، تا که گوهر دهی

در تو، پروین، نیست فکر و عقل و هوش/ورنه دیگ حق نمی‌افتد ز جوش

+ نوشته شده در  92/01/14ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

"سلسله ی پادشاهی مادها "

پادشاهی مادها

تمدن ایرانی

هنگامی که سخن از تاریخ ایران می‌رود باید به این نکته توجه داشت که آیا منظور تاریخ اقوام و مردمانی است که از سرآغاز تاریخ تا کنون در مرزهای سیاسی ایران امروزی زیسته‌اند یا تاریخ اقوام و مردمانی است که خود را به نحوی از انحا ایرانی می‌خوانده‌اند و در جغرافیایی که دربرگیرنده ی ایران امروز و سرزمین‌هایی که از دیدگاه تاریخی بخشی از ایران بزرگ  - ایرانشهر -  بوده‌است زیسته‌اند.  گاه تاریخ ایران را از ورود آریایی‌ها  - که نام ایران نیز از ایشان گرفته شده‌است - به فلات ایران آغاز می‌کنند.  ولی این به این معنی نیست که فلات ایران تا پیش از ورود ایشان خالی از سکنه یا تمدن بوده‌است.  پیش از ورود آرییایان به فلات ایران تمدنهای بسیار کهنی در این محل شکفته و پژمرده شده بودند و تعدادی نیز هنوز شکوفا بودند.  برای نمونه تمدن شهر سوخته  - در سیستان، تمدن عیلام - در شمال خوزستان، تمدن جیرفت  - در کرمان، تمدن ساکنان تپه سیلک  - در کاشان، تمدن اورارتو  - در آذربایجان، تپه گیان  - در نهاوند و تمدن مانناییان در کردستان و آذربایجان.  کاسی‌ها  - در لرستان و تپورها در تبرستان - مازندران امروز  ذکر می‌شود.

تاريخچه ماد

مادها قومی ايرانی از تبار آريايی بودند كه قسمت اصلی سرزمين آنها شامل جنوب آذربايجان و قسمتهای ديگری در زاگرس و پايتخت آنها هگمتانه بود. اولين اطلاعات درباره ی آنها به سالنامه های آشوری شلمسر سوم در سال 836 پ م باز می گردد. آنها از سده هشتم پيش از ميلاد تا ظهور سلسله هخامنشی بر فلات ايران و فراسوی آن حكومت كردند. سكاها به دست كياكسار – هووخشتره -  شكست خوردند. او با آشور به جنگ پرداخت و برای مقابله با آنان با بابل هم پيمان شد. پس از اينكه آنها آشور را شكست دادند بخت النصر حاكم بابلی كه با نواده كياكسار عروسی كرده بود از ترس حملات مادها به سرزمينش در مرزهای شمالی سرزمين خود استحكامات نظامی فراوانی برپا كرد. نهايتا ماد توسط هخامنشيان از بين رفت.

در سال 728 پ م دياكو نخستين پادشاه ماد سلسله ماد را بنياد نهاد كه نخستين شاهنشاهی آريايی تبار ايران بود .

در سال 614 پ م دولت ماد در حمايت از بابل به آشور حمله كرد و حكومت آشور را منقرض كرد . پس از آن كشور ليديه را فتح كردند .

از بعد سياسی عمده ترين عامل پيدا يش اتحاديه ماد ، سپس دولت وبالاخره تشكيل پادشاهی آنها را می توان در تجاوزگريهای آشوريان به سرزمين آنها دانست. مادها برای احراز آزادی مبارزه را آغاز كردند و نه تنها خود را از زير يوغ حملات آشور رهانيدند بلكه دولت آشور را نيز منقرض كردند.

از نظر فرهنگی دوران مادی را ميتوان حاصل تكامل فرهنگی دانست كه از هزاره سوم پيش از ميلاد در جای جای فلات ايران رشد كرده بود و سرانجام به صورت پيام مشترك در آمد . خانواده مادی بر اساس پدر سالاري و چند همسری اداره ميشد و آنها با طلا مفرغ و الكترون آشنا بودند. خانه های مردم به صورت يك طبقه با زوايای قائمه بود كه ايوانی در جلوی خانه ايجاد شده بود. تا زمانی كه ماد به آشور خراج ميداد مهمترين خراجش شامل اسبهای نژاد نسا ميشد.آنها به اسب اهميت زيادی ميدادند.

ماد نام قومی است که به سرزمین‌های بخش غربی فلات ایران در هزاره اول پیش از میلاد مهاجرت کردند. مادها پایه‌های نخستین شاهنشاهی آریایی‌ تباران را در ایران بنیاد نهادند٬ در آغاز سده ی ۶ پ. م. با شکست آشور و فتح شرق لیدیه پادشاهی ماد تبدیل به شاهنشاهی بزرگی در آسیا شد.

شاهنشاهی ماد در زمان، هووخشتره به بزرگ‌ترین پادشاهی غرب آسیا حکومت می‌کرد و سراسر ایران را آن چنان که در نقشه سرزمین ماد هویدا است برای اولین بار در تاریخ به زیر یک پرچم آورد. هوخشتره بنیانگذار اولین قدرت ایرانی بود. پایه گذاری دولت ماد به عنوان نخستین دولت بر پایه وحدت اقوام مختلف ساکن فلات ایران با مشترکات و پیوندهای فرهنگی را باید به عنوان مهم‌ترین رویداد در تاریخ ایران به شمارآورد.

مجموعه لشکرکشی‌های آشور به سرزمین ماد در قرن هشتم پ. م. و خطر حمله از غرب به ‌وسیله دولت زورمند آشور، نیاز تشکیل یک دولت متمرکز را برای مادها که جدیدترین مهاجران به زاگرس بودند بوجود آورد.

هرودوت می‌نویسد:

آشوریها در آسیا پانصد سال حکومت کردند، اول مردمی که سر از اطاعت آن‌ها پیچیدند مادها بودند اینان برای آزادگی جنگیدند، رشادتها کردند و از قید بندگی رستند.

شاهنشاهی ماد ۵۵۰ پ.م. نخستین شاهنشاهی آریایی‌ تباران در ایران

منابع و مآخذ تاریخ دوران ماد

مادها از نژاد هند و اروپایی به شمار می‌روند و محتمل است که در تاریخ هزار سال قبل از میلاد از کناره‌های دریای خزر به آسیای باختری آمده باشند. اکنون با کاوش در مناطق غرب ایران از مادها آثاری در تپه هگمتانه در دست است. تپه هگمتانه تپه‌ای تاریخی با پیشینه‌ای متعلق به دوران ماد است.  روایات مورخین یونانی نیز حاکی است که این شهر در دوره ی مادها - از اواخر قرن هشتم تا نیمهٔ اول قرن ششم قبل از میلاد -  مدتها مرکز امپراتوری مادها بوده‌است و پس از انقراض آنها نیز به عنوان یکی از پایتخت‌های هخامنشی - پایتخت تابستانی-  به شمار می‌رفته‌است. گفته‌های هردوت مورخ یونانی، در قرن پنجم قبل از میلاد، مهم ‌ترین ماخذ تاریخی در این مورد است. در حقیقت برای نوشتن تاریخ سلسله ماد اولین بار در نیمه دوم قرن پنجم قبل از میلاد هرودوت مورخ یونانی کوشش کرده‌است.

سرزمین ماد

ماد نام سرزمینی بود که تیره ی ایرانی مادها در آن ساکن بودند.  این سرزمین دربرگیرنده بخش غربی فلات ایران بود.  سرزمین آذربایجان فعلی در شمال غربی فلات ایران را با نام ماد کوچک و ناحیه امروزی تهران - ری - حوزه شمال غربی کویر مرکزی، همدان، کرمانشاه، لرستان‌، و کردستان را با نام ماد بزرگ می‌شناختند.  پایتخت ماد در گذشته هگمتانه نام داشت که بعدها به اکباتان تغییر نام داد.

نام این شهر در کتیبه های آشوری آمادانه آمده و چون آشوریها مادها را آمادا می خواندند لفظ آنه در آخر این کلمه ، پسوند مکان است و بنا بر این یکی از نظرات بر این است که همدان به معنی جایگاه و محل مادها می باشد. همدان را به زبان پارسی هخامنشی ( هگمتانه ) می گفتند.

این قوم، در کوههایی که به عنوان جایگاه خود در ایران انتخاب کرده بودند، مس، آهن، سرب، سیم و زر، سنگ مرمر، و سنگهای گرانبها بدست آوردند و چون زندگی ساده داشتند، به کشاورزی بر دشتها و دامنه تپه‌های منزلگاه خود پرداختند.

زبان مادها

از پادشاهان ماد تا کنون هیچ گونه نوشته و کتیبه ای بدست نیامده است ولی آنچه محقق است آن است که زبان مادی که زبان شمال ایران بوده است با زبان ایرانیان دوره ی بعد که پارسی باستان یا زبان جنوب ایران باشد ، تفاوت فاحشی نداشته است. هرگاه زبان مادها که بخش بزرگی از ایران را تا حدود خراسان را در دست داشته اند با زبان پارسی هخامنشی تفاوتی کلی می داشت ، هر آینه داریوش و دیگر پادشاهان هخامنشی در کتیبه های خود که آنها را به سه زبان پارسی باستان و آشوری و عیلامی نوشته اند زبان مادی را هم می افزودند تا بخش بزرگی از کشور ایران از فهم آن نوشته ها بی خبر و محروم نمانند. تنها اختلافی که در میان زبان مادی و پارسی بوده اختلاف لهجه است

شاهان ماد

دياكو

دیاکو در سال 728 پ م به شاهی رسيد و شهر هگمتانه را پايتخت خويش قرار داد او 53 سال پادشاهی كرد. از 708 پ م تا 655 پ م . نام شهر امدانه ( همدان ) پيش از اين در كتيبه های تيگلات پلسر اول آمده است. دياكو اين شهر را رونق بخشيد. تنها خطری كه در اين زمان دياكو را تهديد ميكرد حملات پراكنده آشوريها به الليپی ( كرمانشاه ) بود و بقيه نقاط مملكت او در آرامش بسر ميبرد. او خراجش را به موقع ميپرداخت و در گيری آشور و بابل و ايلام ديگر مجالی برای آشوريها برای حمله به ماد نوپا نميگذاشت.

فرورتيش

فرورتيش پسر دياكو، در سال 675 پ م به سلطنت رسيد. او قباييل زيادی را كه درحدود ری ، اصفهان ، آذربايجان ، كرمانشاه ، كردستان و همدان بودند، به اطاعت در آورد .پس از 22 سال سلطنت ، در جنگ با آشور كشته شد.درزمان پادشاهی او مادها بر سرزمين پارس مسلط شدند. دليل شكست فرورتيش از آشوريها اين بود كه سپاه ماد را روستاييان ناآزموده تشكيل ميدادند ولی سپاهيان آشور در جنگ با بابليها يه خوبی تجربه نظامی داشتند و از جنگ افزارهای بزرگ استفاده ميكردند . فرورتيش از فتح موفق سرزمين پارس به نيروی نظامی خود مغرور شده بود و همين باعث حمله به آشور شد ولی آشوربانيپال با موفقيت جلوی هجوم آنان را گرفت .

بیشتر حکومت فرورتیش به نظم دادن به قبایل مادی و جنگیدن با دشمنان خارجی گذشت. مدارک آشوری و بابلی به خطراتی که مادها از شرق خود احساس می کردند اشاره نمی کند، اما قبایل شمال دولت ماد  - سکاها و کیمری‌ها -  از اهمیت خاصی برای مادها و آشوری ها برخوردار بودند.

پس از شکست دیاکو از سارگن دوم ‌شاه آشور ، فرورتیش در برابر آشوریها به پا خاست. در حدود اوایل قرن هفتم قبل از میلاد، در اوایل حکومت فرورتیش، قبایل کیمری‌ها که از صحرانشینان دشتهای جنوبی دریای سیاه بودند، به ماد و آشور حمله کردند. امکان ایرانی بودن قبایل کیمری‌ها، احتمالا" دلیل اصلی آنها برای تشکیل یک اتحادیه با مادها برعلیه دولت آشور بود. حملات کیمری به آشور ضرباتی به آن دولت وارد کرد، اما در شکست دادن کامل آشور و پادشاه بزرگ آن، اسرحدون، ناموفق بود.

خشتر يته

خشتريته از سال 653 پ م رهبری ماد را در دست گرفت و با ماناييها و سكاها بر ضدآشوريها متحد شد. پس از فرورتیش رهبری مادها را خشتریته در دست گرفت. خشتریته اولین پادشاهی است که پادشاهی ماد را در غرب فلات ایران تشکیل داد. به دنبال حمله مجدد آشور به مادها خشتریته برای پایان دادن به حملات اشور با ماننا و سکاها پیمان دوستی بست و عملا با آشور وارد جنگ شد. داستان سلطنت سکاها در ماد خطا است دولت ماد در این فاصله قدرت خود را مستحکم کرد. خشتریته در سال ۶۲۵ پ. م. در گذشت.

هووخشتره - كياكسار

هوخشتره پسر خشتريته بود و در سال 625 پ م به حكومت رسيد . او به ارتش ماد قدرت بخشيد و با شاه بابل متحد شد.دخترش را به همسری پسر نبوپلسر پادشاه بابل در آورد.امتيس ،دختر هووخشتره كه از پای كوه الوند به جلگه های كم ارتفاع بين النهرين رفته بود ، دچار افسردگی شد.پادشاه بابل دستور ساخت باغهای معلق بابل را داد كه به صورت كوهی مصنوعی بود تا برای امتيس حكم كوهساران را داشته باشد.هووخشتره و نبوپلسر پس از دو سال جنگ در سال 612 پ م موفق به فتح شهرهای آشور و نينوا شدند و دولت آشور به نابودی كشيده شد. بر اساس لوحهای بازمانده از بنوپلسر حاكم بابل كل شهر نينوا با خاك يكسان شد و همه شهرهايی كه به آشوريها كمك كرده بودند نيز به اين سرنوشت دچار شدند. ساراكس حاكم آشور خود و خانواده اش را در خرمنی از آتش سوزاند تا به دست دشمنان نيافتند. البته هوخشتره پيش از اين به نينوا حمله كرده بود و شهر را محاصره كرده بود ولی چون سكاها به آذربايجان و كردستان حمله كرده بودند مجبور شده بود نينوا را ترك كند. او در شمال درياچه اروميه از سكاها شكست خورد و آنها 28 سال بر آذربايجان مسلط شدند تا آنكه هوخشتره به نيرنگی سران سكاها را در مهمانی در حالت مستی به قتل رساند و از شر آنها راحت شد. پس از آن مادها و بابليها با كمك هم توانستند بر نينوا پيروز شوند. هوخشتره پس از فتح آشور به كشور گشايی ادامه داد تا به مرز ليدی رسيد و متوقف شد. شش ماه دو دولت ماد و ليدی جنگيدند تا آنكه در سال 585 پ م كسوفی باعث وقفه در جنگ و سرانجام عقد قرارداد صلح شد. رود هاليس مرز دو كشور قرار داده شد .يك سال بعد شاه ماد درگذشت .
ايشتوويگو

ايشتوويگو در سال 585 پ م به پادشاهی رسيد و در سال 550 پ م از كورش بزرگ شكست خورد و دولت ماد تبديل به دولت هخامنشی شد. وی پسر هووخشتره بود. او با آرينيس خواهر قارون، شاه ليديه ازدواج كرد . كورش هخامنشی دختر زاد ايشتوويگو يعنی نوه او بود .ظاهرا شاه ماد ميخواست از قدرت نا محدود اشراف بكاهد و اين عمل او باعث شد تا گارپاگا فرمانده ارتشش مخفيانه با كورش دوم (همان كورش بزرگ هخامنشی) هم پيمان شود و در حمله پارسها به ماد سپاهيان ماد به سمت پارسها پيوستند و ايشتويگو شكست خورد و تسليم كورش شد

نابودی پادشاهی ماد

با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد ساخت شاهنشاهی ماد منحل شد. شاهنشاهی بزرگ ماد دورانی طولانی برپایید و جای خود را به شاهنشاهی هخامنشی سپرد، که چیزی جز تداوم دولت و تمدن ماد با همان اقوام نبود.

دین مادها

از مذهب ماد نیز اطلاع درستی در دست نیست ولی از تصویر برجسته‌ای که در "قیزقاپان" از دوره ماد پیدا شده و آن پادشاه و روحانی را در دو طرف مشعل آتش‌نشان می‌دهد،‌برمی‌آید که مادها هم میتراپرست و آتش‌پرست بوده‌اند و اگر گفته تاریخ نویسان راست باشد که زردشت از کنار دریاچه "چیچست" برخاسته باید گفت مادها نیز به دو نیروی اهورامزدا و اهریمن عقیده داشتند، بنابر عقیده همین محققان مغ‌ها که طایفه روحانی مادها بودند، مذهب را با سحر و جادو آلوده ساختند و زردشت چون خواست دین را پاک گرداند مغ‌ها بر او شوریدند و وی به ناچار به باختر رفت و در آنجا دین خود را گسترد.

در زمان مادها زردشت از میان ایرانیان برخاست و به دین و آئین کهنی که از زمان های پیش میان این قوم معمول بود خرده گرفت و راه و روشی نو در پرستش خداوند بنیاد کرد. زردشت به راهنمائی مردمان پرداخت اما بزرگان و پیشوایان دین کهن با او ستیزگی کردند و زردشت ناچار از زادگاه خود که شاید سرزمین مادها یعنی آذربایجان بود به سوی خاور ایران گریخت. آنجا فرمانروائی بود ویشتاسپ یا گشتاسپ نام، که به دین نو زردشت گروید و همه مردمان را نیز بذیرفتن این آئین خواند. کم‌کم دین زردشت در سراسر ایران رواج یافت و شاید آخرین شاهان خاندان هخامنشی هم آنرا پذیرفته بودند. این دین خاص ایرانیان بود و تا غلبه اسلام در سراسر ایران رواج داشت

تمدن مادها

تمدن ماد توانست در بناى مدنيت سهم بزرگى داشته باشد؛ پارسيها زبان آريايى،‌و الفباى سى و شش حرفى خود را از مردم ماد گرفتند، و همين مادها سبب آن بودند که پارسيها، به جاى لوح گلى، کاغذ پوستى و قلم براى نوشتن به کار بردند و به استعمال ستونهاى فراوان در ساختمان توجه کردند. قانون اخلاقى پارسيها که در زمان صلح صميمانه به کشاورزى بپردازند، و در جنگ متهور و بى‌باک باشند، و نيز مذهب زردشتى ايشان و اعتقاد به اهورمزدا و اهريمن و سازمان پدرسالارى، يا تسلط پدر در خانواده، و تعدد زوجات و مقدارى قوانين ديگر پارس که از شدت شباهت با قوانين ماد سبب آن شده است که در اين آيه کتاب دانيال نبى: "تا موافق شريعت ماديان و پارسيانى که منسوخ نمى‌شود" ذکر آنها با هم بيايد همه ريشه مادى دارد.

معماری مادی که بعد از آشور تحت تأثیر معماری باشکوه اورارتو بود، با وارد کردن عوامل ایرانی، پایه گذار آثار درخشان دوران هخامنشی نظیر پارسه تخت جمشید و شوش شد. بسیاری دیگر از نشانه های تمدن های بین النهرین نیز از طریق مادها به هخامنشیان انتقال پیدا کرد، به طوری که تا قرنها بعد، نظم دربار ایران و تقریبا بیشتر جنبه های باشکوه و فرهنگی جامعه ایران، از طرف نویسندگان یونانی به مادها نسبت داده می شود. سلطنت ایشتوویگو موقعیت ماد را از یک حکومت قدرتمند برمبنای قدرت نظامی به مرکزی برای فرهنگ تغییر داد. آثار این نفوذ فرهنگی را در توجه بسیار شاهنشاهان هخامنشی به ماد، علاقه آنها به فرهنگ و آداب مادی، نفوذ دین مادی بین مردم ایران از طریق قبیله مغ، و با توجه به سنگ ‌نبشته بیستون موقعیت ماد به عنوان مرکز فکری برای نیروهای مخالف دولت هخامنشی می توان دید.

دولت ماد در اوج قدرت

هووخشتره بزرگترین پادشاه ماد است. از شکست پدرش در برابر آشور درس عبرت گرفت و دانست که باید به فکر آماده کردن ارتشی منظم باشد.

پس از تشکیل سواره نظامی نیرومند بر آن شد که کشور ماد را از تسلط آشوریان برهاند. از این رو به آشور تاخت و پایتخت آن کشور را که نینوا نامیده می شد و در نزدیکی کشور موصل امروزی بود محاصره کرد. نزدیک بود که شهر سقوط کند که ناگهان خبر رسید که آریاهای نیمه وحشی سکایی از دربند های قفقاز گذشته و به آذربایجان تاخته اند. هووخشتره محاصره ی نینوا را رها کرده و به جلوی آنها شتافت.

در شمال دریاچه اورمیه نبرد سختی با آنان کرد ولی شکست خورد.

 سپس سکها آذربایجان و آسیای صغیر را تا دریای مدیترانه در زیر سم ستوران خود درنوردیدند و در همه جا به غارت وکشتار پرداختند. سکاها مدت بیست و هشت سال در کشور ماد تسلط داشتند تا اینکه هووخشتره ، مادیس سردار ایشان را با گروهی از سرداران آنان به مهمانی دعوت کرد و در حال مستی همه ایشان را کشت و لشکر آنان را از ایران براند. این سکها همان آریاهای نیمه وحشی شمال بودند که در داستانهای ملی تورانی خوانده شده اند.
تسخیر نینوا

هووخشتره پس از راندن سکها با کمک نبوپولاس سار فرمانروای بابل ، که از طرف غرب آشور را مورد حمله قرار داده بود ، ازطرف مشرق به کشور آشور حمله آورد و نینوا را محاصره کرد.

ساراکوس پادشاه آشور چون دید در مقابل حمله ی ماد ها تاب مقاومت ندارد ، خود و خانواده اش را بسوخت و این شهر نامی که یکی از شهر های بزرگ دنیای قدیم بود در سال 612 ق.م به دست ایرانیان مادی سقوط کرد و دولت نیرومند و ستمگر آشور از روی زمین بر افتاد.

+ نوشته شده در  92/01/10ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

" شاهنشاهی ایران "

تاريخ شاهنشاهی 2500 ساله ايران

ايلاميان :

پادشاهی ايلام نزديك به دو هزارسال تا پانصد و پنجاه سال پيش از ميلاد در جنوب غربی سرزمين كنونی ايران برپا بود. اين پادشاهی از اتحاد دولتهای كوچك تشكيل شده بود و تقريبا در تمام مدت از استقلال بر خوردار بوده است.اوج شكوفايی ايلام در نيمه دوم هزاره دوم پيش از ميلاد بود . سرزمين آنها از شمال تا نزديك همدان ، از مشرق تا كرمان ، از جنوب تا خليج فارس و از مغرب تا نواحی بين النهرين گسترده بود.

شروع تاريخ ايلام از حدود 2400پ م است.

انشان از جمله مراكز پادشاهی كوچكی بود كه پادشاهی بزرگ ايلام را تشكيل می داد.نزديك به 2200 پ م كوتيك اينشوشينيك پادشاه نيرومند انشان بين دولتهای محلی در منطقه اتحاد پديد آورد و خود در راس آن قرارگرفت و به اين ترتيب پايه گذار ايلام بزرگ شد.در قرن 12پ م، ايلاميان به پادشاهی پانصد ساله كاسی ها در سرزمين بابل پايان دادند.

در زمان ايلاميان كشاورزی و فن آبياری بسيار پيشرفت كرد و سبب زمينداری و مالكيت خصوصی بر زمين شد.سفال سازی،ذوب فلز و بازرگانی نيز در اين دوره رونق فراوان گرفت. مهرهای ايلامی باقيمانده از هزاره سوم پيش از ميلاد از زندگی اين مردم آگاهيهايی به ما ميدهد. بر اين مهرها چشم انداز دشت شوش با نهرهای گوناگون ،جانوران اهلی،مرغزارها ،روستاييان در حال كشاورزی‌،چوپانان و دامها ، زنان در حال چيدن ميوه با دامنهای بلند تصوير شده اند.همچنين تصاوير حرفه كوزه گری ، حجاری،بافندگی، نانوايی ،ماهيگيری،باغبانی،گازری،فلز كاری، نجاری، بازرگانی ،نويسندگی و كاهنی نيز در اين مهرها ديده ميشود.در دولت ايلام نرخ بهره مشخص بوده است،ابزارهای اندازه گيری يكسان بودند، كاهنان درمعاملات شركت می جستند و اداره سرزمينهای وسيع كشاورزی با آنان بود. مالكيت شخصی قانونی بود. زبان آنها ايلامی بود و خط مخصوص خود داشتند.البته به سبب همسايگی با بين النهرين از خط اكدی و سومری نيز استفاده ميكردند
بزرگترين خدای ايلاميان هوبان يا گل بود.الهه اين شوشيك در مر تبه بعدی قرار داشت.قرار گرفتن الاهه در مقام بالاترين مرتبه خدايان نشان از احترام آنها به مقام زن بود.آنها علاوه بر دههاخدای ايلامی به خدايان بابلی نيز اهميت ميدادند. خدايان برای خود معابدی داشتند كه معروفترين آنها در هفت تپه و چغازنبيل است.

اعداد كسری را ايلاميان ابداع كرده اند. آنها شناسايی اعداد را از سومريها آموخته بودند.هنر ايلامی در غرب آسيا بسيار ممتاز بوده و حتی بر هنر مصری نيز تاثيراتی گذاشته است. نمونه هايی از هنر آنها ،ظرفهای سفالين با نقشهای ظريف هندسی و شكل جانوران، ابزارها و مجسمه های ساخته شده از عاج،مفرغ و گل با نقوش برجسته ،كارهای سنگی،زيورهای ظريف و بناهای معماری باشكوه بوده.

شهرهای مهم ايلاميان شوش و دور- اونتش بوده است .شوش پايتخت اصلی ايلاميان بود و گذشته از آثار بسيار ايلامی ،ستونی كه قانون حمورابی بر آن نقش بسته است نيز در آن كشف شده است. شهر دور-اونتش نيز در همسايگی شوش قرار دارد كه اكنون آنرا به نام چغازنبيل ميشناسيم.در قرن سيزده پيش از ميلاد ، به فرمان يكی از پادشاهان ايلامی به نام اونتش گل اين شهر ساخته شده است.  زيگورات چغازنبيل نيز در اين شهر قرار دارد. شهر مذكور هنوز از زير خاك بيرون نيامده است و در منطقه ای نظامی قرار دارد. معبدهای هفت تپه نيز در اين مكان قرار دارند.

در قرن 12پ م بخت النصر پادشاه بابل ايلاميان را شكست داد و از اين تاريخ تا قرن هفت پ م ايلاميان قدرت خود را از دست داده بودند. پس از آنكه دوباره قدرت خود را به دست آوردند ، دخالتهای دولت آشور موجب بروز اختلاف در خاندان شاهی ايلام شد. در سالهای 648 تا 646 پ م آشور بانيپال به ايلام حمله كرد و شوش وشهرهای بزرگ ديگر را به شيوه وحشيانه آشوری غارت كرد. هر چند كه سرزمينهای ايلام ضميمه خاك آشور نشد ولی ديگر ايلام اهميت خود را از دست داد. کوروش هخامنشی در سال 559 پ م به پادشاهی انشان رسيد و ايلام يكی از بخشهای امپراتوری هخامنشی شد. شوش نيز به يكی از اقامتگاههای مهم هخامنشی تبديل شد.

مادها:

مادها اولين حكومت و دولت مستقل ايرانی را رسما تشكيل دادند. هنوز معلوم نيست دولت ماد در چه زمانی تشكيل شد ولی گفته می شود دولت ماد در سال پانصدوپنجاه قبل از ميلاد مسيح تشكيل شد. در ابتدا دولت ماد دارای شش قبيله بود كه پاركتن ها جنگجوترين و مغ ها صلح جو ترين بودند. شش قبيله ماد همواره در جنگ بودند به همين دليل آشوری ها به راحتی روی آنان تسلط داشتند.

مادها كشاورز و دامپرور بودند بعد از اينكه ديااكو پابه عرصه گذاشت مادها را متحد ساخت و حكومت ماد را بر عهده گرفت.

ديگر پادشاهان ماد به اين ترتيب هستند:

فرورتيش - 25سال، هووخ شتر - 48سال ، ايخ توويگو  - 35سال

هخامنشيان:

در اصل هرودت هخامنش بنيانگذار اين سلسله است. اما چون كوروش پارسها را متحد كرده است او را بنيانگذار اين سلسله می دانند. سلسله هخامنشی در حدود 220 سال در ايران حكومت كرد.

پارسها طايفه ای از هندی ها و اروپائيان بودند كه به ايران كوچ كردند. پارسها نيز از شش قبيله تشكيل می شدند كه هخامنش آنان را متحد كرد.

مذهب پادشاهان هخامنشی زرتشتی بود ولی مذهب خود را به كسی تحميل نمی كردند. خط آنان ميخی بود كه 42 علامت داشت و جزو با اقتدار ترين دولتهای طول تاريخ جهان بود.

تعداد پادشاهان هخامنشی سیزده نفر بود كه به اين شرح است:

كوروش كبير - 21سال، كمبوجيه - 6سال، داريوش اول - 37سال، خشايارشاه

20سال -  اردشير اول - 40سال، داريوش دوم - 19سال، اردشير دوم - 43سال،

اردشير سوم - 37سال، ارشك - 2سال، داريوش سوم - 6سال

اشكانيان:

اشكانيان در حدود 475 سال حكومت كردند. اولين پايتخت آنان شهر هكاتم يا صد دروازه بود و بعد به تيسفون و ری منتقل شد.

قوم اشكان را به خاطر نام جد آنها اشك يا ارشك اشكانيان می نامند.

اشكانيان از ابتدای حكومت خود تا اخرحكومت با قبايل شرق كشور و امپراطوری روم در جنگ بودند.

مذهب آنان در ابتدا مظاهر طبيعی بود ولی بعدها پيرو مذهب زرتشت شدند و در برخی نواحی خدايان يونان را می پرستيدنداين سلسله دارای 28 پادشاه بود كه از اشك اول شروع وتا اشك بيست و هشتم پايان يافت.

ساسانيان:

ساسانيان 428 سال بر ايران سلطنت كردند كه اوج تمدن ايرانی در جهان باستان به شمار می آيد در آن زمان شهرسازی – صنايع – پل سازی – ابنيه ها و توسعه تجارت داخلی و خارجی به اوج ترقی خود رسيد.

طاق كسری و كاخ خسرو از مهمترين بناهای آن زمان است.

از اعياد بزرگ ساسانی می توان به جشن نوروز جشن مهرگان - كه علت آن پيروزی فريدون بر ضحاك است كه در 16 مهر هر سال برگزار می شد -  جشن صده - كه پس از گذشت صد روز از زمستان كه جشن پيدايش آتش است -  اشاره كرد.

نام مهمترين پادشاهان ساسانی به اين شرح است :

اردشير بابكان - 17سال، شاپور اول - 30سال، شاپور دوم - 69سال،  يزدگرد اول -

21سال، بهرام گور - 18سال، فيروز اول - 24سال، قباد اول - 56سال، انوشيروان  - 49سال، خسروپرويز  - 38سال، يزدگرد سوم - 3سال

طاهريان:

طاهر بنيانگذار سلسله طاهريان بود او با شكست سپاه علی بن ماهان سردار امين توانست بغداد را تصرف كند و مامون را به خلافت برساند .او در خراسان به عنوان امير دو سال برای مامون خدمت كرد و بعد اعلام استقلال كرد.

طاهريان هرچند نتوانستند خود حكومت بزرگی را تشكيل دهند اما ايران را از زير دستان اعراب بعد از دويست سال رها كردند و موجب به وجود آمدن ديگر سلسله های ايرانی شدند .

از حاكمان ديگر طاهريان افراد زير را می توان نام برد:

علی بن طاهر - چند ماه،  طلحه بن طاهر - 6سال، عبدالله طاهر  - 7سال، طاهربن عبدالله - 18سال، محمدبن طاهر  - 11سال

صفاريان:

سلسله صفاری 32 سال در ايران حكومت كرد و موسس آن يعقوب ليث صفاری بود

پس از پيروزی امام علی در مقابل خوارج عده ای از آنان به سيستان فرار كردند و حكومتهايی را به وجود آوردند. در ميان آنان صالح بن نصر قدرت و شهرت زيادی داشت يعقوب در سپاه صالح بود. آنان افرادی بودند كه در حملات خود ثروت كسب كرده و بين بی بضاعتان تقسيم می كردند يعقوب در ابتدا شغل پدر را كه رويگری بود دنبال كرد ولی بعد به عياری پرداخت عمرو ليث حاكم بعدی صفاريان بود كه بعد از برادر خود به حكومت رسيد و 14سال در ايران حكومت كرد و آخرين حكمران قدرتمند صفاری بود.

ديگر شاهان اين سلسله عبارتند از:

يعقوب بن ليث - 18سال، عمرو بن ليث - 14سال، طاهر بن محمد بن عمرو - 1سال

سامانيان:

سامانيان اولين خاندان ايرانی بودند كه پس از 300 سال دوباره رسم و رسوم ايرانيان را احيا نمودند .آنها از روستايی به نام سامان در شهر سمرقند برخاستند و حدود 108 سال در ايران حكومت كردند. وزرای آنان اغلب از شعرا ادبا و مورخان مشهور عصر خود بودند.

ديگر پادشاهان سامانی عبارتند از:

امير اسماعيل سامانی - 16سال، ابونصر احمدبن اسماعيل - 6سال، نصربن احمد - 30سال، نوح بن نصر - 13سال، ابوالفوراس عبدالملك نوح - 7سال، ابوصالح منصوربن نوح - 16سال، ابوالقاسم نوح بن منصور - 9سال

آل بويه:

پسران بويه كه ماهيگير بود بسيار جاه طلب بودند آنها علی ، حسن و احمد نام داشتند و شغل پدر را كنار گذاشتند و از افسران ماكان كاكی شدند و در هنگامی كه او از مردآويز شكست خورد به مردآويز پيوستند. مردآويز علی را به حكومت كرج انتخاب كرد و به كمك بعضی از سرداران مردآويز اصفهان را فتح و خليفه بغداد را شكست داد و سلسله آل بويه را پايه گذاری كرد.

از زمان سلسله آل بويه بود كه مذهب شيعه يا تشيع در ايران رسميت پيدا كرد

ديگر پادشاهان آل بويه عبارتند از:

ابوالحسن علی بويه (عمادالدوله)‌ - 18سال، ابوشجاع عضدالدوله - 34سال،

شرف الدوله - 7سال، بها الدوله - 4سال، سلطان الدوله - 12سال، ابوكاليجار مرزبان - 25سال، ملك رحيم - 7سال

آل زيار:

اين سلسله پس از سلسله علويان طبرستان روی كار آمد. ناصر كبير كسی بود كه با تلاش بسيار باعث استتقلال آن منطقه شد. ياران وی بعد از مرگ او توسط اسفار شيرويه و مردآويز بعد از يك نبرد خونين طبرستان را تصرف كردند ولی اسفار با مسلمانان رفتار ناشايستی انجام می داد . مردآويز از اين مسئله استفاده كرد و نظر مردم را جلب كرد و حكومت آل زياری را تأسيس كرد

ديگر پادشاهان اين سلسله عبارتند از:

وشمگير پسر زيار - 34سال، بهتون وشمگير ظهير الدوله - 39سال، فلك المعالی منوچهر پسر قابوس شاه - 20سال، نوشيروان پسر فلك المعالی - 12سال، اسكندر پسر قابوس وشمگير - 6سال، كيكاووس پسر اسكندر پسر - 21سال، گيلانشاه پسر كيكاووس عنصر المعالی - 8سال

غزنويان:

سلسله غزنويان با تلاش غلامی به نام آلبتكين در غزنين تاسيس شد . اوج قدرت غزنويان سلطنت سلطان محمود غزنوی بود غزنويان حدود 231 سال بر سرزمين پهناور ايران حكومت كردند

سلطان محمود بارها به هندوستان لشكر كشيد و غنايم زيادی را به ايران آورد. اما به وضعيت نابسامان ايران كمكی نكرد زيرا اغلب آنان صرف جنگهای بيهوده و يا عياشی های خود و خانواد اش می شد.

نام ديگر سلاطين غزنوی به اين شرح است:

سلطان محمود غزنوی - 34سال، جلال الدوله ابواحمد محمدبن محمود - 1سال، شهاب الدوله ابوسعيد مسعود بن محمود - 11سال، شهاب الدوله ابوالفتح مودودبن مسعود غزنوی - 9سال، بعد از شهاب الدوله 10 نفر ديگر نيز روی كار آمدند.

سلجوقيان:

اين سلسله حدود123سال در ايران حكومت كرد مركز سلجوقيان در ابتدا در ماوراالنهر و در شهر جند بود

سلجوق كه رياست قوم را بر عهده داشت مسلمان شد وديگر افراد قبيله نيز مسلمان شدند . پس از مرگ طغرل پسرش ميكائيل جانشين او شد و پس ازمرگ وی سه پسرش رياست طغرل پسر بزرگتر را پذيرفتند . آنان از سلطان محمود درخاست كردند كه در شمال خراسان زندگی كنند. سلطان محمود نيز قبول كرد. به اين ترتيب روز به روز بر قدرت آنان اضافه شد . سلطان محمود غزنوی كه احساس خطر می كرد به آنان دستور داد به سرزمين قبلی خود بازگردند ولی سلجوقيان نپذيرفتند و ميان آنان جنگ رخ داد . پس از مرگ سلطان محمود پسرش سلطان مسعود با آنان جنگ كرد ولي شكست سختی خورد و باعث انقراض غزنويان شد.

سرانجام در 20 شوال سال 429هجری پس از تصرف نيشابور خود را شاه خواند.

ديگر شاهان سلجوقی يه اين شرح هستند:

طغرل - 36سال، عضدالدوله الب ارسلان بن جعفری بيك - 10سال، جلال الدين ابوالفتح حسن ملكشاه - 20 سال، ركن الدين ابوالمظفر بكياق - 13سال، غياث الدين ابو شجاع محمد - 13سال، معزالدين ابوالحارث سلطان احم سنجر - 41سال

خوارزمشاهيان:

اين سلسله حدود يكصد و سی و هشت سال هم زمان با سلسله سلجوقيان در بخشهايی از ايران حكومت كردند و با حمله مغولان منقرض شد.

نام ديگر سلاطين اين سلسله به اين شرح است:

قطب الدين محمدبن انوشتكين  - 32سال، علائالدوله ابوالمظفر اتسز بن قطب الدين محمد - 29سال، تاج الدين ابوالفاتح ايل ارسلان بن اتسز - 16سال، علاالدين تكش بن ايل ارسلان - 29سال، علاالدين محمدبن علاءالدين بن تكش - 22سال، سلطان جلال الدين منكبرنی - 10سال

خواندنی:

اين سه حكومت از نژاد ترك هستند نه نژاد آذری ايرانی اين سه دولت از تركانی هستند كه از شمال چين به شمال ايران مهاجرت كردند و با آمدن اسلام به ايران با پذيرفتن اين دين به ايران آمدند و به عنوان غلام در ايران شروع به كاركردند.

ايلخانان:

مغولها اقوامی بودند زردپوست كه در سرزمين های چين – هندوستان- منچوری سيبريه و مغولستان به طور پراكنده زندگی می كردند آنان زير نظر دولت چين باج می دادند .تا اينكه تموچين معروف به چنگيز خان به دنيا آمد. نام پدر او يسوكای بود. چنگيز خان بعد از مدتی توانست اقوام مغول را متحد سازد و به اين ترتيب حكومت مغول يا ايلخانان را راه اندازی كرد و حملاتی به تمامي آسيا و اروپا انجام داد.اين سلسله در حدود دوسيت سال حكومت كرده است.

ديگر پادشاهان مغول به اين شرح هستند:

چنگيزخان - 59سال، اكتای قاآن - 13سال، گيوك خان - 8سال، منگوقاآن - 10سال، قوبيلای قاآن - 36سال، هولاكوخان - 12سال، آباقاآن - 17سال، احمد تگودار  - 3سال، ارغون شاه - 7سال، گيخاتو - 4سال، بايدوشاه - 1سال، محمود غازان  - 7سال، محمد خدابنده - 13سال، ابوسعيد بهادر - 20سال، ارپاوگان - 6ماه، موسی خان - 2ماه، محمدخان - 2سال، ساتی بيك - 1سال، جهان تيمور خان - 1سال، سليمان خان - 5سال، انوشيروان - 20سال

گوركانيان:

موسس اين سلسله تيمور گوركانی بود كه در سال 736هجری قمری در ماورالنهر بدنيا آمد. تيمور پس از مرگ همسرش ماورالنهر را تسخير كرد و بعد خوارزم خراسان و نيشابور را تصرف كرد. تيمور در سال788هجری به آذربايجان ارمنستان گرجستان و شيروان حمله كرد و اصفهان و شيرازرا تصرف كرد. او به چين هم لشكر كشيد اما قلمرو خود را تا هند بيشتر جلونبرد. اوبعد به تركيه ومصر و شام و بغداد حمله كرد ودر هفتاد و يك سالگی درگذشت.

نام ديگر حاكمان گوركانی به اين شرح است:

شاهرخ تيموری - 43سال، علاالدوله ميرزا - 3سال، ركن الدين ميرزا - 1سال، ميرزاعبدالله - 1سال، ميرزابابر - 6سال، ابوسعيد تيموری - 12سال، سلطان حسن بايقرا - 38سال

صفويه:

موسس اين سلسله شاهزاده اسماعيل صفوی اردبيلی بود.اين سلسله در حدود 239سال در ايران حكومت كرد و دومين حكومت دينی در ايران بعد از اسلام بود. در اين زمان ايران دچار رشد اقتصادی سياسی شد ايران به قدرت و اتحادی رسيد كه پس از اسلام بی نظير بود. ايران در زمان صفويه به تفنگ و باروت دست پيدا كرد و علم ترويج تشيع بيشتر شد ولی با بی لياقتی فرزندان پادشاهان اين سلسله منقرض شد.

نام پادشاهان اين سلسله به اين شرح است:

شاه اسماعيل صفوی - 24سال، شاه طهماسب اول - 54سال، شاه اسماعيل دوم - 1سال، سلطان محمد خدابنده - 11سال، شاه عباس كبير - 42سال، شاه صفی - 14سال، شاه عباس دوم - 25سال، شاه سليمان - 28سال، شاه سلطان حسين صفوی - 34سال، شاه طهماسب دوم - 10سال

افشاريه:

نادر در 24 شوال سال 1148 هجری قمری تحت عنوان نادرشاه به تخت سلطنت نشست و سلسله افشاريه را پايه ريزی كرد. نادر از ايل افشار بود كه شاه اسماعيل اول آنان را از آذربايجان به به خراسان كوچ داد.

ديگر شاهان افشار به اين شرح هستند:

عليقلی خان – ابراهيمخان – شاهرخ ميرزا – ميرزا سيد محمد – شاهرخ.

زنديه:

اين سلسله 146 سال در ايران حكومت كرد و توسط كريم خان زند تاسيس شد پس از كشته شدن نادر شاه ايران دوباره دستخوش آشوب شد. احمدخان ابدال از يك سو – آزادخان افغان از سويي ديگر و ابوالفتح و علی مردان و محمد حسن خان قاجار از سوی ديگری اما از ميان آنان كريم خان زند كه سربازی بيش نبود پيروز شد و سلسله جديدی به وجود آورد .

نام پادشاهان زنديه به اين شرح است:

كريم خان زند – ابوالفتح – محمد علی خان – زكی خان – ابوالفتح خان – صادق خان – عليمرادخان – جعفر خان و لطفعلی خان

قاجاريه:

اين سلسله 144سال در ايران حكومت كرد. موسس آن آقامحمد خان قاجار بود كه در نوروز 1200 هجری قمری در تهران تاجگذاری كرد.

اين سلسله باعث شد تا ايران به ضعيف ترين حد خود در طول تاريخ رسيد. فتحعلی شاه قجر خود به تنهايی 18 شهر ايران را بدون هيچ جنگی به شوروی داد در اين زمان ايران ناگهان از پيشرفت و ترقی ايستاد آخرين شاه قجر احمد شاه قاجار در تبعيد جوانمرگ شد.

پادشاهان قاجار عبارتند از:

آقا محمد خان - 11سال، فتحعلی شاه - 38سال، محمد شاه - 14سال، ناصردين شاه - 49سال، مظفردين شاه - 11سال، محمد علی شاه - 3سال، احمد شاه - 6سال

پهلوی:

اين سلسله 53 سال در ايران حكومت كرد. رضا شاه موسس اين سلسله بود كه روز 25آذر1304 در كاخ گلستان تاج گذاری كرد و 15 سال بر ايران حكومت كرد.

پس از رضا شاه به خاطر محمد علی فروغی سلطنت از پدر به پسر رسيد و سرانجام در سال 57 منقرض شد. وبه اين ترتيب تاريخ شاهنشاهی 2500 ساله ايران برچيده شد.

+ نوشته شده در  92/01/10ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

"پادشاهان ایران در یک نگاه" برای اطلاعات عمومی

دودمان‌های دوران پیش از اسلام

ماد -  بنیان‌گذار: دیاکو ، شهریار معروف هووخشتره

هخامنشی - بنیانگذار  :کوروش بزرگ ، شهریار معروف داریوش بزرگ

سلوکیان - بنیان‌گذار: سلوکوس یکم

اشکانیان - بنیان‌گذار : اشک یکم ، شهریاران بزرگ مهرداد یکم ارد یا اشک سیزدهم

ساسانیان - بنیان‌گذار : اردشیر بابکان ، شهریاران بزرگ شاپور یکم، شاپور دوم و انوشیروان دادگر.

دودمان‌های پس از اسلام

طاهریان - بنیان‌گذار : طاهر ذوالیمینین

صفاریان - بنیان‌گذار : یعقوب لیث

سامانیان - بنیان‌گذار : نصر اول ،شهریاران بزرگ اسماعیل بن احمد و نصر بن احمد

زیاریان - بنیان‌گذار : مرداویج پسر زیار ،شهریار معروف قابوس بن وشمگیر

بوییان - بنیان‌گذار : عمادالدوله علی ، شهریار بزرگ عضدالدوله

غزنویان - بنیان‌گذار سلطان محمود غزنوی

سلجوقیان - بنیان‌گذار طغرل بیک ،شهریاران بزرگ ملکشاه و سلطان سنجر

خوارزمشاهیان - بنیان‌گذار : انوشتکین غرجه، شهریاران معروف محمد خوارزمشاه

ایلخانان مغول - بنیان‌گذار :هولاکو خان

تیموریان - بنیان‌گذار : تیمور گورکانی

صفویان - بنیان‌گذار : شاه اسماعیل اول ،شهریار بزرگ شاه عباس

افشار - بنیان‌گذار : نادرشاه

زند - بنیان‌گذار  :کریم خان زند

قاجار - بنیان‌گذار : آغا محمد خان

سلسله پهلوی - بنیان‌گذار :رضا شاه

ترتیب اسامی سلسله های بعد از اسلام در ایران بصورت سلسله های موجود(خرد و کلان)

گاوباریان

باوندیان

طاهریان

صفاریان

علویان تبرستان

سامانیان

زیاریان

بوییان

غزنویان

سلجوقیان

خوارزمشاهیان

ایلخانیان

جلایریان

مظفریان - آل مظفر

کیاییان

تیموریان

قراقویونلو

آق قویونلو

صفویان

افشاریان

زندیان

قاجار

پهلوی

 

+ نوشته شده در  92/01/10ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

" نم "

جنبش کشور‏های غیر متعهد، جنبش عدم انسلاک یا جنبش عدم تعهد در سال ۱۹۶۱ میلادی برابر با ۱۳۴۰ خورشیدی در اوج جنگ سرد و فضای دوقطبی بین غرب و شرق با هدف وحدت میان کشورهایی که نه در اردوگاه کمونیسم و نه در اردوگاه سرمایه‌داری (امپریالیسم)، قرار داشتند، تشکیل شد. نام جنبش ابتدا «Non-Commitment» به معنی «غیرمتعهد» بود اما سریعا به نام جدید تغییر یافت؛ با این حال در فارسی این جنبش به همان نام «غیرمتعهد» شناخته می‌شود. با اتمام دوران جنگ سرد، هم اکنون اعضای این جنبش را اکثرا کشورهای در حال توسعه تشکیل می‌دهند.

نخستین تلاش برای ایجاد همگرایی میان کشورهایی که بعدها به غیرمتعدها معروف شدند، در سال ۱۹۵۵ در کنفرانس باندونگ در شهر باندونگ اندونزی انجام شد. جواهر لعل نهرو، جمال عبدالناصر و احمد سوکارنو روسای وقت حکومت کشورهای هند، مصر و اندونزی در این اجلاس اندیشه تشکیل چنین سازمانی را مطرح کردند. چون این اتفاق کمی بعد از استقلال هند رخ می‌داد تحت تأثیر جهان بینی ماهاتما گاندی نیز قرار داشت.

در ۱۹۶۱ اولین اجلاس سران عدم تعهد با حضور مارشال یوسیپ بروز تیتو رهبر یوگسلاوی، قوام نکرومه رهبر غنا، جمال عبدالناصر رئیس جمهور مصر، جواهر لعل نهرو نخست وزیر هند و احمد سوکارنو رهبر استقلال اندونزی در کنفرانسی که در شهر بلگراد در کشور یوگسلاوی برگزار شد و این سازمان موجودیت خود را اعلام کرد.

با پایان جنگ سرد و فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم کشورهای عضو جنبش عدم تعهد دچار نوعی بی‌هویتی شده و دلیل وجود این جنبش که ایجاد موازنه منفی بین دو ابر قدرت دوران جنگ سرد بود از بین رفته ‌است. عده‌ای را فرض بر این است که جنبش عدم تعهد وارث موازین ضد آمریکایی یا همان ضد امپریالیستی است. این در حالیست که بسیاری از تحلیلگران سیاسی فلسفه وجودی چنین سازمانی را وابسته به جهان دوقطبی می‌دانند و دلیلی برای ادامه حضور جنبش در صحنه بین‌المللی با معیارها و مختصات دوران جنگ سرد نمی‌بینند. ۱۲۰ کشور جهان از جمله ایران که تقریبا بیش از دو سوم اعضای سازمان ملل متحد را تشکیل می‌دهند، عضو جنبش عدم تعهد می‌باشند. گفتنی است که سران کشورهای عضو جنبش عدم تعهد هر ۳ سال یکبار در اجلاسی با همین نام گرد هم می‌آیند و برای هر دوره ی سه ساله یکی از مقامات کشور میزبان را به عنوان رییس انتخاب می کنند.

به اعتقاد عبدالرشیدی، جنبش عدم تعهد نیز همچون جنبش‌های دیگر، از شخصیت افراد و رهبران آن تأثیر پذیرفته‌است و با بررسی شرح حال این چهار شخصیت و تشریح اوضاع سیاسی کشورهای هند، اندونزی، مصر و یوگسلاوی در دهه ی ۱۹۵۰، چنین نتیجه می‌گیرد که کشورهای مزبور و رهبران آنها که همگی در استقلال کشورهای خود و رهایی از استعمار و نفوذ کشورهای دیگر نقش تاریخی بر عهده داشته‌اند، از وجوه مشابهی برخوردار بوده‌اند که عبارتند از:

- هر چهار کشور دوران سخت و طولانی تحت استعمار بودن، استیلا و تفوق کشور قویتر و زور مدار را گذرانده‌اند و مبارزه آنان برای استقلال، عدم وابستگی و عدم تعهد بجا و بحق بوده‌است؛

- همه ی رهبران چهار کشور از نخستین رهبران سیاسی کشورهای خود پس از استقلال و رهایی از استعمار بوده‌اند، همه ی آنها نه تنها در جنگ‌های ضد استعماری و ضد امپریالیستی فعالانه شرکت کرده‌اند، بلکه رهبری این جنگ‌ها را نیز بر عهده داشته‌اند؛

- سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۵ برای هر چهار کشور نقطه ی عطفی در مبارزات سیاسی بوده‌است؛

- در سال ۱۹۵۴ کنفرانس کلمبو، نهرو نخست وزیر هند است و سوکارنو در نخستین انتخابات پس از استقلال به عنوان اولین رئیس‌جمهور اندونزی برگزیده شده‌است. عبدالناصر به ریاست‌جمهوری مصر انتخاب شده و تیتو، رهبر جمهوری خلق یوگسلاوی است که هر چهار نفر در سال ۱۹۵۵ در کنفرانس باندونگ شرکت می‌کنند.

سازمان بین‌المللی، تجمعی از دولت‌هاست که منجر به تشکیل نهادی مستقل، دایمی، با ارکان خاص، دارای شخصیت حقوقی و برای نیل به هدف یا اهداف مشترکی ایجاد می‌گردد. پدیده‌هایی وجود دارد که گاه با این تعریف مطابقت می‌کنند بدون اینکه سازمان بین‌المللی محسوب شوند. یعنی ممکن است نهادهایی وجود داشته باشند که دارای ساختاری منظم باشند و اجلاس‌های ادواری داشته باشند ولی در زمره ی سازمان‌های بین‌المللی قرار نگیرند. بعبارت دیگر این نهادها، تمام ویژگی‌های سازمان‌های بین‌المللی دارند ولی فاقد شخصیت حقوقی بین‌المللی می‌باشند. نمونه ی بسیار بارز این پدیده‌ها، «جنبش عدم تعهد» است که یک سازمان بین‌المللی محسوب نمی‌شود، اگر چه دولت‌ها عضو آن هستند، اجلاس‌های سالانه و منظم دارند، مسئول دارند، دبیرخانه و... دارند، ولی در مفهوم حقوق سازمان‌های بین‌المللی، یک سازمان بین‌المللی محسوب نمی‌شود؛ زیرا فاقد یک شخصیت حقوقی بین‌المللی است. و اما اگر تبدیل اجلاس به یک سازمان هم محقق نشود، به نظر می‌رسد برای ادامه و اهمیت یافتن بیشتر، تغییر نام از عدم تعهد مثلا به «اجلاس دول متعهد آزاد» منطقی می‌نماید.

اصول

1.    احترام متقابل به تمامیت ارضی و حاکمیت یکدیگر،

2.    برابری و منافع متقابل،

3.    عدم تجاوز به یکدیگر،

4.    همزیستی مسالمت آمیز،

5.    عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر.

اجلاس باید کاری کند که اصول آن جدی گرفته شود، از دیگر اصول این جنبش عدم دادن پایگاه نظامی به کشورهای دیگر است. جنبش باید ساختاری نسبتا الزام آور تبیین کند تا این کشورها خود را در یک بازه زمانی تصحیح کنند و این کشورها به اصول جنبش بازگردند. جنبش باید خود را جدی بگیرد و به سوی ساختارهای جدی الزام آور حرکت کند و با روند معقولی برای ایفای نقش در اهداف اساسی جهانی گام بردارد.

ارکان جنبش عدم تعهد

بالاترین رکن جنبش اجلاس سران است که هر سه سال در یکی از کشورهای عضو تشکیل می‌گردد. علاوه بر آن می‏توان از اجلاس سالانه وزیران، اجلاس سالانه کارشناسان، اجلاس سالانه دفتر هماهنگی و نشست‏های تخصصی و دوره‏ ای این جنبش نام برد. نشست‏های دوره‏ ای جنبش در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد و نشست‏های آژانس‏ها و سازمان‏های تخصصی این سازمان نیز حائز اهمیت است.

نشست‌ها

گردهمایی نخست - بلگراد، ۶-۱ سپتامبر، ۱۹۶۱

نخستین اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد در ششم سپتامبر ۱۹۶۱ در بلگراد تشکیل شد. بنابر شرایطی که برای شناخت کشورهای غیر متعهد تعیین شده بود از ۲۵ کشور برای شرکت در کنفرانس دعوت به عمل آمد. جو بین‌المللی آن زمان – دوره جنگ سرد و تشدید تشنجات بین‌المللی – بیم برخورد بلوک‌ها و آغاز جنگ جهانی سوم را به وجود آورده بود، لذا تاکید کنفرانس بیشتر بر حفظ صلح و امنیت جهانی و رفع اختلافات از طریق صلح و همکاری بین‌المللی بود. اکثریت شرکت کنندگان را کشورهای تازه استقلال یافته با خاطرات تلخ از استعمار غرب تشکیل می‌دادند. به همین دلیل نسبت به غرب بدبین بوده و بیشتر به شرق تمایل داشتند

گردهمایی دوم - قاهره، ۱۰-۵ اکتبر، ۱۹۶۴

دومین اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد از ۵ تا ۱۰ اکتبر در قاهره پایتخت مصر تشکیل شد. در این کنفرانس سران ۴۷ کشور شرکت کرده بودند. اغلب اعضای جدید را کشورهای تازه استقلال یافته تشکیل می‌دادند. هدف اصلی کنفرانس بررسی بحران‌های جهانی و چگونگی یافتن راهی جهت تامین و استقرار صلح بود.

گردهمایی سوم - لوساکا، ۱۰-۸ سپتامبر، ۱۹۷۰

با آنکه قرار بود کنفرانس سران عدم تعهد هر سه سال یک بار تشکیل شود، اما به علت اوضاع و احوال جهانی، سومین کنفرانس سران جنبش عدم تعهد شش سال بعد از اجلاس دوم یعنی در سال ۱۹۷۰ (از هشتم تا دهم سپتامبر) در لوساکا پایتخت زامبیا با شرکت ۵۳ کشور عضو تشکیل شد. این کنفرانس ضمن پرداختن به مسائل مربوط به حفظ صلح و امنیت بین‌المللی بر ضرورت استقلال کلیه ملل به خصوص مستعمرات پرتغال در جنوب آفریقا تاکید کرد. در زمینه مسائل اقتصادی از افزایش شکاف بین کشورهای غنی و فقیر اظهار تاسف شد و تنزل سهم کشورهای در حل توسعه در زمینه صادرات طی دهه‌های ۵۰ و ۶۰ میلادی مورد توجه قرار گرفت.

گردهمایی چهارم - الجزیره، ۹-۵ سپتامبر، ۱۹۷۳

چهارمین اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد از ۵ تا ۹ سپتامبر ۱۹۷۳ در الجزیره تشکیل شد. شرکت‌کنندگان در این کنفرانس ۷۵ کشور بودند و مصوبات آن در زمینه مسائل سیاسی از جمله تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی، رودزیا، کامبوج، کره، حقوق دریاها و مواد مخدر بود. در زمینه مسائل اقتصادی به موضوعاتی چون روابط کشورهای پیشرفته و در حال توسعه، انتقال تکنولوژی و سیستم بین‌المللی مالی و پولی توجه داشت.

گردهمایی پنجم - کلمبو، ۱۹-۱۶ اوت، ۱۹۷۶

پنجمین کنفرانس سران کشورهای غیرمتعهد در کلمبو پایتخت سریلانکا از تاریخ ۱۶ تا ۱۹ اوت ۱۹۷۶ برگزار شد. ۸۶ کشور به عنوان عضو، ۹ کشور و ۱۲ سازمان بین‌المللی به عنوان ناظر و ۷ کشور به عنوان مهمان در این کنفرانس شرکت داشتند. اختلاف نظرهایی که از قبل در جنبش عدم تعهد موجود بود از این کنفرانس شکل روشن‌تری به خود گرفت و به طور کلی کشورهای شرکت کننده به دو گروه تندرو یا مترقی و میانه رو یا معتدل تقسیم شدند. اگر چه تعداد کشورهای میانه‌رو که بیشتر طرفدار غرب بودند زیادتر بود ولی فعالیت سازمان یافته گروه‌های تندرو تاثیر زیادی بر مصوبات کنفرانس گذاشت. با این همه تصمیمات کنفرانس کلمبو را می‌توان نسبتا معتدل و به دور از تندروی دانست. در این اجلاس بر سر تصاحب کرسی‌های دفتر هماهنگی جنبش عدم تعهد که تعداد آن از ۱۷ عضو به ۲۵ عضو افزایش یافته بود رقابت شدیدی درگرفت.

گردهمایی ششم - هاوانا، ۹-۳ سپتامبر، ۱۹۷۹

ششمین اجلاس سران جنبش عدم تعهد ۴ الی ۹ سپتامبر در هاوانا پایتخت کوبا، با حضور ۹۴ کشور عضو، ۲۰ کشور و سازمان ناظر و ۱۸ کشور و سازمان مهمان در حالیکه چند ماه بیشتر پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود برگزار شد، مراحل نهایی عضویت جمهوری اسلامی ایران در جنبش پایان یافت و جمهوری اسلامی ایران رسما به عضویت این جنبش درآمد. در این اجلاس موضوعاتی همچون اوضاع در خاورمیانه، پیشنهاد اخراج مصر از جنبش (به خاطر امضاء قرارداد صلح کمپ دیوید با اسرائیل)، عضویت کامبوج و اوضاع اقتصادی بین‌المللی مورد بحث قرار گرفت. در این اجلاس وقتی پیشنهاد پشتیبانی از خواسته‌های جمهوری اسلامی ایران علیه آمریکا مطرح شد، تعدادی از کشورها تاکید کردند که بایستی تجاوزات آمریکا به ایران و دخالت نظامی شوروی در افغانستان هر دو با هم در جلسات جنبش مطرح و بررسی شود.

بندهای ۱۳۹، ۱۴۰ و ۱۴۱ بیانیه پایانی این ششمین اجلاس سران عدم تعهد به طور کلی به ایران اختصاص یافت و در آنها نسبت به پیروزی تاریخی انقلاب مردم ایران در سرنگون کردن رژیم پیشین و ایجاد امیدواری برای تمام مردم جهان در به دست آوردن آزادی و تحکیم استقلال، ابراز مسرت و خشنودی شد. همچنین در بیانیه پایانی اجلاس هاوانا، از قطع روابط ایران با اسراییل و آفریقای جنوبی و نیز خروج ایران از پیمان سنتو استقبال به عمل آمد. در اجلاس هاوانا، پیشنهاد عراق برای میزبانی اجلاس هفتم سران یعنی بعد از کوبا مورد تصویب قرار گرفت

گردهمایی هفتم - دهلی نو، ۱۲-۷ مارس، ۱۹۸۳

هفتمین اجلاس سران جنبش عدم تعهد از ۷ الی ۱۱ مارس ۱۹۸۳ در دهلی نو پایتخت هند، با حضور ۱۰۰ کشور عضو، ۱۵ کشور و سازمان ناظر و ۲۵ کشور و سازمان مهمان برگزار شد. یک سال و نیم پس از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، وزارت امور خارجه کشورمان خواستار تغییر محل برگزاری اجلاس شد و تهدید کرد در صورت برگزاری در عراق در اجلاس مذکور شرکت نخواهد کرد و ریاست دوره‌ای عدم تعهد را به رسمیت نخواهد شناخت. جمهوری اسلامی ایران تلاش‌های دیپلماتیک بسیاری را برای ترغیب کشورهای عضو مصروف داشت. عراق نیز متقابلا اقدامات بسیاری را برای جلب توجه کشورها به برگزاری اجلاس در این کشور به عمل آورد منجمله اینکه اقدام به احداث ساختمان و مجموعه‌ای با هزینه‌ای بالغ بر یک میلیارد دلار کرد. این کشور حتی پیش نویس بیانیه پایانی اجلاس را به سه زبان تهیه و پرچم کشورهای عضو جنبش را در بغداد به اهتزاز درآورده بود. ولی با ورود نیروهای ایران به خاک عراق در عملیات رمضان (ژوئیه ۱۹۸۲) و متعاقب آن حمله هوایی جنگنده‌های ایران(توسط خلبان عباس دوران و همراهان) به بغداد وضعیت جدیدی به وجود آمد. با توجه به نزدیک بودن زمان برگزاری اجلاس (سپتامبر ۱۹۸۲)، فیدل کاسترو رهبر کوبا در ماه اوت پیشنهاد تشکیل اجلاس وزرای جنبش عدم تعهد و تعیین محل دیگری برای برگزاری هفتمین اجلاس سران را مطرح کرد. با توجه به حوادث فوق و پیگیری‌های جمهوری اسلامی ایران، موضوع تغییر محل اجلاس سران از بغداد به جای دیگر به صورت جدی مورد توجه قرار گرفت و نهایتا محل کنفرانس از بغداد به دهلی نو تغییر یافت.

گردهمایی هشتم - حراره، ۶-۱ سپتامبر، ۱۹۸۶

هشتمین اجلاس سران جنبش عدم تعهد، ۱ الی ۶ سپتامبر ۱۹۸۶ در حراره پایتخت زیمبابوه با حضور ۱۰۱ کشور آغاز به کار کرد. این اجلاس با حضور مقام معظم رهبری، ریاست جمهوری وقت در حالی که خانم ایندریا گاندی ریاست اجلاس را به عهده داشت، برگزار شد. یکی از بحث‌انگیزترین موضوعات مطرح شده در این اجلاس مسئله جنگ ایران و عراق بود. هیئت جمهوری اسلامی ایران در این اجلاس با موفقیت توانست از تصویب بیانیه‌ای که به ابتکار کشورهای عرب حامی عراق تنظیم شده و خواستار توقف بدون قید و شرط جنگ بود جلوگیری کند. در آن زمان هنوز بخشی از خاک ایران در تصرف عراق بود.

گردهمایی نهم - بلگراد، ۷-۴ سپتامبر، ۱۹۸۹

نهمین اجلاس سران جنبش عدم تعهد، ۴ الی ۷ سپتامبر ۱۹۸۹ بلگراد با حضور ۱۰۲ کشور برگزار شد. این دومین بار بود که ریاست اجلاس سران عدم تعهد به یوگسلاوی می‌رسید. برگزاری این اجلاس مصادف بود با تحولات عمده در نظام دو قطبی جهان و از بین رفتن جنگ سرد. با توجه به وضعیت جدید، اعضا جنبش در خصوص نحوه اداره و ادامه کار آن دچار اختلاف شده بودند. عده‌ای با استناد به اینکه قطب بندی‌های دوران جنگ سرد از میان رفته و جنبش فلسفه وجودی خود را از دست داده‌است، پیشنهاد تغییر نام یا ادغام آن با گروه ۷۷ را مطرح می‌کردند در حالی که جمع کثیری از اعضا ضمن تایید ایجاد تغییرات در صحنه بین‌المللی معتقد بودند که جنبش زنده‌است و برای تحقق اهداف خود راه درازی در پیش دارد. یوگسلاوی در مقام رئیس در این اجلاس تلاش کرد موضوعات اساسی در اسناد از جمله مباحث مربوط به استعمار زدایی و برقراری نظام نوین اطلاعات و ارتباطات را از دستور کار حذف کند که با تلاش کشورهای چپ از جمله کوبا مجددا به آن اضافه شد. در این اجلاس نهم از سوی طرفداران دو ایده مذکور بحث‌های زیادی صورت گرفت، ولی در نهایت دراین اجلاس کشورهای عضو تصمیم گرفتند ضمن پایبندی به اصول جنبش، به فعالیت‌های دسته جمعی خود ادامه داده و در گسترش همکاری با کشورهای توسعه یافته تلاش کنند.

گردهمایی دهم - جاکارتا، ۷-۱ سپتامبر، ۱۹۹۲

دهمین اجلاس سران جنبش عدم تعهد، ۱ الی ۶ سپتامبر ۱۹۹۲ در جاکارتا پایتخت اندونزی با حضور ۱۰۸ کشور آغاز به کار کرد.

از جمهوری اسلامی ایران هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت کشورمان در راس هیئت شرکت کرد. مهمترین موضوع بحث در این اجلاس، موضوع تغییر نظام حاکم بر روابط بین‌الملل و چگونگی برخورد جنبش با آن بود. نتیجه مباحث مذکور حاکی از آن بود که جنبش عدم تعهد نه تنها موفق به حفظ هویت و ماهیت خویش گردیده بلکه با گذار از این دوره بحرانی آماده رویارویی و مواجهه با چالش‌های جدید در جهان شده‌است. از این نظر اجلاس دهم را می‌توان یک مقطع مهم در تاریخ جنبش عدم تعهد به حساب آورد چرا که جنبش به دلیل اجماع نظر میان کشورهای عضو در خصوص ضرورت تداوم حیات خود و ارتقاء نقش آن در عرصه بین‌المللی، هویت وجودی خود را در دوران پس از جنگ سرد بازیافت. مهمترین مسائل منطقه‌ای مطرح شده در این اجلاس عبارت بودند از: مسائل مربوط به آسیای جنوب شرقی، افغانستان، درگیری اعراب و اسرائیل، لبنان، بوسنی و هرزگوین، آفریقای جنوبی، قاچاق مواد مخدر، تروریسم، استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای، همکاری بین‌المللی اقتصادی برای توسعه محیط زیست.

گردهمایی یازدهم - کارتاگینا، ۲۰-۱۸ اکتبر، ۱۹۹۵

یازدهمین اجلاس سران جنبش عدم تعهد از تاریخ ۱۴ الی ۲۰ اکتبر ۱۹۹۵ در شهر کارتاگینا در کلمبیا با حضور ۱۰۹ کشور برگزار شد. این اجلاس علاوه بر بیانیه پایانی خود یک بیانیه در خصوص آنکتاد و یونیدو صادر کرد و در طول اجلاس مسائل متعددی مورد بررسی قرار گرفت که اهم آنها عبارتند از: تجدید ساختار سازمان ملل، خاتمه دوران جنگ سرد و مشکلات اقتصادی و اجتماعی موجود در جهان سوم، خلع سلاح و امنیت بین‌المللی، همکاری بین‌المللی برای توسعه، ضرورت برخورد مناسب جنبش با تحولات بین‌المللی، همکاری‌های اقتصادی و تروریسم.

گردهمایی دوازدهم - دوربان، ۳-۲ سپتامبر، ۱۹۹۸

دوازدهمین اجلاس سران جنبش عدم تعهد از تاریخ ۲۹ آگوست لغایت ۳ سپتامبر ۱۹۹۸ در شهر دوربان آفریقای جنوبی با حضور ۱۱۴ کشور به ریاست آقای نلسون ماندلا برگزار شد. در این اجلاس بلاروس به عنوان عضو جدید جنبش عدم تعهد پذیرفته شد. ریاست کمیته سیاسی اجلاس به عهده ظریف، معاون امور بین‌الملل وزارت امور خارجه کشورمان بود. مهمترین موضوعاتی که در این اجلاس مورد بررسی قرار گرفت و در بیانیه نهادیی گنجانده شد عبارت بود از: نقش جنبش عدم تعهد، گفت‌وگوی بین تمدن‌ها، تجدید ساختار سازمان ملل، وضعیت مالی سازمان ملل، تروریسم، بدهی‌های خارجی، محیط زیست و توسعه، علوم و تکنولوژی، همکاری‌های جنوب، کشورهای کمتر توسعه یافته، نژادپرستی، تبعیض نژادی و مواد مخدر.

گردهمایی سیزدهم - کوالالامپور، ۲۵-۲۰ فوریه، ۲۰۰۳

سیزدهمین اجلاس سران جنبش عدم تعهد از تاریخ ۲۰ الی ۲۵ فوریه ۲۰۰۳ در شهر کوالالامپور مالزی با حضور ۱۶ کشور برگزار شد. با انصراف بنگلادش که در اجلاس قبلی به عنوان میزبان اجلاس بعدی انتخاب شد و سپس انصراف اردن از برگزاری اجلاس سران، اجلاس مزبور در مالزی برگزار شد. این اجلاس با حضور محمد خاتمی، رئیس جمهور وقت کشورمان در راس هیئت ایران برگزار شد. این اجلاس نخستین اجلاس سران عدم تعهد بعد از واقعه یازدهم سپتامبر بود و لذا موضوع تروریسم به یکی از مباحث عمده اجلاس سیزدهم تبدیل شد. از آنجا که اجلاس کوالالامپور یک ماه پیش از حمله آمریکا به عراق و در بحبوحه مباحث شورای امنیت سازمان ملل در خصوص عراق برگزار شد، به طور طبیعی مسئله عراق از اصلی‌ترین موضوعات مطرح در سخنرانی سران کشورهای شرکت کننده در اجلاس بود.

گردهمایی چهاردهم - هاوانا، ۱۶-۱۵ سپتامبر، ۲۰۰۶

چهاردهمین اجلاس سران جنبش عدم تعهد از تاریخ ۱۲ الی ۱۶ سپتامبر ۲۰۰۶ در هاوانا پایتخت کوبا با حضور ۵۸ کشور سطح سران برگزار شد. پیش از برگزاری اجلاس چهاردهم سران در کوبا، اجلاس وزرای امور خارجه دفتر هماهنگی عدم تعهد در کوالالامپور و به ریاست کشور مالزی بعنوان رئیس اجلاس سیزدهم در خرداد ماه ۱۳۸۵ (مه ۲۰۰۶) برگزار شد. دو روز نخست آن در جلسات کارشناسان ارشد، به تدوین پیش نویس بیانیه نهایی اجلاس سران اختصاص یافت. اعلامیه پوتراجایا، بیانیه فلسطین، بیانیه مربوط به فعالیت‌های هسته‌ای صلح آمیز جمهوری اسلامی ایران و بیانیه ابراز همدردی با قربانیان زلزله در اندونزی صادر شد. صدور بیانیه جداگانه در ارتباط با فعالیت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران، مهمترین موضوع مورد توجه رسانه‌های گروهی در این اجلاس بود و پیوستن دو کشور دومینیکا و آنتیگوا باربودا به جنبش عدم تعهد، اختلاف مصر و لیبی برای میزبانی اجلاس بعدی سران، اختلاف الجزایر و صحرا در خصوص پاراگراف‌های مربوط به مسئله صحرا و بالاخره اختلاف پاکستان و افغانستان و هند در خصوص پاراگراف‌های مربوط به فعالیت گروه‌های تروریستی در مناطق مرزی جنوب و شرق افغانستان از دیگر نکات قابل ذکر در این اجلاس بود. تلاش لیبی برای جلوگیری از تصویب میزبانی مصر بی‌نتیجه ماند، اما پاراگراف‌های مربوط به صحرا و دو پاراگراف مربوط به افغانستان در بیانیه پایانی اجلاس در پرانتز باقی ماند و تصمیم‌گیری در خصوص آنها به اجلاس سران در هاوانا موکول شد.

گردهمایی پانزدهم - شرم الشیخ ۱۱-۱۶ جولای، ۲۰۰۹

از این میان ۴۰ کشور در سطح رئیس کشور و نخست وزیر و معاون رئیس جمهور شرکت کردند. دبیرکل سازمان ملل متحد و رئیس شصت و سومین نشست مجمع عمومی سازمان ملل نیز در این اجلاس شرکت داشتند. اجلاس پانزدهم سران به درخواست آرژانتین و شورای صلح جهانی برای عضویت ناظر در جنبش عدم تعهد پاسخ مثبت داد. ریاست هیئت جمهوری اسلامی ایران در این اجلاس بر عهده منوچهر متکی وزیر خارجه وقت قرار داشت. در پایان اجلاس ۷ سند مشتمل بر سند نهایی اجلاس، اعلامیه سران شرم‌الشیخ، اعلامیه روز بین‌المللی نلسون ماندلا، اعلامیه ضرورت پایان بخشیدن تحریم‌های مالی، تجاری و اقتصادی آمریکا علیه کوبا، اعلامیه فلسطین، طرح عمل جنبش عدم تعهد (۲۰۰۹ الی ۲۰۱۲) و گزارش گزارشگر اجلاس به تصویب رسید. اجلاس پانزدهم سران پیشنهاد جمهوری اسلامی ایران برای میزبانی شانزدهمین اجلاس سران جنبش عدم تعهد در سال ۱۳۹۱ مطابق با ۲۰۱۲ میلادی را به تصویب رساند. بر این اساس جمهوری اسلامی ایران به مدت ۹ سال تا سال ۱۳۹۷ مطابق با ۲۰۱۸ میلادی، عضو تروئیکای جنبش می‌باشد و از سال ۱۳۹۱ لغایت ۱۳۹۴ ریاست دوره‌ای جنبش عدم تعهد را بر عهده خواهد داشت. در پانزدهمین اجلاس سران جنبش عدم تعهد در شرم الشیخ مصر (تیرماه ۱۳۸۸) پیشنهاد جمهوری اسلامی ایران برای میزبانی شانزدهمین اجلاس سران جنبش عدم تعهد برای سال ۱۳۹۱ به تصویب رسید.

گردهمایی شانزدهم - تهران ۲۰۱۲

ایران و جنبش عدم تعهد

ایران که به دلیل عضویت در پیمان نظامی مرکزی سنتو از عضویت در این جنبش محروم مانده بود در سال ۱۹۷۹ پس از پبروزی انقلاب به جنبش عدم تعهد پیوست. در سال‌های اولیه حیات جنبش ایرانیان نام آن را به "جنبش نا وابستگان" ترجمه کردند. اما به دلیل عدم استقبال عمومی نام "غیرمتعهدان" مصطلح گردید. ایران بعد از پیوستن به جنبش در اجلاس سران ۱۹۷۹ در هاوانا و از آن به بعد در همه نشست‌های مختلف این جنبش حضور داشته‌است. لغو برگزاری هفتمین اجلاس سران در بغداد به دلیل تجاوز نظامی عراق به ایران و انتقال این اجلاس به دهلی نو از مهمترین رویدادهای جنبش به حساب می‌آید. شانزدهمین اجلاس سران کشورهای غیر متعهد در روزهای 7 - 11 شهریور ۱۳۹۱ در تهران برگزار شد.

 

+ نوشته شده در  92/01/07ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

سوسک

سوسک: سوغات خارجی ها

هر چه به جنوب کشور بروید تعداد سوسک ها و دردسرهایشان بیشترمی شود.این دردسرها در بنادر تجاری دو چندان است. درمنطقه اقتصادی عسلویه، دردسرهای سوسک ها زیاد است .در عسلویه سوسک های آلمانی زیاد هستند و معمولا به سم های رایج واکنش نشان نمی دهند و چون در عسلویه اسکله هم وجود دارد و کشتی هایی از نقاط مختلف دنیا به اینجا می آیند ،مرکز تبادل جانوران هم محسوب می شود و نمونه های آفریقایی و اروپایی این حشرات را هم دیده شده است.در نقل و انتقالات بین المللی بندرگاه ها، جانوران جدید به وسیله کشتی ها وارد محل های بکر شده و به سرعت رشد می کنند و به یک آفت تبدیل می شوند. با توجه به گرمای هوا و رطوبت بالا در مناطق جنوبی، رشد و تکثیر سوسک های ریز و قهوه ای روشن که اصطلاحا سوسک آلمانی نامیده می شوند زیاد است امّا شرایط اقلیمی متفاوت موجب شده تا سموم رایج جوابگر نباشد. عسلویه را مانند آزمایشگاهی است که با تغییر ترکیبات سم ها می شود با حشرات موزی آن مقابله کرد.

خورده غذاها به شدت برای جانور جذب کننده است. زیر یخچال سالن ها یکی از محل های تجمع سوسک است .شرکت های خدماتی بهداشتی با توجه به عوامل افزایش دهنده تعداد سوسک، تعداد ورودی و خروجی های هر سالن، نزدیکی به فاضلاب و عوامل دیگر، تعداد دفعات سمپاشی را تعیین می کنند. درهرسمپاشی نوع سم تغییر می باید تا حشره نسبت به آن مقاوم نشود و از فراورده هایی که مجوز وزارت بهداشت را داشته باشد باید استفاده کرد و با هم پوشانی آنها به سمپاشی جدید دست پیدا می کنیم.

درباره عوارض زیست محیطی سم های شیمیایی می توان گفت: برخی از سم ها در محیط ابقا شده و در چرخه اکوسیستم می مانند. برخی از این سم ها می تواند در انسان عوارضی ایجاد کند و برخی از بیماری های شایعی که بوسیله ان ایجاد می شود را کارخانه سازنده اعلام کرده است.عوارض پوستی مانند خارش شدید وتحرک پذیری پوست در برابر آفتاب از عوارض پایروتیرویید است.عوارض انسانی استفاده ازسم ها محسوب می شود.

روش های بی ضرر: یکی از روش های مبازره با سوسک که صدمه ای به محیط زیست وارد نمی کند دستگاه اولتراسونیک است.این دستگاه با تولید امواج فراصوتی به سیستم شنوایی بیشتر موجودات موزی اسیب می رساند وموجب درد وناراحتی شدید انها می شود.البته امواج ساطع  شده به وسیله این دستگاه آسیبی به شنوایی انسان وارد نمی کند.

عملکرد: دستگاه صدایی تولید می کند که برای سوسک ها بسیار آزار دهنده است وحشرات را از محیط دور می کند.این دستگاه فضایی با وسعت 170متر مربع را پوشش می دهد. با وجود اینکه دستگاه پشه کش اولتراسونیک چندان مفید نبوده اما استفاده کنندگان از ان راضی بوده اند.البته موانع فیزیکی قدرت این دستگاه را کاهش می دهد و این از معایب این دستگاه است.

سمپاشی زمان دارد سمی که کشاورزان برای دفع افت سوسک استفاده می کنند، فسفره است.این سم  پس از مصرف سوسک را ازبین می برد اما در آب های زیر زمینی وارد می شود وبرای انسان وطبیعت مضر است .با این وجود کشاورزان از این سموم استفاده می کنند اما برای از بین بردن آفات خانگی باید کارشناسان حشره شناسی پزشکی وارد عمل شوند.اگر سمپاشی اصولی صورت گیرد،سوسک از بین می رود. بیشتر کسانی که خانه های دیگران راسمپاشی می کنند، در رشته حشره شناسی پزشکی تحصیل نکرده اند وهمان کارشناسان دفع آفات هستند وبه صورت تجربی به ترکیب سم ها دست یافته اند. یکی از نشانه های سموم کشاورزی بوی بد آن است.سوسک ناقل انواع بیماریی های میکروبی، ویروسی وانگلی است وبرای از بین بردن آن باید از اسفند ماه که هوا روبه گرمی می رود و سوسک ها در شفیره هستند،سمپاشی انجام شود.اما بسیاری به اشتباه ودر اوج گرما که سوسک ها بالغ شده اند،سمپاشی را انجام می دهند در حالی که انها در محل های پنهانی تخم گذاری کرده اند .آشنا نبودن با سموم و زمان استفاده از ان موجب شده سوسک ها همچنان میهمانان ناخوانده خانه های ما باشند.

" جیغ " این نخستین واکنش است.گاهی که فرد شجاعی اطرافمان نیست.انقدر سم روی غول های بند انگشتی اسپری می کنیم که خودمان هم بیهوش می شویم. سوسک ها حشره هایی تیره واغلب سیاهرنگ وچندش آوری هستند که ترس وآلودگی را همزمان جلوی چشم های ما مجسم می کنند. سوسک ها موجوداتی با تاریخ بسیار کهن!هستند و گفته می شود در فاجعه بمباران هیروشیما جزو معدود موجوداتی بودند که زنده ماندند. سوسک ها پیش از کروکودیل ها به وجود آمدند وپس از 350میلیون سال روی فسیل کروکودیلها راه میروند.سوسک ها گرچه حدود چهار هزار گونه هستند اما فقط سه نوع ان را در خانه هایمان دیده ایم، پریلانتا امریکانا - سوسک امریکایی، بلاتلاجرمینکا - سوسک آلمانی و بلاتلااورینتالیس - سوسک شرقی - که در کشورما به سوسک حمام یا سوسک موسوم هستند.

البته واژه سوسک به حشراتی که بال های سخت دارند مانند کفش دوزک گفته می شود وحشراتی که ما با نام سوسک می شناسیم از بزرگ ترین گروه حشره ها هستند وسوسری نامیده می شوند. محل زندگی سوسری ها اماکن گرم، نمور و تاریک مثل شوفاژخانه، حمام، موتور خانه ها و راه های فاضلاب می باشد. سوسک آلمانی نیز بیشترین پراکندگی را در دنیا داشته و حدود یک تا دو سانتیمتر طول داند.آنها به رنگ زرد مایل به قهوه ای بوده وسریع تراز گونه های دیگر تکثیر می شوند.

سوسک را "سوسک" کنیم.

زندگی بدون سر: این حشرات ویژگی های خارق العاده ای دارند، نفسشان را تا 40 دقیقه نگه دارند، آنها می توانند شنا کنند و جالب تر اینکه بدون داشتن «سر» 9روز زنده بمانند! طناب عصبی سوسک مانند انسان دارای 9 گره عصبی است ومانند انسان سیستم مرکزی ندارد. حتی قطع شدن طناب عصبی موجب مرگ سوسک نمی شود.در آزمایشگاه سر یک سوسک را از بدنش جدا کردیم و تا 6-5 روز دست و پا می زد،اما چون سر نداشت و نمی توانست غذا بخورد،مرد! چون از زیر سر تا انتهای بدن حشره هفت گره عصبی دیگر وجود دارد ودر این شرایط سوسک بدون سر به ظاهر زنده می ماند ولی در اثر از دست دادن ذخیره غذایی پس از 8تا9 روزمی میرد. سوسک بدون سر چگونه تنفس می کند؟

هر کدام از بند های بدن سوسک روزنه هایی دارد که مستقیما هوا را جذب می کنند ودر اختیار سلول های اطراف می گذارند وبعد از متابولسیم، گازهای مضررا مستقیما بیرون می دهد.این حشره شش ندارد زیرا مدار خون رسانی حشرات باز است ودر حوض خون غوطه ورند و خون را به وسیله انتشار جذب می کنند، بنابراین وقتی سر قطع می شود هر سلولی با توجه به ذخیره غذایی اش زنده می ماند در تحقیقات حشره شناسان پزشکی ثابت شده است سوسک ناقل 110 بیماری است ؛ بنابراین توصیه می شود هیچ گاه حشره را در محیط خانه وروی فرش وموکت له نکنیم، چرا که امکان شستن اثر آن فراهم نیست و با کشتن ان روی فرش بیماری ها منتقل می شود. در این شرایط کود کان بیشتر در معرض خطر هستند.

مقابله با بمب اتم: چنانچه بمب اتم زمین را نابود کند 2جانور روی زمین باقی می مانند که یکی از آنها سوسک است. بدن سوسک ها پهن است، پاهایشان خم می شود واز کوچک ترین روزنه می توانند عبور کنند،علم بشر هنوز به آنجا نرسیده که بداند این شاخک ها چه می کنند.آیا نور را می سنجند ،جهت جریان باد را می فهمند،عضو بویایی دارند یا حسی؟

پس بیراه نیست که بگوییم سوسک موجود عجیب وغریبی است . اگر یک قطره روغن روی زمین بریزد غذای یکصد سوسک تامین می شود؛ یعنی اگر دستگاه هاضمه ما هم مثل آنها بود،ما می توانستیم با یک بشقاب مرغ،ی ک ماه زندگی کنیم. زاد و ولد سوسک ها: تخم سوسک حاوی 15تا20نوزاد است واینها در طول فصل تابستان یا حمام خانه که شرایط مساعدی دارد،می توانند چند بار تخمگذاری کنند وهر کدام از این حشره ها بعد از 2ماه آماده تخم گذاری می شوند.تولید مثل بیش از حد این حشره از ابزار های جنگی سوسک برا ی مقابله با انسان است، بنابراین به سادگی نمی توان با اینها مبارزه کرد ضمن اینکه با هر نوع سم به سرعت سازش پیدا می کنند، بعد از شش ماه نسلی پدید می آید که به سم کلره حساس نیست وان سم را می خورد! این موجودات به سم فسفره هم مقاومت پیدا می کنند. بنابراین شک نکنید سوسک ها که ازدوره کربنی فروس و340میلیون سال پیش به وجود آمده اند و با ما خواهند بود.

این سوسک کثیف ومقاوم:

سوسک ها را موجودات زیرکی هستند که پس از پایان یافتن سر و صداها ولرزه های کوچک  ناشی از حرکت انسان روی زمین ، از محل اختفای خود خارج می شوند و با کمک شاخک هایشان به دنبال نقاطی که شیرینی جات وجود دارد،می روند. ممکن است مقدار بسیار کمی از غذا را بخورند اما حجم زیادی را آلوده می کنند. پاهای اینها خارهایی دارد که جهت حرکت باد را مشخص می کنند،جهت حرکت باد از این لحاظ برای سوسک ها مهم است که حرکت انسان، هوا را جابه جا می کند و درک جهت وزش باد به آنها کمک می کند در مسیر حرکت انسان نروند. سطح این خارها که از جنس کیتین ناخن انسان است، محل تجمع میکروب هاست. اگر سوسکی از روی یک قالب پنیر حرکت کند ولو اینکه یک دهم گرم آن را بخورد، کل قطعه پنیر آلوده می شود ، بسته به اینکه آلودگی همراه این حشره از چه نوعی باشد، تا عمق خوراکی ها نفوذ می کند.

عوامل بیماری زایی که تا کنون از بدن سوسک ها جدا کرده اند، شامل ویروس های فلج اطفال،2نوع قارچ بیماری زا،عامل بیماری تب خود زرد، وبا، دیفتیری، کزاز، سل، ژیاردیا وانواع اسهال خونی است.گاهی مواد مترشحه از بدن سوسک مانند مدفوع،استفراغ و اصولا خود سوسری ها برای بعضی افراد ایجاد حساسیت می کنند. سوسک نر وماده پس از جفت گیری تعداد7 تا12تخم را درون کپسول " ادگا " می گذارند که شبیه لوبیاست. اگر این کپسول در محیط خانه مشاهده شد، باید نابود شود چرا که همین کپسول ها موجب نشو و نمای سوسری ها می شود. این کپسول ها باید له شود و با دور انداختن کپسول صرفا محل تولد سوسک ها را تغییرمی دهیم، چرا که تخم ها درون کپسول، مراحل زیستی خود را طی می کنند.

راه های فاضلاب، سرویس های بهداشتی، چاه های فاضلاب و لوله هواکش به سمت پشت بام ها را محل تردد سوسک ها در منازل مسکونی هستند. در مجتمعهای مسکونی اگر یک واحد اپارتمان سمپاشی شود مشکلی حل نمی شود،چرا که وقتی یکی، دو تا از سوسک ها تلف می شوند ماده ای به نام«سرمون» از بدنشان ترشح می کندتا بقیه سوسری ها متوجه شوند که در این محل خطری آنها را تهدید می کند و به آپارتمانهای مجاور فرار می کنند. سوسک ها پس از پایان دوره ی بقای سم باز می گردند. برای دفع کامل این مشکل همه واحد های آپارتمان به فاصله 2تا 3 روزسمپاشی انجام دهند. یکی از مشکلات تیم حفاری مترو در محدوده های مسکونی،مواجه با کوهی از سوسری است. پس از سمپاشی،چند لودر سوسک از مسیر مترو جمع آوری می شود. با راه اندازی سیستم «اگو» خیلی از معضلات این چنینی حل می شود.

سیستم اگو و افزایش سوسری: چاه جذبی فاضلاب از مهم ترین محل های سکونت سوسک ها به شمار می روند،آیا با ایجاد سیستم فاضلاب شهری «اگو»می توانیم تولید انبوه آنها را چند متر پایین تر از محل زندگی مان کنترل کنیم؟

زاد و ولد سوسک ها حتی با ایجاد سیستم اگو نیز کنترل نمی شود.سیستم اگوی چند کشور اروپایی نیز نتوانسته اند با این روش سوسک ها را از بین ببرند. اتفاقا این سیستم تبدیل به گرمخانه ای می شود برای پرورش سوسک و موش .

مبارزه تمام عیار: بهسازی محیط بهترین روش مبارزه با سوسک هاست که طی آن لازم است پناهگاه های سوسک ها از بین برده شود. برای این منظور باید چارچوب درهای فرسوده تعویض وهمه شکاف های دیوارها، کف، سقف، درزهای میان پله ها و....با سیمان یا مصالح دیگر دقیقا گرفته شوند. حفظ بهداشت، نظافت ساختمان ها وجمع آوری، حمل و دفع بهداشتی زباله در داخل اماکن و معابر تاثیر مستقیم بر کاهش تعداد سوسک ها دارد.

راه های مقابله با سوسک ها : نظافت حرف اول را می زند. در درجه بعد باید آب و رطوبت مواد غذایی را از دسترس آنها دور کرد.به اهالی  خانه هایی که سوسک دارد توصیه می شود هر از چندی نفت را به لوله های فاضلاب، توالت، پشت وان حمام و جعبه ای که وان داخل ان قرار دارد ،بریزند. کشورهای پیشرفته وصنعتی در مبارزه با سوسک گاه یک خانه را در کیسه های بزرگ پلاستیکی محفوظ می کنند وپس از تخلیه، با گاز های مسموم کننده خانه راپر می کنند تا از سوسک پاک شود، ولی سه ماه بعد دوباره سوسک ها در خانه دیده می شوند چرا که تخم سوسک نسبت به گاز مقاوم است . اینکه با چه وسیله ای با سوسک ها مبارزه کنیم،مسله ی بسیاری از خانواده هاست. در منازل مسکونی بهتر است از گردها استفاده شود .کسانی که در کار تولید سم هستند موادی را با سموم شان مخلوط می کنند که حالت ضربه زدن دارد و پس از استفاده، سوسک بیهوش می شود اما نمی میرد.علت استفاده از این سموم علاقه مصرف کنندگان برای دیدن جسد سوسک است سم های گردی از طریق زیر شکم وزائده های پا به راحتی جذب می شود و بعد از 3تا4 دقیقه، حشره از بین می رود، بنابراین با استفاده  از این سم،ماجسد سوسک را نمی بینیم. این کارشناس ارشد دفع افات معتقد است:استفاده از سم امحا نیز باید در همه واحد های اپارتمانی همزمان صورت گیرد.

موضع وزارت بهداشت: هر چند که بیشتر شرکت های سمپاشی در تبلیغات خود داشتن مجوز از وزارت بهداشت را مطرح می کنند، اما بسیاری از شرکت های آگهی دهنده برای سم پاشی،مجوز فعالیت ندارند وفقط با یک شماره  تلفن فعالیت می کنند.

+ نوشته شده در  92/01/07ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

نهنگ قاتل

" نهنگ قاتل "  (Orcinus orca)

واژه‌ای برگرفته از بازگردانی معادل انگلیسی آن است؛ واژه‌ای که دانشمندان انگلیسی زبان اغلب به کار می‌برند، با این حال نام "اُرکا" نیز پسند روز افزونی پیدا کرده‌است. نهنگ قاتل پیشتر "قاتل نهنگ" بوده‌است که در طی زمان دگرگون شده. هواداران به کارگیری نهنگ قاتل به تاریخچه طولانی‌تر این واژه اشاره می‌کنند. از دهه ۱۹۶۰ میلادی ارکا محبوبیت روز افزونی یافت و اکنون هر دو نام به کار برده می‌شوند. عده‌ای از پژوهشگران نام ارکا را ترجیح می‌دهند تا واژه ی  با بار منفی "قاتل" به‌ کار برده نشود. همچنین از آنجا که این جانور عضوی از خانواده دلفین‌سانان است، و به دیگر دلفین‌ها نزدیک ‌تر است تا نهنگ‌ها، بهره‌گیری از این نام جلوی خطاهای رایج را می‌گیرد.

نهنگ قاتل یکی از ۳۵ عضو دلفین‌های اقیانوسی‌است که نزدیک به ۱۱ میلیون سال پیش بر روی زمین پدیدار شدند.

نهنگ‌های قاتل دارای توانایی دید خوب در درون و بیرون آب و شنوایی عالی و حس لامسه خوب هستند، ولی حس بویایی ندارند.  آن‌ها دارای توانایی‌های منحصربه ‌فرد و پیچیده در پژواک ‌یابی هستند؛ کاری که برای یافتن موقعیت خود نسبت به اشیای دیگر در محیط اطراف و نیز پیدا کردن طعمه‌ها با تولید صداهای تپ‌وار و گوش سپردن به پژواک آن‌ها انجام می‌دهند.

دوره زندگی

نهنگ‌های قاتل ماده در نزدیکی سن ۱۵ سالگی به بلوغ می‌رسند. مدت زمان بارداری میان ۱۵ تا ۱۸ ماه است. ماده‌ها هر پنج سال یکبار باردار می‌شوند و اغلب در هر بار تنها یک فرزند به دنیا می‌آورند. در میان نهنگ‌های مقیم، به دنیا آمدن بچه در هر زمانی از سال به وقوع می‌پیوندد ولی این امر در فصل زمستان بیشتر اتفاق می‌افتد. میزان مرگ و میر کودکان در شش تا هفت ماه نخست زندگی بسیار بالا است .  از شیر گرفتن بچه در نزدیکی ۱۲ ماهگی آغاز می‌شود و تا ۲ سالگی کامل می‌گردد. بر طبق مشاهدات چندین باره در چند منطقه گوناگون، همه نرها و ماده‌های بالغ در یک دسته در نگهداری از بچه‌ها کمک می‌کنند.  نهنگ‌های قاتل و نهنگ‌های خلبان تنها جانورانی هستند که در آن‌ها ماده‌ها به یائسگی می‌رسند و دهه‌ها پس از پایان دوره توانایی باروری، به زندگی خود ادامه می‌دهند.  ماده‌ها تا ۴۰ سالگی به باردارشدن ادامه می‌دهند. این به معنای آن است که تقریباً ۵ بچه تا این هنگام به دنیا می‌آورند. میانگین طول عمر آن‌ها ۵۰ سال است با بیشترین طول عمر میان ۸۰ تا ۹۰ سال.

نهنگ‌های نر در ۱۵ سالگی به بلوغ جنسی می‌رسند، اما معمولاً تا ۲۱ سالگی آمیزش جنسی نمی‌کنند. نرهای درون حیات وحش دارای میانگین طول عمری برابر ۲۹ سال هستند که بیشترین طول عمرهای دیده شده میان آن‌ها ۵۰ تا ۶۰ سال بوده‌است.  طول عمر نهنگ‌های در اسارت به مراتب کمتر است، اغلب زیر ۲۵ سال. با این حال بعضی از آن‌ها به دهه سوم و تعداد اندکی نیز به دهه چهارم زندگی خود رسیده‌اند. در بسیاری موارد، طول عمر یک نهنگ قاتل به خواست و اشتیاق آن نهنگ به زنده ‌بودن و ادامه زندگی ربط دارد.

نهنگ‌های قاتل در همه ی اقیانوس‌ها و بیشتر دریاها یافت می‌شوند. به دلیل گستره ی زیاد پراکندگی آن‌ها، تخمین تعداد ساکنان مناطق گوناگون جهان مشکل است. با این حال روشن است که آن‌ها عرض‌های جغرافیایی بالاتر کره زمین و نیز مناطق کرانه‌ای را به آب‌های لجه‌ای ترجیح می‌دهند.

آمارگیری‌ها نشان می‌دهند که بیشترین تراکم نهنگ‌های قاتل در جهان، در مناطق شمال شرقی اقیانوس اطلس در کناره‌های نروژ و شمال اقیانوس آرام و خلیج آلاسکا و نیز اقیانوس منجمد جنوبی وجود دارد. از دیگر مناطق زندگی آن‌ها می‌توان به دریای ژاپن و دریای اختسک و جزایر کوریل و شبه‌جزیره کامچاتکا در نیم‌کره شمالی، همچنین استرالیای جنوبی و پاتاگونیا و کرانه‌های جنوبی برزیل و جنوب آفریقا در نیم‌کره جنوبی، اشاره کرد. آن‌ها به عنوان جانوران "فصلی"  در شمال کانادا و خلیج بافین و گرینلند و نوناووت و تاسمانی و جزیره مک‌کواری شناخته می‌شوند.  نهنگ‌های قاتل در آب‌های با دماهای گوناگون می‌توانند زندگی کنند.  آن‌ها در مدیترانه و دریای عرب و خلیج مکزیک و اطراف جزایر سیشل، در اقیانوس هند، دیده شده‌اند. آن‌ها جزو جانوران بومی ایران نیز به شمار می‌روند.

احتمالاً بزرگترین جمعیت نهنگ‌های قاتل را می‌توان در آب‌های اطراف قطب شمال یافت .  با آب شدن تدریجی یخ‌های این نواحی، نهنگ‌های قاتل بیشتر و بیشتر به مناطق شمالی قطب رفت‌وآمد می‌کنند.

مهاجرت نهنگ‌های قاتل با جابه‌جایی طعمه‌هایشان مرتبط است و آن‌ها در هنگام شکار می‌توانند ۱۲۵ تا ۲۰۰ کیلومتر در روز را طی کنند.  نهنگ‌های قاتل همچنین در جستجوی طعمه، گاه به درون رودخانه‌ها نیز می‌روند. پیشروی آن‌ها در درون رودخانه کلمبیا تا ۱۸۰ کیلومتر هم دیده شده‌است.  رود فریزر در کانادا از دیگر رودخانه‌هایی‌است که نهنگ‌های قاتل را به خود جذب می‌کند.  گمان بر این است که مهاجرت فصلی آزاد ماهی‌ها در این رودخانه‌ها دلیل پا گذاشتن نهنگ‌های قاتل به درونشان باشد.

نهنگ‌های قاتل از طعمه‌های گوناگونی در شکار خود بهره می‌گیرند، با این حال گروه‌ها یا نژادهای گوناگونی در میان آن‌ها گاه در شکار یک گونه طعمه مهارت ویژه پیدا می‌کنند که می‌تواند اثر شگرفی بر جمعیت آن گونه ی شکار شده بگذارد. احتمال نابودی جمعیت طعمه‌هایی از انواع مشخص در بعضی مناطق نتیجه ی چنین رفتاری از سوی این جانوران است. یک نهنگ قاتل با جثه متوسط می‌تواند در روز نزدیک به ۲۲۷ کیلوگرم غذا بخورد.

از آنجا که برخی نهنگ‌های قاتل از دیگر نهنگ‌های غول‌پیکر و نیز کوسه‌ها تغذیه می‌کنند، آن‌ها را به‌عنوان درندگان بالای هرم غذایی در نظر می‌گیرند.  آن‌ها گاه با نام گرگ‌های دریا نیز خوانده می‌شوند، چرا که مانند گرگ‌ها به شکار گروهی می‌پردازند.  در کل می‌توان طعمه‌های انواع نهنگ‌های قاتل را به سه گروه تقسیم کرد:

ماهیان و طعمه‌های خونسرد

در نیوزیلند مهمترین منبع غذایی نهنگ‌های قاتل را سفره‌ ماهی‌ها تشکیل می‌دهند.  نهنگ‌های قاتل همچنین به شکار کوسه و ماهی مرکب و لاک‌پشت دریایی می‌پردازند.  در یک نمونه از حمله نهنگ‌های قاتل به کوسه‌ها در ژوئیه سال ۱۹۹۲، دو نهنگ قاتل با حمله به یک وال کوسه ی عظیم ۸ متری در آب‌های باخا کالیفرنیا در مکزیک، آن را شکار کرده و خوردند.

نهنگ‌های قاتل شکارچیان پیچیده و ماهری هستند. با بهره گیری از روش‌هایی چون مشاهده محتویات معده آن‌ها و دیدن زخم دندان‌هایشان بر طعمه‌ها و نیز مشاهده ی میدانی رفتار غذایی این جانوران، ۲۲ گونه از آب ‌بازسانان به عنوان طعمه‌های نهنگ قاتل شناسایی شده‌اند.  گروه‌هایی از آن‌ها گاه به نهنگ‌های غول پیکری چون نهنگ خاکستری و نهنگ آبی و به ‌ندرت نهنگ عنبر نیز حمله می‌برند.

دیگر طعمه‌های نهنگ قاتل از میان پستانداران شامل فک و شیر دریایی و فک خزدار می‌شود. گراز دریایی و شنگ دریایی کمتر شکار می‌شوند.  برای پیشگیری از زخمی شدن به دست طعمه‌ها، نهنگ‌های قاتل پیش از آنکه اقدام به کشتن و خوردن شکار کنند آن را ناتوان می‌کنند. آنها این کار را با روش‌هایی چون پرتاب طعمه به آسمان، کوبیدن بر آن با دم سنگین خود و یا فشار دادن و له کردن طعمه با انداختن خود روی آن در ساحل انجام می‌دهند.  در کرانه‌های کم عمق شبه جزیره والدس در آرژانتین، نهنگ‌های قاتل برای گرفتن شیرهای دریایی و فیل‌های دریایی خود را به درون خشکی می‌اندازند. این کار، که برای پستانداران دریایی می‌تواند خطرناک و کشنده باشد، رفتاری غریزی از سوی این جانوران نیست و سال‌ها زمان نیاز است تا یک نهنگ قاتل جوان آن را یاد بگیرد.

در یک روش هوشمندانه و منحصربه‌ فرد، نهنگ‌های قاتل با بیرون آوردن سر خود از آب و پیدا کردن مکان یخ‌هایی که فک‌ها بر رویشان آرمیده‌اند، با شنا کردن گروهی باعث ایجاد موج‌هایی می‎شوند که تعادل یخ را بر هم می‌زند و جانوران روی آن را به دریا می‌اندازد. در این هنگام گروه دیگری از نهنگ‌ها، فک‌هایی که به آب افتاده‌اند را شکار می‌کنند.

همچنین شکار پستاندارانی که در خشکی زندگی می‌کنند توسط نهنگ‌های قاتل، دیده شده‌است. جانورانی چون آهو و موس هنگامی که در حال شنا میان جزایر شمال غربی آمریکای شمالی بوده‌اند، توسط نهنگ‌های قاتل شکار شده‌اند.  همنوع‌خواری نیز در میان این جانوران با بررسی محتویات شکم آن‌ها گزارش شده‌است، با این حال احتمال اینکه محتویات معده از خوردن باقی‌مانده‌های ریخته شده توسط شکارچیان نهنگ در دریا بوده باشد، زیاد است. در یک رویداد نیز یک نهنگ قاتل پس از زخمی شدن توسط گلوله، از سوی هم‌گروهی‌های خود مورد حمله قرار گرفت.  با آنکه تاکنون نهنگ‌های قاتل در اسارت هیچ گاه در حال خوردن دیگر پستانداران دریایی دیده نشده‌اند، گاه به دلایل نامعلومی دست به آزار و کشتن فک‌ها و گرازهای دریایی می‌زنند.

نهنگ‌های قاتل مناطق بسیاری به شکار پرندگان نیز می‌پردازند. از جمله این پرندگان می‌توان به پنگوئن و باکلان و مرغ نوروزی اشاره کرد.  در یک مورد، نهنگ قاتلی در اسارت با بیرون آوردن غذای درون معده خود و پخش آن در سطح آب، مرغان دریایی را به محل کشاند و سپس به شکار آن‌ها پرداخت. چهار نهنگ قاتل دیگر نیز سپس توانستند از این کار تقلید کنند.

نهنگ‌های قاتل دارای دومین مغز سنگین در میان پستانداران دریایی هستند.  آن‌ها را می‌توان در اسارت آموزش داد و اغلب هوشمند توصیف شده‌اند.  با این حال تعریف کردن مفهوم "هوش" برای جاندارانی که محیط زندگی و رویکردهای رفتاری مربوط به آن محیط درشان با آنچه انسان‌ها تجربه می‌کنند بسیار متفاوت است، سخت به نظر می‌آید.

نهنگ‌های قاتل توانایی تقلید از همدیگر را دارند و مهارت‎ها را از این راه یاد می‌گیرند.  این رفتار در نهنگ‌های قاتلی که خود را به خشکی می‌اندازند تا فک شکار کنند، دیده می‌شود. در شبه جزیره والدز در آرژانتین، والدین گاه با شکار فک‌ها و سپس انداختن آن‌ها در کنار نهنگ‌های جوان‌تر به آن‌ها این امکان را می‌دهند که این روش شکار سخت، و گاه خطرناک برای نهنگ، را برروی لاشه فک‌ها تمرین کنند. در جزایر کروزت در اقیانوس هند نیز مادران فرزندانشان را به سوی خشکی هل می‌دهند و منتظر می‌مانند تا اگر فرزند در برگشت کمک خواست او را به سوی آب بکشند.

پژوهشگرانی که برروی نهنگ‌های قاتل کار کرده‌اند گزارش‌های فراوانی از کنجکاوی و بازیگوشی و توانایی حل مسئله در این جانوران ارائه داده‌اند. برای نمونه، نهنگ‌های قاتل ساکن آب‌های آلاسکا نه تنها توانسته‌اند چگونگی دزدیدن ماهی از تورهای ماهیگیری را یاد بگیرند که روش‌های گوناگونی را که ماهیگیران برای جلوگیری از این کار آن‌ها آزمودند، ناکار گذاشته‌اند. در مواردی گزارش شده‌است که نهنگ‌های قاتل با بازیگوشی اشیایی را که انسان‌ها می‌خواستند به دست بیاورند جابه‌جا می‌کردند تا به این صورت با آن‌ها شوخی کرده باشند.  گاه نیز پس از آنکه یک انسان گلوله‌ای برفی به سویشان پرتاب کرده‌است به ناگاه شروع به بازی با تکه‌های یخ توپ‌ شکل کرده‌اند.  

نهنگ‌های قاتل به حس شنوایی ‌شان بسیار بیشتر وابسته‌اند تا بینایی و همانند همه ی دیگر آب‌بازان از تولید صدا برای جهت‌یابی و پیدا کردن طعمه و ارتباط با یکدیگر بهره می‌برند.

این جانوران می‌توانند ناخواسته قربانی ماهیگیری و گیر افتادن در تورهای ماهیگیران شوند، با این حال این مورد کمتر پدید می‌آید. یک بررسی انجام گرفته در کره جنوبی میان سال‌های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۵، آشکار می‌کند که نشانه‌هایی از وجود گوشت نهنگ قاتل در فراورده‌های فروخته شده به عنوان گوشت نهنگ در این کشور، وجود داشته‌است. احتمال می‌رود جمعیت نهنگ‌های قاتل ساکن خلیج پرینس ویلیام در آلاسکا به دلیل شلیک ماهیگیرانی که می‌خواسته‌اند از آن‌ها به خاطر دزدیدن ماهیانشان انتقام بگیرند، کاهش چشمگیری پیدا کرده باشد.  با آنکه این رفتار تا سال ۲۰۰۹ تقریباً به گونه ی کامل کنار گذاشته شد، انجام آن در بخش‌هایی از آلاسکا و تنگه جبل‌الطارق ادامه دارد.

از دهه ۱۹۶۰ میلادی به این سو، نهنگ‌های قاتل همواره یکی از جاذبه‌های جدانشدنی پارک‌های نمایشی پستانداران دریایی در سراسر جهان بوده‌اند و این به ‌دلیل جثه، شکل منحصر به‌ فرد و آسانی آموزششان بوده‌است.  میان سال‌های ۱۹۷۶ تا ۱۹۹۷، تعداد ۵۵ نهنگ قاتل در ایسلند و ۱۹ نهنگ در ژاپن و ۳ نهنگ در آرژانتین از حیات وحش گرفته شدند.

در اسارت نهنگ‌ها معمولا دچار بیماری می‌شوند؛ همانند افتادگی باله پشتی که در ۹۰-۶۰ درصد نرها دیده می‌شود. این افتادگی به سه دلیل پدید می‌آید:

- دگرگونی در چگونگی حفظ تعادل در آب به‌دلیل اضطراب ناشی از نگه داشته شدن در محیطی بسته.

- کم شدن فشار خون به خاطر کم شدن میزان فعالیت.

- افزایش دمای بیش از حد کلاژن به خاطر قرار گرفتن در معرض هوای آزاد.

امید به زندگی در نهنگ‌های در اسارت بسیار کاهش پیدا می‌کند، به‌گونه‌ای که میانگین عمر این نهنگ‌ها، تنها دو دهه‌است. در حالی‌که در طبیعت ماده‌هایی که بتوانند دوران کودکی را سپری کنند میانگین عمری ۵۰ ساله دارند که گاه تا بیش از ۸۰ سال نیز می‌رسد.  میانگین طول عمر نرها نیز ۳۰ سال است.

نخستین گزارش‌های مربوط به شکار نهنگ‌های قاتل با اهداف اقتصادی به قرن ۱۸ میلادی در ژاپن برمی‌گردد. در طی قرن ۱۹ و آغاز قرن بیستم، شکارچیان نهنگ در سراسر جهان تعداد بسیار زیادی از نهنگ‌های اقیانوس‌ها از جمله نهنگ‌های عنبر را شکار کردند. در این میان اما به دلیل کم بودن روغن دریافتی از آن‌ها و جمعیت به نسبت کمتر و سختی به دام انداختنشان، نهنگ‌های قاتل کمتری شکار شدند.

هنگامی که در میانه ی قرن بیستم جمعیت نهنگ‌ها رو به کاهش نهاد، شکار نهنگ قاتل صرفه اقتصادی پیدا کرد. میان سال‌های ۱۹۵۴ و ۱۹۹۷، تعداد ۱۱۸۷ عدد نهنگ قاتل در ژاپن و ۹۸۷ تا در نروژ شکار شدند.  بیش از ۳۰۰۰ نهنگ قاتل توسط ماهیگیران شوروی سابق شکار شدند.  تنها در میان سال‌های ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۰ میلادی، ۹۱۶ عدد نهنگ قاتل در جنوبگان شکار شدند که این امر انجمن بین‌المللی شکار نهنگ را وادار کرد تا ممنوعیت شکار این جانوران را تا بررسی‌های بعدی اعلام کند.  در پی این ممنوعیت، شوروی و نروژ در دهه ۱۹۸۰ و ژاپن در آغاز دهه ۱۹۹۰ شکار نهنگ‌های قاتل را متوقف کردند.  در حالی که در نروژ گوشت نهنگ‌های قاتل کمتر برای تغذیه و بیشتر برای خوراک دام به کار برده می‌شد، روغن به دست آمده از نهنگ‌های قاتل و گوشت تازه آن‌ها در ژاپن مصرف خوراکی داشت. گوشت به‌درد نخور و یا مانده را نیز تبدیل به کود برای گیاهان می‌کردند.

نهنگ‌های قاتل در طول تاریخ انسان را در شکار نهنگ‌ها کمک کرده‌اند.  نمونه‌ای از چنین همکاری میان شکارچیان نهنگ و نهنگ‌های قاتل، در استرالیا دیده شد که در آن نهنگ‌های قاتل با کشاندن نهنگ‌ها به منطقه‌ای خلیجی و کمک به شکارچیان در به دام انداختن آن‌ها، زبان و لب‌های نهنگ‌های شکار شده را به عنوان دستمزد دریافت می‌کردند؛ رابطه‌ای که به نام" قانون زبان" شناخته می‌شد.  با اینکه این همکاری در شکار میان انسان‌ها و بعضی دسته‌های نهنگ‌های قاتل وجود داشته و دارد، نهنگ‌های قاتل اغلب به چشم مزاحمان شکارچیان نگریسته می‌شوند چرا که اقدام به دزدیدن ماهی از تورهای ماهیگیران می‌کنند. نهنگ‌های قاتل در بالای هرم غذایی هستند، دشمنان طبیعی ندارند و گاه کوسه‌های بزرگ را نیز طعمه خود می‌کنند.

نهنگ‌های قاتل به عنوان خطری برای انسان دیده نمی‌شوند، با این حال گزارش‌هایی از زخمی یا کشته‌ شدن تربیت‌ کنندگان نهنگ‌های قاتل در اسارت و در پارک‌های نمایشی پستانداران دریایی منتشر شده‌است.

 

+ نوشته شده در  92/01/07ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

امیر كبیر بزرگمرد ایرانی

اصلا تا حالا فكر كردین مزار این بزرگمرد ایرانی كجاست؟

احتمال قریب به یقین نمی‌دونید ... تعجبی نداره

غصه هم نخورید خیلی‌ها مثل شما هستند

امیر كبیر صدر اعظم ایران در زمان ناصر الدین شاه كه با دسیسه های یك سری وطن فروش و طماع در حمام فین كاشان به قتل رسید در شهر كربلا در كشور عراق به خاك سپرده شد!
این كه چرا او را به كربلا بردند برای جای سوال است و اینكه چطوری در آن زمان جسد این مرد بزرگ رو با امكانات محدود آن زمان به عراق منتقل كرده اند هم باز جای سوال دارد؟
اما چیزی كه بیش از همه مایه شرمندگیست این است كه اكثر قریب به اتفاق ایرانیها نمی‌دانند مزار این اسطوره تاریخ كجاست!

تا زمانی كه روابط ایران و عراق تیره بود و كسی حق سفر به كربلا رو نداشت شاید این ندانستن توجیه داشت ولی امروزه با سفرهای متعدد مردم به عراق و كربلا جای بسی تاسف است كه حتی یكی از كسانی كه از عراق بر می‌گردد نمی‌داند كه امیر كبیر هم در آنجا دفن بوده.
آیا فكر نمی‌كنید كه همین عراقیها به ما خواهند خندید كه چطور مردی رو كه بسیاری از داشته های امروزمان را مدیون اوهستیم فراموش كردیم؟

+ نوشته شده در  92/01/07ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

ذوالقرنين کیست؟

چرا کوروش کبير ذوالقرنين است؟

ورود نخستين اعلاميه حقوق بشر در دنيا به ايران- منشور کوروش - و به نمايش گذاشتن آن در موزه ملی شور و شوقی وصف ناپذيری را در کشور سبب شد.

گروهي براين باورند که اين ميراث ارزشمند ملی از اين رو که در تحقيقات روان شاد علامه آيت الله استاد طباطبايی، استاد شهيد مرتضی مطهری اثبات شده که ذوالقرنين، همان کوروش هخامنشی است يک ميراث گرانبار اسلامی نيز به شمار ميرود .

قرآن مجيد،کتاب شريف مسلمانان درآيه‌های 83 تا 99 سوره کهف، ذوالقرنين را فردی يکتاپرست، صالح، دادگر و انسان دوست و از بندگان شايسته و برگزيده خداوند نام برده و از او به نيکی ياد می کند.

گروهي از فقها و بزرگان ذوالقرنين را کوروش هخامنشی مي‌دانند چنانکه آيت الله طباطبايی و پروفسور عبدالکلام آزاد (دانشمند شهير هندی) با دلايل متقن به اثبات رسانده اند که ذوالقرنين، همان کوروش کبير، بنيانگذار امپراتوری بزرگ هخامنشی در ايران است.

نظر قطعی علامه طباطبايی درالميزان بنا بر شواهد تاريخی محکم نيز بر اين مهم تاکيد دارد که ذوالقرنين قرآن همان کوروش کبير هخامنشی است.

استاد علامه طباطبايي درتفسيرالميزان آورده است : اگر ذوالقرنين قرآن، مردی مومن به خدا و به دين توحيد بوده، کوروش نيز اين چنين بوده و اگر ذوالقرنين، پادشاهی عادل و رعيت پروربوده، کوروش نيز چنين بود؛ اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردی سياستمدار بوده او نيز بود؛ اگر دين، عقل، فضايل اخلاقي و ثروت و شوکت داشت، کوروش هم داشت؛ همان گونه که قرآن فرموده کوروش نيز سفری به سوی مغرب کرد، بر ليدی و پيرامون آن مسلط شد و بار ديگر به سوی مشرق سفر کرد. آنجا مردمی ديد صحرانشين و وحشی که در بيابان زندگی می کردند. برای همين، به آنها کمک کرد، سدی ساخت در مقابل قبيله و قومی که آنها را آزار می دادند؛ در تنگه داريال ميان کوه های قفقاز و نزديک به شهر تفليس.

اما مهم آنکه نام بنيانگذار نخستين و بزرگترين امپراتوری دنيا، نه تنها در قرآن مجيد بلکه حتی در کتاب های عهد عتيق مانند تورات نيز به عنوان يک انسان برگزيده و بلند مرتبه ثبت شده است.

چرا کوروش کبير ذوالقرنين است ؟

يکتاپرستی، نيکوکرداری، رأفت و انسان دوستی از صفات گفته شده ذوالقرنين در کتاب آسمانی مسلمانان است.

بنا بر فرموده قرآن مجيد، ذوالقرنين، پادشاهی دادگر بود و نسبت به رعيت عطوفت داشت و هنگام کشورگشايی و غلبه قتل و کينه ورزی را اجازه نمی داد. از اين روی، هنگامی که بر قومی در غرب چيره شد، پنداشتند، اوهم مانند ديگر کشورگشايان خونريزی آغاز خواهد کرد، ولی او بدين کار دست نبرد، بلکه به آنان گفت: هيچ گونه بيمی پاکان شما در دل راه ندهند و هر يک از شما که عملی نيکو کند، پاداش آن را خواهد ديد.

با آن که آن قوم بی ياور و دادرسی در چنگال قدرت او بودند، با ايشان شفقت کرد و به دادگری و نيکوکاری دل آنان را به دست آورد.

بر پايه شواهد انکارناپذير تاريخی، همگی اين ويژگی ها بر کوروش هخامنشی منطبق است که نمونه بارز خوی انسانی و رأفت و مدارای کوروش را در رفتار او با مردم بابل پس از فتح اين سرزمين، در تاريخ می بينيم .

با اين حال، برخی تلاش می کنند چنگيز و آتيلا و يا اسکندر مقدونی را ذوالقرنين معرفی نمايند، در حالی که هيچ يک از صفات آمده در قرآن مجيد بر اين جهانگشايان ظالم خونريز قابل انطباق نيست.

به گفته مورخان يونانی کوروش کبير از چنان جايگاه بزرگی برخوردار بوده که حتی اسکندر با وجود يورش وحشيانه به ايران و تسخير و آتش زدن تخت جمشيد به پاسارگاد مقبره کوروش رفته، در برابر مزار آن بزرگ مرد زانو زده و مراتب احترام خود را به کوروش کبير بجا آورده است.

بنا بر فرموده قرآن مجيد، ذوالقرنين می گويد: «هذا فتح من ربی»؛ يعنی «همه فتوحات من نتيجه لطف خداست» و ما هيچ گاه در تاريخ، نه از اسکندر و نه از مغول ، چنين گفتاری را سراغ داريم .

علت دوم آن که واژه ذوالقرنين در قرآن مجيد به معنای فردی است که دو شاخ در بالای سر او قرار دارد. همان گونه که در تصوير حجاری شده کوروش کبير در تخت جمشيد ديده مي شود؛ کلاهی با دو شاخ در بالای سر او به خوبی نمايان است.

در ترجمه تفسير الميزان جلد 13صفحه 539آمده است: در کتاب دانيال هم خوابى که وى براى کورش نقل کرده، به صورت قوچى که دو شاخ داشته ديده است.
از ديگر نکاتی که شاهدی بر ذوالقرنين بودن کوروش کبير است می توان به اين نکته اشاره کرد که در قرآن مجيد آمده ذوالقرنين در آغاز فرمانروايی خود، به منطقه ای که آفتاب غروب می کند، حمله کرده و پيروزی ‌های بزرگی به دست آورده است. سپس به سوی شرق شتافت و در آن سامان، هم به پيروزی دست يافت و پس از آن، به مکانی رفت که آفتاب از آن طلوع می کرد؛ يعنی شرق و آنان پوششی برای محافظت خود نداشتند.

مقابل آفتاب سوزان اشاره به اين که منطقه بيابانی بوده و سکنه چادرنشين و کوچ رو برای آب و غذا و اشارت به سکنه مغولی و سکايی آسيای ميانه دارد.

همان گونه که می دانيم، نخستين حمله بزرگ کوروش کبير به غرب ايران و سرزمين ليدی (در باختر آسيای کوچک يا ترکيه امروزی) بوده که به پيروزی کوروش و تابعيت ليدی به امپراتوری ايران انجاميد. فرمانروايان ليدی که با بابل و مصر و حکومت های آسيای صغير متحد شده بودند ،برای تصرف بخشی از ايران، در صدد ضربه زدن به کوروش برآمدند. کوروش پس از آگاهی از اين توطئه، سپاهيانش را به طرف سارد، پايتخت ليدی گسيل داشت.

وی در اين نبرد نيز پيروز بود. در نتيجه اين حمله در 547ق.م سارد و شهرهای آسيای صغير، يکی پس از ديگری به دستان پرتوان کوروش کبير سقوط کرد.

در تاريخ به اين نکته اشاره شده که کوروش کبير، پس از نبرد موفقيت آميز در غرب ايران زمين (ليدی) برای سر و سامان دادن به شورش اقوام بيابانگردی که متجاوز، وحشی و خونريز بودند، به شمال شرق ايران بزرگ لشکرکشی کرد و موفق به فرو نشاندن آنان و تأمين امنيت مرزهای شرق و شمال شرق ايران شد.

يکی ديگر از مشخصات ذوالقرنين در قرآن، عزيمت او به مناطق شمالی و رويارويی با قوم يأجوج و مأجوج بوده است و علاوه بر اين، ايجاد سد يأجوج و مأجوج که در ساخت آن از آهن استفاده شده نيز در قرآن به ذوالقرنين نسبت داده شده است. جالب اين که در تورات هم به ساختن سدی از جنس آهن اشاره شده است؛ آنجا که از قول کوروش خطاب به خداوند يکتا می گويد: "من ای کوروش، پيش روی تو خواهم خراميد ... جای ناهموار را برايت هموار می کنم، درهای برنجين را می شکنم، پشت بندهای اهنين را خواهم بريد... "

در تعيين محل استقرار اين سد، گمانه زنی های متعددی شده و حتی برخی آن را همان ديوار بزرگ چين تصور کرده اند، در حالی که کليد حل اين معما در خود قرآن نهفته که کاربرد آهن در ساخت اين سد مورد تأکيد قرارگرفته که با توجه به اين که در ساخت ديوار بزرگ چين هيچ گونه مواد آهنی به کار گرفته نشده، اين نظريه مردود است.

در سرزمين ميان دريای کاسپين و دريای سياه، سلسله کوه‌های قفقاز به صورت ديواری راه های ميان شمال و جنوب را بسته است؛ مگر يک راه که باز گذاشته و آن تنگه ای است که در ميان رشته کوه‌هايی واقع شده و شمال و جنوب را به هم متصل می سازد و اين تنگه در عصر حاضر، تنگه دارالا ناميده می شود و در نقشه های موجود ميان شهر ولادی قفقاز ـ پايتخت جمهوری اوستيای شمالي، شمالی ترين منطقه ايرانی نشين و فارسی زبان قفقاز که هم اکنون يکی از جمهوری های روسيه است ـ و تفليس نشان داده می شود در همان جا که تاکنون ديوار آهنين باستانی موجود است و شک نيست که اين ديوارهمان سدی است که کوروش بنا کرده، زيرا اوصافی که قرآن بيان کرده، درباره سد ذوالقرنين کاملا بر آن منطبق است و همان گونه که قرآن يادآور شده، الواح آهنين در ساختمان آن به کار رفته و مس گداخته برای بستن مفاصل و رخنه های آن استعمال شده و در ميان دو ديوار کوهستانی بنا شده است.

با در نظر گرفتن بازمانده سدی که هم اکنون در گذرگاه دارلا قفقاز موجود است و شهادت کتب ارمنی ـ که اين ناحيه را (بهاک کورائی) و (کابان کورائی) می گويند و به معنی گذرگاه و يا دره کوروش است ـ شکی نمی ماند که کوروش به سمت شمال غربی ايران رفته و از نواحی ای که امروز به نام دربند و معبر دارالس معروف است، گذشته و در آنجا سدی بنا کرده تا مانع هجوم سکاهای متجاوز بشود.

در آنجا به دستور کوروش آهن و فلز فراوان آوردند و سدی از آهن بسان ديواری در معبر ميان دو کوه که تنها راه عبور و مرور اقوام وحشی سکايی بود، بنا شد؛ اين سد تنگه باريک ميان دو کوه را می بست و مانع گذشتن سواران يغماگر سکايی بود و به همين جهت اين دره به نام دره کوروش ناميده شده است.

تصوير نقاشی يک جهانگرد اروپايی از سنگ نگاره کوروش هخامنشی در پاسارگاد سندی است مبنی بر اين که کتيبه بالای سر اين سنگ نگاره که به سه زبان ايران باستان نوشته شده بود .

چه کسانی کوروش را ذوالقرنين مي دانند ؟

چند تن از بزرگانی که بر يکی بودن ذوالقرنين قرآن و مسيح عهد عتيق با کورش هخامنشی گواهی داده‌اند، که از آن ها می توان به مولانا ابوالکلام آزاد، مفسر بزرگ قرآن و وزير فرهنگ هند در زمان گاندی در تفسيرالبيان، ترجمه تفسير سوره کهف از باستانی پاريزی،علامه طباطبايی در تفسير الميزان،آيت‌الله العظمی ناصر مکارم شيرازی و ده نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسير نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتيانی، حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی)، تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن، آيت الله مير محمد کريم علوی در تفسير کشف الحقايق (با ترجمه عبدالمجيد صادق نوبری )، حجت الاسلام سيد نورالدين ابطحی در کتاب ايرانيان در قرآن و روايات،دکتر علی شريعتي در کتاب بازشناسی هويت ايرانی اسلامی،صدر بلاغی در قصص قرآن،جلال رفيع در کتاب بهشت شداد،منوچهر خدايار در کتاب کورش در اديان آسيای غربی، قاسم آذينی فر در کتاب کوروش پيام آور بزرگ، دکتر فريدون بدره‌ای در کتاب کوروش در قرآن و عهد عتيق، محمد کاظم توانگر زمين در کتاب ذوالقرنين و کوروش، آيت الله سيد محمد فقيه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و نماينده مجلس خبرگان دوم، استاد محيط طباطبايی، حجه الاسلام شهيد هاشمی نژاد و احمدخان بنيان‌گذار دانشگاه اسلامی عليگر هند نام برد.

+ نوشته شده در  92/01/07ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

عاقبت منوچهر متکی

برکناری پر حاشیه

منوچهر متکی با ۵ سال و ۴ ماه طولانی ترین سابقه وزارت در دو دولت احمدی نژاد را داراست. او در بیست و دوم اذر ماه ۱۳۸۹ در حالی که به منظور ابلاغ پیام محمود احمدی نژاد در سنگال به سر می‌برد، از سمت خود برکنار شد. متکی حین مذاکره و توسط رییس جمهور سنگال از عزل خود باخبر شد و بلافاصله پس از آن سنگالی‌ها او را با یک ماشین غیر تشریفات و بدون محافظ به هتل محل اقامت خود باز گرداندند. سنگال همچنین فرستادن یک شهروند عادی برای مذاکره با مقامات این کشور را توهین تلقی کرده، سفیر خود را از تهران فراخواند.

منوچهر متکی بدون اطلاع قبلی در مراسم تودیع خود حاضر نشد. محمدرضا رحیمی معاون اول احمدی نژاد در این مراسم گفت متکی قبلا در جریان عزل خود قرار گرفته و حتی از تاریخ مراسم تودیع نیز اطلاع داشته‌است. متکی با تکذیب این سخنان گفت که از پیش در جریان برکناری‌اش قرار نگرفته و از مراسم تودیع و معارفه نیز بی‌اطلاع بوده‌است، برکناری‌اش در حین انجام مأموریت توسط محمود احمدی‌نژاد را «غیر اسلامی و توهین آمیز» خواند. شیوه برکناری وی انتقاداتی را در سطح نظام جمهوری اسلامی نیز به همراه داشته ‌است.

+ نوشته شده در  92/01/07ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

فرودگاه لیسبون پرتغال

باند فرودگاهی در پرتغال با طول ۲۷۸۱ متر وجود دارد که ۱۰۰۰ متر از آن بر روی ۱۸۰ ستون ساخته شده است. هر کدام از این ستونها ۵۰ متر بلندی دارند که تقریبا برابر با یک ساختمان ۱۷ طبقه میباشد. جالب اینجاست که این باند برای هواپیماهای غول پیکر بوئینگ ۷۴۷ ساخته شده است.

+ نوشته شده در  92/01/07ساعت   توسط داوود فلاحی  | 

شاهنامه آخرش خوش است!!!!!

به يقين تاکنون جمله "شاهنامه آخرش خوش است" را شنيده ايد و شايد خود نياز بارها آنرا به کار برده ايد. اما اين جمله از کجا آمده است و آيا واقعا آخر شاهنامه خوش است را در ادامه بحث می کنيم…

در ابتدا عرض شود که اين عبارت کنايه است زيرا آخر شاهنامه سقوط ايران بدست عربان و کشته شدن رستم فرخزاد و گريز يزدگرد سوم و نهايتا کشته شدن وی و همچنين قطع اميد مردم از بيرون راندن اعراب جاهل است. پس چطور می تواند خوش باشد؟ لذا زماني اين ضرب المثل را به کار می برند که بخواهند شخص را به نوعی تهديد کنند و به او بفهمانند آخر و عاقبت خوبی برايش ندارد. دکتر فريدون جنيدی در يک برنامه راديويی زنده در مورد سوال خانمي که از وي پرسيد: چرا مي گويند آخر شاهنامه خوش است؟ چنين جواب داد:

اين گفته ی دشمنان ايران است . چگونه می شود که آخر شاهنامه که ما همه ی هستی و دار و ندارمان را از دست می دهيم ، خوش باشد ؟ نه ! اين گفته ی دشمنان ايران است. و حتّی يکي از اين دشمنان کتابی به همين نام چاپ کرده است : آخر شاهنامه ، که می گويد هر که درباره ی شاهنامه کار کرده ، در آخر بدبخت شده . من ، خود ، عمر خرّم خود را در راه شاهنامه نهادم و اکنون خوشبخت ترين مرد جهانم.

در آخر شاهنامه جز اندوه فردوسی از ويرانی ايران بدست تازيان و تباه شدن نژاد ايرانی و مرثيه وی در اين راه چيزی نخواهيد يافت.

+ نوشته شده در  92/01/07ساعت   توسط داوود فلاحی  |